اثری رضایت بخش
در احساس پریشانی و ویرانگی این داستان، چیزی فوق العاده باشکوه نهفته است.
احساس برانگیز و پرظرافت.
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال می کرد آدم وقتی در حجره ی خودش تنها باشد، تنهاست... نمی دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد.
به قول ایاز با دو دسته نمی شود بحث کرد: با سواد و بی سواد.
مادر هرچه می خواست بگوید می گفت و مثل همیشه به صرافت غذا خوردن و ظرف شستنش می افتاد. و آیدین تا می آمد به پدر فکر کند که انگار همین دیروز با آن جسم کوچک از حجره به خانه بر می گشت، و با آن پاپاخ سیاه و پالتو طوسی رنگ، سنگین سنگین از پله بالا می رفت، ناگاه آن ابهت عجیب و آن حضور ماندنی، در خاطره اش محو می شد و در گورستان قدیمی شهر، زیر خاک به چند تکه استخوان بدل می گشت.
شاید اورهان هم به نحوی داستان کسانی بود که با رنج دوست داشته نشدن، زندگی کرده بودند... - آن مادر مهربان که همه محبتش را شش دانگ به اسم آیدین انگشت زده بود، حتی یک بار هم نگفت: "اورهان من". - عصر دلگیری بود. رفتم گورستان، سر قبر پدر نشستم و گریه کردم. گفتم: پدر، مرا از چی ساختی، او را از چی؟ چرا زنها نگاهم نمیکنند، چرا اخمشان را برای من میآورند؟ چرا قشنگترین دختر دنیا شیدای برادرم شده؟ خمیره مان که یکی است. نیست؟ یاد عباس معروفی و تمام آیدین هایی که بهای سنگینی به جرم متفاوت اندیشیدن پرداخت کردند گرامی.
چرا چاپ شومیز رقعی ۳۵۰ صفحه است؟ولی بعضی از چاپهای رقعی شومیز ۳۷۵ صفحه؟این کتاب سانسور شده؟
اولین باری که این شاهکارو خوندم نزدیک ده سال پیش بود البته بصورت پیدیاف، از اونموقع حتی ذرهای از غم سوجی در من کم نشده و همیشه براش ناراحتم، فقط کاش نسخه چاپیش یکم ارزونتر بود میتونستم فیزیکی هم داشته باشمش
یک اصل در ارتباط با تعیین قیمت کتاب ، تیراژ آن هست ، هر چه تیراژ کتابی بالاتر باشد ، باید قیمت آن هم برای خریدار پایینتر باشد.زمانی که من این رمان را تهیه کردم ، تیراژ آن بالای ده هزار نسخه بود و بعید میدانم الان هم کمتر شده باشد ، اصولا هم رمانهای ایرانی خیلی پر فروشتر از غیر ایرانیها هستند و با این همه ، مرتب قیمت آنها هم رو به تزاید است !
فقط اگه میشه کمی ارزون ترش کنین خیلی گرون شده
کتابی که بارها میشه خواند و هر بار قدرت قلم عباس معروفی در فضاسازی، شخصیت پردازی و کنار هم گذاشتن پازلهای داستان مو به تن آدم سیخ میکنه
به نام آیدین آیدا و سورملینا وبه یاد تمام مردگانی که نامشان را نمیدانیم اما نام تمامشان یحیاست
ایدینهای هر دوره دقیقا بهی روش از بین رفتن پدرانب ک نخاستن بچه هاشون بیشترو بهتراز خودشون باشن پدرای الان هم هیچ تفاوتی با پدر ایدین ندارن همونقدر بی رحم همونقدر نسبت ب دختر بیتفاوت همونقدر نسبت ب یچهها فرق گذاشتن... مادری ک هیچ قدرتی توی اون زندگی نداشت
سمفونی مردگان، اه از این کتابی که شاید هیچوقت فراموشش نکنم. بعد از شیش سال خوندن و دوباره مرور کردنش هنوز هم وقتی به کتاب موردعلاقم فکر میکنم به یاد سمفونی مردگان میافتم. هرکسی این کتاب رو نخونه واقعا چیز مهمی رو از دست میده و از یک طرف دلم نمیخواد به کسی معرفیش کنم که بخونتش چون حس میکنم قدرش رو نخواهند دونست. هرکسی میگه چرا غمگینه و هیچ چیزی جز سیاهی درونش دیده نمیشه رو نمیفهمم. این کتاب زندگی و بیان واضح روزهایی که ایرانیها سالهاست دارن میگذرونن. کتاب بیانگر اونچیزی هست که توی اصل ما انسانهاست که توی “ پدر گفت : دنبال چه میگردی؟ دنبال خودم “ به صورت واضح دیده میشه. ولی دنیای مادی و انسان ماده گرا گاها فراموش میکنه که ما باید در این جهان دنبال خودمون بگردیم نه بیشتر و بیشتر مثل اورهان و پدر حودمون رو گم کنیم. شاهکاز. شاهکاز واقعی!
دقیقا! میترسم به کسی معرفیش کنم و قدرش رو ندونه!
