کتاب بعد زلزله

After the Quake

  • قیمت : ۱۴,۵۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب بعد زلزله اثر هاروکی موراکامی

کتاب بعد زلزله، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی هاروکی موراکامی است که اولین بار در سال 2000 به انتشار رسید. داستان های موراکامی در این مجموعه ی مسحورکننده در زمان زلزله ی فاجعه بار شهر کوبه در سال 1995 اتفاق می افتند، زمانی که مردم ژاپن به شکلی بی رحمانه از شکنندگی زندگی خود آگاه شدند. اما تحولاتی که شخصیت های موراکامی درگیرش می شوند، بسیار ژرف تر و اسرارآمیزتر از این حرف ها هستند و سرچشمه ی آن ها، دنیایی عجیب و غیرمعمول است. در داستان های این مجموعه، مردی که طوری رشد یافته بود تا خود را پسر خدا بداند، به دنبال غریبه ای می رود که ممکن است پدرش باشد و فردی با قورباغه ای بزرگ و سخنگو ملاقات می کند که از او برای نجات توکیو از ویرانی کمک می خواهد. داستان های به یاد ماندنی و رویاگونه ی این مجموعه، مُهر تأییدی دوباره بر این موضوع هستند که موراکامی، یکی از خلاق ترین نویسندگان عصر حاضر است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی بعد زلزله


ویژگی ها کتاب بعد زلزله

جزو پرفروش ترین کتاب ها و رمان های ایران

مشخصات کتاب بعد زلزله
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-362-495-8
تعداد صفحه :168
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2000
سری چاپ :4
بیشتر بخوانید

9 دلیل برای به آغوش کشیدن رمان های هاروکی موراکامی

موراکامی تا به حال 30 کتاب نوشته، چندین و چند جایزه ی معتبر را از آن خود کرده و آثارش به 50 زبان مختلف ترجمه شده است. او را همچنین می توان محبوب ترین نویسنده ی حال حاضر دنیا برشمرد

نکوداشت های کتاب بعد زلزله
One of the great Japanese exports.
یکی از صادرات برتر ژاپن.
Details

Unexpectedly powerful. . . . Moving.
به شکل غیرمنتظره ای قدرتمند... تکان دهنده.
New York Times Book Review New York Times Book Review

Both mysterious and somehow quite familiar.
هم اسرارآمیز و هم به گونه ای کاملا آشنا.
San Francisco Chronicle San Francisco Chronicle

بخش هایی از کتاب بعد زلزله (لذت متن)
جونکو گفت: «من دارم می رم دم ساحل آتیش بازی.» کایسوکی با اخم پرسید: «باز هم میاکی؟ شوخیت گرفته؟ می دونی که، فوریه ست. ساعت هم دوازده شبه. الان می خواین برین آتیش درست کنین؟» «مشکلی نیست. تو نمی خواد بیای. من خودم می رم.» کایسوکی آهی کشید؛ «نه، می آم. یه دقیقه وقت بده لباس عوض کنم.» آمپلی فایرش را خاموش کرد، روی زیرشلواری اش شلوار پوشید، پولیور، و رویش ژاکتی کرک دار که زیپش را تا دم چانه داد بالا. جونکو روسری ای پیچید دور گردنش و کلاهی بافتنی هم سرش گذاشت. وقتی داشتند می رفتند سمت ساحل کایسوکی گفت: «دیوونه این شماها، چی تو آتیش درست کردن هست که این قدر باهاش کیف می کنین؟»

مشکل اینه که هرگز به من چیزی ندادی. یا دقیقتر بگم چیزی در درونت نیست که بتونی به من بدی.

دلیل نداره چیزی رو که با چشمت می بینی، واقعی باشه.