بهزاد ابوالعلایی در کتاب «فرمول رهبری»، دست روی یکی از چالشبرانگیزترین مسائل مدیریت معاصر گذاشته است: تمایز میان مدیر بودن و رهبر بودن. این اثر بمنظور واکاوی این باور عمومی که دوران «مدیریت» به سر آمده و عصر، عصر «رهبری» است نگاشته شده است. نویسنده با این مفروض آغاز میکند که در ادبیات سازمانی امروز، مدیر کسی است که صرفا امور را اداره میکند، اما رهبر کسی است که بر قلبها حکومت میکند و انگیزه میآفریند. ابوالعلایی در این کتاب به دنبال پاسخ به این پرسش کلیدی است که آیا برای تبدیل شدن به چنین شخصیتی، فرمول یا الگوی مشخصی وجود دارد، یا رهبری موهبتی صرفا ذاتی است؟ ساختار کتاب بر پایه بررسی تطبیقی و گردآوری الگوهای متنوع بنا شده است. نویسنده، طیف وسیعی از دیدگاهها را در کنار هم قرار داده است؛ از فرمولهای مدرن و غربی چهرههایی چون جک ولش، وارن بنیس، جان کاتر و استیفن کاوی گرفته تا آموزههای شرقی و بومی نظیر فرمول علوی و حکمتهای سعدی. این همنشینی الگوهای مدیریت جنرال الکتریک با اندیشههای نلسون ماندلا و ماتسوشیتا، به خواننده اجازه میدهد تا مسئله رهبری را از زوایای گوناگون ببیند. ابوالعلایی صرفا به نقلقول بسنده نمیکند، بلکه مأموریت خود را کالبدشکافی این فرمولها میداند تا با استخراج نقاط اشتراک و افتراق آنها، به الگویی دست یابد که در اتمسفر خاص سازمانهای ایرانی نیز کارایی داشته باشد. «فرمول رهبری» در واقع پاسخی است به نیاز مدیرانی که میخواهند از سطح کارگزاران اداری فراتر روند. نویسنده با بررسی ۱۸ درس از ژنرال کالین پاول یا مدل رابرت کوئین، نشان میدهد که سازمانهای موفق تصادفی رشد نمیکنند، بلکه محصول نوعی کیمیاگری در هدایت انسانی هستند. کتاب این نکته را برجسته میکند که اگرچه ابزارها و تکنیکها در طول زمان تغییر کردهاند، اما جوهرهی نفوذ در دلها و همسو کردن اهداف فردی با آرمانهای سازمانی، اصولی ثابت دارد. ابوالعلایی در نهایت تلاش میکند تا با ارائه تصویری ترکیبی و بومیسازی شده، نقشهی راهی برای گذار از مدیریت سنتی به رهبری اثربخش پیش پای مخاطب ایرانی بگذارد.