تفاوت نسخه جیبی و عادی صرفا ابعاد کتابه؟ یعنی متن توی نسخه جیبی هم کامله؟
بله کامله، ولی بنظرم همون نسخه رقعی رو بخر
بهترین رمان تاریخ ادبیات ایران
ادبیات داستانی ایرانی مثل سینمای ایران پر از غم و داستانهای تاریکه، انگار هیچ نقطه روشنی توشون پیدا نمیکنی. سمفونی مردگان قلم بسیار بسیار زیبا و جذابی داشت، توصیفات فوق العاده بود و تاریخی که داستان در اون رخ میداد خیلی جذاب بود. داستان اینکه یه خانواده سنتی و متعصب چطور میتونن تا نسلهای بعدی رو بسوزونن و نابود کنن برای ما شاید تکراری بود چون هر روزه باهاش مواجه ایم اما شاید برای غرب و دیگر سرزمینهای مدرن جالب توجه باشه. تنها چیزی که منو نا امید کرد سرنوشت یه سری شخصیتها بود که معلوم نشد چی شد …
تاریخ ایران پر از درد و سیاهه ولی نقطههای روشنی هم پیدا میشه که توی این سیاهی محض نورانیتر میشن.
نمیتونم زمین بزارم کتاب رو. تقریبا آخرای موومان یک هستم. گاهی میگم چرا تا الان نخوندمش. بعد میگم شاید زودتر از این ذهنم پذیرای چنین شاهکاری نبود. هر لحظه ک میزارمش زمین، چند دقیقه بعد کتاب صدام میکنه انگار. بنظرم یکی از بهترین کتابایی که تو زندگیم میخونم. وای اصلا نمیدونید چه ذوقی دارم برای تموم کردنش و همینقدر ناراحت میشم ک تموم شه. فقط این دیالوگش آتیشم زد: پدر: آیدین، گذشتهها را فراموش کن.. آیدین: پدر، مرا فراموش کن! بخونیدش همین حالا سفارش بدین من سالها اهل کتاب بودم و چندسالی بود از کتاب یکم فاصله گرفته بودم جنگ باعث شد دوباره کتاب بگیرم تو دستم و بی وقفه کتاب بخونم.
کی دوباره موجود میشه؟ خواستم سفارشم رو ثبت کنم که یهو ناموجود شد:)
من الان تا نصف موومان ۱ خوندم . داستانش یکم گنگه ولی اگه درست فهمیده باشم اورخان دنبال آیدینه (بکشتش) پدر و مادر و آیدا مردن و داستان هی خط زمانی عوض میکنه برای همین مطمئن نیستم این شخصیتها مردن دقیق . خواهشا یکی توضیح بده موومان یک رو
سلاپ دوست عزیز داستان در مورد خانواده ای اشت ۶ نفره:مادر پدر یوسف برادر بزرگتر بعد آیدین و آیدا دوقلو هستند و کوچکتریم بچه اورهان در بخش اول روایت اورهان هست که یه زمان آینده رو روایت میکنه و از طرفی در مورد خاطراتش میگوید در بخش دوم روایت آیدین است و سوم یک شخص دیگر و بله در بخش اول آیدا و پدر مرده اند و مادر بیمار است و آیدین دیوانه
پدر:آیدین،گذشتهها را فراموش کن/آیدین:پدر،مرا فراموش کن
جوری که با آیدین شکستم..
هممون یه آیدین وجود داریم
بعضی از ما، به گونه ای در زندگی خود آیدین هستیم، تنها کسانی رنج این کتاب رو درک میکنند که آیدین زمانه خود بودند و هستند
سمفونی مردگان اولین کتابی بود که از آقای معروفی خوندم و به نوع نوشتار ایشون آشنایی نداشتم و وقتی پرش موضوع میشد سردرگم بودم و الان که کتاب رو تموم کردم کلی سوال واسم پیش اومده سورمه چیشد؟ میدونستم که سورمه حامله اس ولی چرا به گذر ۱۵ سال اشاره ای نشد جز آخر کتاب که گفت دخترشون ۱۵ سالشه آخر کتاب اورهان مرد؟ یا آیدین ؟ چرا آیدا اون کارو کرد ؟ فکر میکنم با توجه به سوالاتم حالا که یه پیش زمینه ای از شخصیتها و داستان دارم بهتر باشه که یک دور دیگه کتاب رو بخونم
منم همینطور بعضی مواقع واقعا داستان برام گنگ بود
سورمه در سفرش به خارج وقتی با پدرش میره بیماری جزام میگیره به همین خاطره که یک جا از ایدین میخواد که لمسش کنه ولی ایدین میترسه و به دلیل بیماره میمیره خود ایدین در اخر نمیمیره فقط دیوانه میمونه و ایدا هم بعضیها میگفتن که شوهرش فکر کرده که ایدا خیانت کرده. در اخر سرنوشت پایانی شخصیتها مهم نیست به نظرم زندگیشون و حسشون مهمتر بود.
سه روزه خوندمش و عااالی بود؛ همیشه ادبیات ادبیات ملل میخونم ولی این دفعه ایران خوندم و واقعا لذت بردم، اینکه زمان و مکان و شخصیتهای بدون اطلاع قبلی عوض میشدن خیلی خوب بود و واقعا لذت بخشش کرده بود. امان از این غرور و تعصب که همه چیز رو خراب میکنه بنظرم آیدا میتونه یه اسپین اف درباره خودش داشته باشه بیچاره آیداها و ایدینهای زمانه 💔