یکی از برترین هجوها در ادبیات آمریکا.
داستانی لذت بخش.
یک هجویه ی اجتماعی گزنده.
وجدان یکی از ناگوارترین چیزهایی است که انسان دارد؛ اگرچه خوبی های زیادی دارد ولی به زحمتش نمی ارزد.
من آمریکایی هستم. در هارتفورد ایالت کانکتیکات درست بالای رودخانه در روستایی متولد و بزرگ شدم. بنابراین یک ینگه دنیایی واقعی و کار بلد هستم. بله، و تقریبا خالی از احساسات عاطفی یا به عبارت دیگر خالی از طبع شعر. پدرم آهنگر بود و عمویم بیطار و من در کودکی هر دو کار را یاد گرفتم. سپس به کارخانه ی اسلحه ی بزرگی رفتم و حرفه ی اصلی ام را آموختم؛ تمام آنچه را که مربوط به کار بود فرا گرفتم. ساختن همه چیز را یاد گرفتم: تفنگ، ششلول، توپ، دیگ بخار، موتور و تمام انواع ماشین آلاتی که کارها را آسان می کند. من می توانم تمام چیزهای موردنیاز انسان را بسازم، هر چیزی را، فرقی نمی کند و اگر روش جدیدی برای ساختن آن وجود نداشته باشد، به آسانی غلتاندن کنده ی درخت، اختراعش می کنم. خلاصه، در کارخانه سرکارگر شدم و دو هزار نفر زیر دستم بودند.
خب، چنین آدمی کله اش پر باد می شود و حرف کسی را قبول نمی کند. آدمی که دو هزار مرد خشن زیر دستش باشند مثل خروس جنگی می شود، به هر حال من این طوری بودم. تا این که حریفی پیدا شد و حقم را کف دستم گذاشت. سوءتفاهمی میان من و او که هرکول صدایش می زدیم، پیش آمد و برای رفع آن دست به دیلم بردیم. او ضربه ای به سرم زد که همه چیز جلوی چشمم ترک برداشت، انگار همه ی قطعات جمجمه ام از جا در آمدند و هر قطعه روی قطعه ی کناری اش افتاد. دنیا در نظرم تیره و تار شد و دیگر چیزی نفهمیدم. حداقل تا مدتی هیچ چیز نفهمیدم.
در این مطلب قصد داریم به تعدادی از کتاب های کلاسیک کوتاه بپردازیم که انتخاب هایی عالی برای ورود به جهان آثار کلاسیک به شمار می آیند.
برخی از محبوب ترین و پرفروش ترین نویسندگان در دنیای ادبیات، تمام مسیر حرفه ای خود را با به کارگیری هویت هایی جایگزین خلق کرده اند.
در این مطلب به شکل مختصر با برخی از برترین نویسندگان در «ادبیات آمریکا» آشنا می شویم
مارک تواین بزرگترین طنزپرداز آمریکایی و فرزند سرافراز ایالت میزوری
چه اتفاقی می افتد وقتی دو ژانر علمی تخیلی و فانتزی، و انتظارات متفاوتی که از آن ها داریم، در تار و پود یکدیگر تنیده شوند؟
زمانی در تاریخ بشر، تمامی آثار ادبی به نوعی فانتزی به حساب می آمدند. اما چه زمانی روایت داستان های فانتزی از ترس از ناشناخته ها فاصله گرفت و به عاملی تأثیرگذار برای بهبود زندگی انسان تبدیل شد؟
من تقریبا یک سال پیش این کتاب رو با ترجمهی آقای پیرنظر خوندم. کتابی هست که به نظرم کمی بهش بیتوجهی شده پس لازم دونستم نظرم رو دربارهش بنویسم. داستان این کتاب فوقالعاده جالب و سرگرمکنندهست و به احتمال زیاد حوصلهتون رو سر نخواهد برد. نویسنده سعی میکنه در قالب این داستان نظرات انتقادیش در رابطه با حکومت استبدادی رو بیان کنه و سخت میشه باهاش موافق نبود. در رابطه با ترجمه هم بگم که داخلش از کلمات قدیمی و گاها سخت زیاد استفاده شده، ولی در کل کتاب سختخوانی نیست و از لحاظ ادبی هم واقعا زیباست. آثار مارک تواین معمولا همه جور مخاطبی رو به خودشون جذب میکنن و این اثر هم از این قائده مستثنی نیست. پیشنهاد میکنم اگر این کتاب رو دوست داشتید، رمان معروف شاهزاده و گدا از این نویسنده رو هم بخونید که فضایی نسبتا مشابه داره، البته اون رو کودکان و نوجوانان هم میتونن بخونن و لذت ببرن.
کی موجود میشه؟🥲
ترجمهی هوشنگ پیرنظر عالی بود
داستان قشنگ و زیبایی داشت