کتاب مدار صفر درجه (3جلدی)

zero degree latitude
کد کتاب : 7916
شابک : 9789645643186
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 1782
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 15
زودترین زمان ارسال : 10 مرداد
تعداد جلد : 3

معرفی کتاب مدار صفر درجه (3جلدی) اثر احمد محمود

رمان مدار صفر درجه نوشته احمد محمود است که دارای سبک رئالیسم اجتماعی می باشد و روایتگر وقایع قبل از انقلاب اسلامی بین سال های 32 تا 57 در شهر اهواز است. در این کتاب با زندگی پر فراز و نشیب جنوبی ها آشنا می شویم. از ویژگی های این رمان نقش پررنگ زنان در روند داستان است و با کمی تعمق متوجه می شویم که افکار ترقی خواهانه زنانی مثل مائده و آفاق در نبرد با مرد سالاری در جامعه سنتی در حال پیروز شدن است. نویسنده به خوبی توانسته شخصیت ها را توصیف کند مواضع فکری شخصیت های داستان و عکس العملشان در مواقع خاص توسط نویسنده موشکافی شده. مدار صفر درجه از نظر دیالوگ در سطح بالایی از داستان نویسی است، دیالوگ محور بودن اثر به آن ریتم تندی می بخشد. شخصیت ها کاملا رئالیستی پرداخت شده اند طوری که انگار نویسنده همانند یک دوربین حوادث را ثبت کرده است. هر شخصیت نماینده گروهی از مردم است به عنوان مثال حاج آقا عطار نماینده طیف بازاریانی است که بر مبنای منافع خود جهت گیری سیاسی پیدا می کنند و یا مش نوذر نموداری است از افرادی که اعتقادات محکم و پا بر جایی دارند ولی ظرفیت و توان مقاومت در عرصه های مبارزه ی اجتماعی را ندارند و ... این کتاب یکی از برترین و حجیم ترین آثار احمد محمود می باشد و رمانی ارزشمند در زمینه ی شناخت احساسات و افکار مردم در دوران نزدیک به انقلاب اسلامی ایران است و وقایع آن زمان است که توسط انتشارات معین به چاپ رسیده است.

کتاب مدار صفر درجه (3جلدی)

احمد محمود
احمد محمود در ۴ دی ۱۳۱۰ در شهر اهواز از پدر و مادری دزفولی الاصل به دنیا آمد و شاید به همین دلیل بیشتر خود را دزفولی می‌دانست. در برخی از آثارش چون همسایه‌ها و مدار صفر درجه واژه‌ها و جملاتی به گویش دزفولی به چشم می‌خورد و نیز شخصیت «نعمت» در داستان «غریبه‌ها و پسرک بومی» از کتابی به همین نام نیز از یکی از اهالی دزفول به نام نعمت علائی گرفته شده‌که حول‌وحوش سال ۱۳۲۳ در دزفول به دست افراد ناشناسی ترور می‌شود. پدر احمد محمود در سال...
قسمت هایی از کتاب مدار صفر درجه (3جلدی) (لذت متن)
اومدن تو شهر ما، تو شرکت نفت، تو آب و برق، ادارات و شرکتها، بهترین حقوق،بهترین زندگی، دوری از مرکز، بدی آب و هوا و هزارتا دزدی و مداخل دیگه. ئووقت ما نان نداریم بخوریم. رو نفت هم هستیم. تنها نوکری و کلفتی و باغبانی و آبداری و شوفری ش سی ما مانده. سیل دستام کن - سیل کن ببین چطور پینه بسته - پدرم در اومد سی چندر قاز بس که نیشکر ببرم - مثل یک عمله تو آفتاب شصت درجه، با دوازده سال درس...

- میگم روز شانزده آذر، جندی شاپور چه خبر بود؟ - کی به تو گفت که دانشگاه... - دنیا خبر داره... زده زیر دلشان - زده زیر دل کی اوس یارولی؟ - نهار یک تمن - اونم چلوکباب - تختخواب و اتاق مجانی، درس مجانی! خو بشین سر جات بچه درس ت بخوان آدم شو - همین؟ درس و شکم؟ - په بفرما خانم هم براشان بیارن، با دوشک پر قو

مو بودم یه شعار هم می نوشتم که مهندس دلاور را که اراضی پادادشهر را در قمار برده است و عکس اشرف را پانصد هزار تومان خریده است از اهواز بیرون کنید - دل خوش داری سی خودت، عمو نوذر - تو که نمی‏دونی شکست سال سی و دو چه دردی به نسل مو داده! تو نمی فهمی مو چقد خوشحالم که داره تکان میخوره