کتاب آخرین فراری

The Last Runaway

مشخصات کتاب آخرین فراری
مترجم :
شابک : 978-600-182-096-0
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 376
سال انتشار شمسی : 1392
سال انتشار میلادی : 2013
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 20 آذر

نامزد دریافت جایزه ی بهترین داستان تاریخی گودریدز در سال 2013

معرفی کتاب آخرین فراری اثر تریسی شوالیه

کتاب آخرین فراری، رمانی نوشته ی تریسی شوالیه است که اولین بار در سال 2013 به چاپ رسید. زنی انگلیسی به نام آنر برایت، در سال 1850 به اوهایو نقل مکان می کند. او اما در آنجا فقط با احساس بیگانگی و غربت در سرزمینی ناآشنا رو به رو می شود. آمریکا در قرن نوزدهم، سرزمینی پرمخاطره، بی احساس و البته زخم خورده از ناعدالتی های مربوط به برده داری است. آنر در خانه ی جدید خود درمی یابد که قواعد و قوانین ارزش چندانی ندارند، حتی در میان گروهی مذهبی که تعهد خود را برابری انسان ها می داند. با این وجود، آنر به درون فعالیت های مخفیانه ی گروه «راه آهن زیرزمینی» کشیده می شود؛ شبکه ای که به برده های فراری کمک می کند تا آزادی خود را پس بگیرند. آنر در این گروه با دو زن غافلگیرکننده دوست می شود که گواهی بر قدرت عظیم پایداری هستند. درنهایت، آنر باید تصمیم بگیرد که با وجود تاوان های شخصی، آیا خودش نیز می تواند در مسیر باورهایش قدمی بردارد؟

کتاب آخرین فراری

تریسی شوالیه
تریسی شوالیه، زاده ی 19 اکتبر 1962، نویسنده ی دورگه ی انگلیسی/آمریکایی و خالق رمان های تاریخی است. او در سال 1980 از دبیرستان چوی چیس در ماری لند فارغ التحصیل شد. تریسی پس از گذراندن دوره ی کارشناسی در رشته ی زبان انگلیسی، به انگلستان مهاجرت کرد و در صنعت نشر مشغول به فعالیت شد. او در سال 1993 به تحصیل در رشته ی نویسندگی خلاق پرداخت و مدرک کارشناسی ارشدش را از دانشگاه آنگلیای شرقی دریافت نمود.
نکوداشت های کتاب آخرین فراری
With compelling characters and swift pacing.
با شخصیت هایی هیجان انگیز و ضرباهنگی سریع.
USA Today USA Today

Irresistible.
غیر قابل مقاومت.
The Oprah Magazine

Chevalier admirably weaves historical figures and actual events into a compelling narrative.
شوالیه به شکلی تحسین برانگیز، شخصیت هایی تاریخی و رویدادهایی واقعی را با روایتی جذاب در هم می آمیزد.
San Francisco Chronicle San Francisco Chronicle

قسمت هایی از کتاب آخرین فراری (لذت متن)
او نمی توانست بازگردد. وقتی آنور برایت به ناگاه به خانواده اش اعلام کرد که با خواهرش گریس به آمریکا خواهد رفت وقتی وسایلش را مرتب و منظم می کرد و فقط چیزهای ضروری را نگه می داشت، وقتی خواهرزاده ها و برادرزاده هایش را می بوسید، وقتی سوار کالسکه ای می شد که آن ها را به بریدپورت می برد، وقتی در بریستول او و گریس دست در دست یکدیگر از روی تخته ورود به کشتی می گذشتند او تمام این کارها را با فکری بر زبان نیاورده انجام می داد: همیشه می توانم بازگردم. هر چند، در لایه های زیر این کلمات، این ظن وجود داشت که در لحظه ای که پاهای آنور خاک انگلستان را ترک می کرد، زندگی اش برای همیشه متحول می شد.

برای این که حواس آنور را پرت کند درباره ی آمریکا وراجی می کرد، می کوشید او را وادار کند به جای مشقت های کنونی به آنچه در مقابلشان قرار داشت، فکر کند. یک بار پرسید: «ترجیح می دی چی ببینی، خرس یا گرگ؟» سپس سوال خودش را پاسخ داد: «فکر می کنم خرس، چون گرگ شبیه یک سگه که زیادی رشد کرده باشه، ولی خرس فقط شکل خودشه. ترجیح می دی با چی مسافرت کنی؟ با کشتی بخار یا قطار؟» آنور از فکر یک کشتی دیگر ناله کرد و گریس با تأیید گفت: «آره، قطار بهتره. کاشکی یک قطاری بود که ما رو از نیویورک به اوهایو ببره. یک روز خواهد داشت. اوه، آنور، تصور کن: به زودی ما در نیویورک خواهیم بود!»

گریس به امید این که یک زندگی جدید بتواند اندوه و دل شکستگی خواهرش را آرام کند، از او خواسته بود به همراهش برود. نامزد آنور او را ول کرده بود، و گرچه آنور چندان روحیه ی ماجراجویی نداشت، دورنمای باقی ماندن در جامعه ای که برایش دل می سوزاندند او را وادار کرد تا به دنبال گریس برود. آنور هرگز از زندگی در بریستول ناراضی نبود، اما وقتی ساموئل نامزدیشان را به هم زد، او نیز به اندازه ی گریس مشتاق رفتن شد.