کتاب مادربزرگت رو از این جا ببر!

Naked

مشخصات کتاب مادربزرگت رو از این جا ببر!
مترجم :
شابک : 978-600-229-285-8
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 152
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 1997
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : ---

جزو لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز

جزو پرفروش ترین کتاب ها و رمان های ایران

معرفی کتاب مادربزرگت رو از این جا ببر! اثر دیوید سداریس

کتاب مادربزرگت رو از این جا بِبر، مجموعه ای از مقاله های داستانیِ طنزآمیز نوشته ی دیوید سداریس است که اولین بار در سال 1997 انتشار یافت. به دنیای عجیب، طوفانی، جذاب و فوق العاده خنده دار دیوید سداریس خوش آمدید. سداریس در این اثر بسیار موفق و پرفروش، مفهوم تازه ای به خاطره نویسی می دهد و با لحنی گیرا و البته طنزآمیز، به زندگی خود، اعضای خانواده اش و جهان بینی منحصر به فرد خویش می پردازد. در داستان های این اثر، مادری به شکلی خارق العاده، تیک های عصبی پسر کم سن و سالش را تقلید می کند و خانواده ای در آستانه ی وقوع یک مرگ، برای شرکت در مراسم عروسی گرد هم می آیند. کتاب مادربزرگت رو از این جا بِبر، اثری بسیار جذاب و مفرح است که تا مدت ها در ذهن مخاطبین خواهد ماند.

کتاب مادربزرگت رو از این جا ببر!

دیوید سداریس
دیوید ریموند سداریس، زاده ی 26 دسامبر 1956، طنزپرداز، کمدین و نویسنده ی آمریکایی است.سداریس در شهر رالی در کارولینای شمالی بزرگ شد. او پس از سپری کردن دوران مدرسه، مدتی را در دانشگاه کارولینای غربی به تحصیل مشغول شد اما بعد به دانشگاه کنت رفت. سداریس در سال 1983 به شیکاگو رفت و در سال 1987 از انستیتوی هنر شیکاگو فارغ التحصیل شد. او سپس وارد عرصه ی نوشتن مطالب طنزآمیز برای رادیو و سایر رسانه ها شد.دیوید سداریس اکنون به همراه نامزدش در منطقه ی هرشام در ساسکس غربی زندگی می کند.
نکوداشت های کتاب مادربزرگت رو از این جا ببر!
Hilariously entertaining.
فوق العاده خنده دار و سرگرم کننده.
New York Observer

Splendid.
درخشان.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

One of the most talked-about, most enjoyed bestsellers of the year.
یکی از مورد بحث ترین و لذت بخش ترین پرفروش های سال.
Details

قسمت هایی از کتاب مادربزرگت رو از این جا ببر! (لذت متن)
از آن جایی که من و خانواده ام بی اندازه باهوشیم، قادریم که درون آدم ها را ببینیم، انگار از پلاستیک سفت و شفاف ساخته شده اند. می دانیم بدون لباس چه شکلی هستند و عملکرد مذبوحانه ی قلب و روح و امعا و احشاشان را می بینیم. وقتی یک نفر می گوید «چه خبرا پسر»، می توانم بوی حسادتش را حس کنم، همین طور میل احمقانه اش را به تصاحب تمام مواهبی که ارزانی ام شده، آن هم با لحنی خودمانی که ترحمم را برمی انگیزد و دلم را آشوب می کند. آن ها هیچ چیز راجع به خودم و زندگی ام نمی دانند و دنیا هم پر است از این جور آدم ها.

حالا نوبت کاترین بود. بعد از چند استکان، احتمالا تابستان با ما می آید سفر. این آدم بزرگ ها بعد از لیوان دوم چه راحت با هم رفیق می شوند...

آدم ها به آن اندازه ای که مهربان هستند، احمق نیستند.