تنگسیر

Tangsir

مشخصات تنگسیر
شابک :9780000643018
قطع :رقعی
تعداد صفحه :240
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1963
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :31 تیر

Tangsir

  • قیمت : 33,000 تومان
  • قیمت برای شما : 26,400تومان
  • وضعیت : موجود
  • انتشارات: جامه دران جامه دران
    نویسنده:
مشخصات تنگسیر
شابک :9782000014485
قطع :رقعی
تعداد صفحه :224
سال انتشار شمسی :1384
سال انتشار میلادی :1960
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :1 مرداد

Tangsir

  • قیمت : 20,000 تومان
  • قیمت برای شما : 16,000تومان
  • وضعیت : موجود
  • انتشارات: نگاه نگاه
    نویسنده:
مشخصات تنگسیر
شابک :978-964-351-162-3
قطع :رقعی
تعداد صفحه :234
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1963
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :7
زودترین زمان ارسال :31 تیر

معرفی کتاب تنگسیر اثر صادق چوبک | ایران کتاب

کتاب تنگسیر، رمانی نوشته ی صادق چوبک است که نخستین بار در سال 1963 به انتشار رسید. این اثر، اولین رمان نویسنده ی بزرگ ایرانی، صادق چوبک است. او در کتاب تنگسیر، به دلاوری های مبارزان تنگستان (منطقه ای نزدیک استان بوشهر) می پردازد. قهرمان داستان، زارمحمد، که از بی عدالتی های اجتماعی به تنگ آمده، تصمیم می گیرد تا با دستان خود عدالت را اجرا کند و با شرارت های اجتماعی بجنگد. زارمحمد پول زیادی جمع کرده و به تجارت مشغول شده اما فرماندار، پول هایش را از او می گیرد. او که از تأخیر در اجرای عدالت و نبود آن، خونش به جوش آمده، تفنگ به دست می گیرد و به جنگ تک تک دشمنانش می رود. رمان تنگسیر، شاهکار صادق چوبک به حساب می آید و داستانی است که تا مدت ها در ذهن مخاطبین باقی خواهد ماند.

کتاب تنگسیر


ویژگی های کتاب تنگسیر

در فهرست برترین آثار داستانی ایران

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 1974 ساخته شده است.

صادق چوبک
صادق چوبک، زاده ی 14 تیر 1295 و درگذشته ی 13 تیر 1377، نویسنده ای ایرانی بود. چوبک در بوشهر به دنیا آمد. او در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره ی کالج آمریکایی تهران را نیز گذراند. چوبک در سال 1316 به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولین مجموعه داستان او با نام «خیمه شب بازی» در سال 1324 منتشر شد. برخی منتقدان صادق چوبک را در زمره ی نویسندگان ناتورالیست دانسته اند. سیاهی ها و زشتی های جامعه در آثار او با زبانی ساده، به روشنی ترسیم شده است. چوبک را به همراه صادق هدایت و بزرگ علوی، پدران ...
قسمت هایی از کتاب تنگسیر (لذت متن)
شهرو گفت: «بوا شوور نمیشه. تو همه کس من بودی. هم بوام بودی هم شوورم بودی و هم برادرم بودی. من دیگه به غیر از تو، تو این دنیا هیچکه را ندارم. اگه تو نباشی می میرم.» محمد گرفتش تو بغل و سرش داد تو رختخواب خودش. تن لمس شهرو تو رختخواب شوهرش لغزید. محمد آرنجش را گذاشته بود رو بالش و به طرف او یله شده بود و تو صورتش نگاه می کرد. شهرو آهسته می لرزید و تنش یخ کرده بود و بینی اش باد کرده بود و سرخ شده بود و توش گرفته بود و از راه آن نمی توانست نفس بکشد و از دهن نفس می کشید.

هوای آبکی بندر همچون اسفنج آبستنی هرْم نمناک گرما را چکه چکه از تو هوای سوزان ورمی چید و دوزخ شعله ور خورشید تو آسمان غرب یله شده بود و گردی از نم بر چهره داشت. جاده «سنگی»، کشیده و آفتاب تو مغز سرخورده و سفید و مارپیچ از «بوشهر» به «بهمنی» دراز رو زمین خوابیده بود. جاده خالی بود. سبک بود. داغ و خاموش بود. سفیدی آفتاب بیابان با سایه یک پرنده سیاه نمی شد.

سایه پهن تبدار «کنار» محمد را به سوی خود کشید و نیزه های سوزنده خورشید را از فرق سر او دور کرد. پیراهنش به تنش چسبیده بود و از زیر ململ نازکی که به تن داشت، موهای زبر پرپشت سیاهش تو عرق تنش شناور بود. تو سایه «کنار» که رسید ایستاد و به نیزه های مویین خورشید که از خلال شاخ و برگ ها تو چشمش فرو می رفت نگاهی کرد و بعد کنده کلفت پرگره آن را ورانداز کرد و گرفت نشست بیخ کنده اش و به آن تکیه زد. یک برگ تکان نمی خورد. سایه خفه سنگین «کنار» رو دلش فشار می آورد.