فکر نکن تنهایی

Sanma ki Yalnızsın

مشخصات کتاب فکر نکن تنهایی
مترجم :
شابک :978-9641916154
قطع :رقعی
تعداد صفحه :236
سال انتشار شمسی :1398
سال انتشار میلادی :2018
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :27 مرداد

معرفی کتاب فکر نکن تنهایی اثر الیف شافاک | ایران کتاب

«فکر نکن تنهایی» آخرین کتاب الیف شافاک است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد. او در این کتاب به موضوع های مختلفی همچون ادبیات، هویت زن، مسائل اجتماعی و زندگی شخصی خود پرداخته است.

برایت با کلمات پیچک ها بافته ام. شب ها که چشم هایت را می بندی، وسط آن لحظه بی همتای خواب و بیداری هستی، وقتی میان جن ها تک و تنها می مانی، آن ها را ببویی و به یاد بیاوری. برایت لباسی از حرف ها بافته ام تا با افتخار بپوشی و هیچ وقت سردت نشود. لباسی از مخمل ضخیم، با نخ هایی طلایی. اولین حرف اسمت را رویش دوختم؛ بی صدا و صمیمانه، بی آن که کسی باخبر شود، درست مثل سوگندی که تنها خداوند آن را می شنود.(از متن کتاب)

کتاب فکر نکن تنهایی

الیف شافاک
الیف شافاک یا الیف شفق، زاده ی ۲۵ اکتبر ۱۹۷۱ استراسبورگ فرانسه) نویسنده ای ترک تبار است. او از دانشگاه تکنیک اورتا دو غوی آنکارا لیسانس روابط بین الملل و فوق لیسانس مطالعات زنان و دکترای علوم سیاسی گرفت. او در هنگام تحصیل در دوره ی فوق لیسانس، اولین کتاب داستانش را در سال ۱۹۹۴ و در سال ۱۹۹۷ هم رمان دومش را منتشر کرد. پس از اتمام دوره ی دکترا به استانبول آمد و آینه های شهر را نوشت. شافاک در سال های ۲۰۰۴–۲۰۰۳ با درجه استادیاری در دانشگاه میشیگان و بعد در بخش مطالعات خاور نزدیک دانشگاه آری...
قسمت هایی از کتاب فکر نکن تنهایی (لذت متن)
رمان نویس ها موجودات عجیبی هستند که تشکیل یافته اند از گوشت و استخوان و هوش و قلبی با احساس؛ آشفتگی ای که در اعماق شان ریشه دوانده، غرور بی حد و مرزی که درونشان را در بر گرفته است. آدم هایی که در جست وجوی چیزی هستند و عاشق نامیرایی اند.

ما خدایان کوچکی هستیم، یعنی روی کاغذ و میان کتاب ها. زندگی را رسم می کنیم، شخصیت ها را خلق می کنیم، خیال می کنیم کار ما همین است. طلبکار هستیم، آن هم خیلی. ته دلمان انتظار داریم از ما تقدیر و تمجید شود. دوست داریم اطرافیان ما شیفته ما شوند؛ با اینکه می دانیم این، توقع بیهوده ای است. فکر می کنیم درست در مرکز هستی قرار گرفته ایم، برای همین چنین توقعی داریم و این انتظارمان هیچ پایانی ندارد. در قدم بعدی فکر می کنیم که مرحله بعدی را پشت سر بگذاریم. اما خبر نداریم خیال نامحدودی که به ما الهام می دهد، در آن واحد برای ما هم زهر محسوب می شود، هم پادزهر. قصه ها، قصه های دیگر را خلق می کنند. هیچ وقت نوشته هایمان نمی تواند قانع مان کند، برای همین همیشه به فکر نوشتن چیزهای دیگر هستیم. با قناعت میانه ای نداریم. برای همین چون زیاد همدیگر را دوست نداریم، چون در آینه همدیگر تنها صورت خود را می بینیم، تنها رمان نویس ها هستند که از ادبیات سودی نمی برند.