کتاب دکتر جکیل و آقای هاید

The Strange Case of Dr. Jekyll and Mr. Hyde

مشخصات کتاب دکتر جکیل و آقای هاید
مترجم :
شابک : 978-9643695101
قطع : وزیری
تعداد صفحه : 104
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1886
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 8
زودترین زمان ارسال : 19 آذر

The Strange Case of Dr. Jekyll and Mr. Hyde

مشخصات کتاب دکتر جکیل و آقای هاید
مترجم :
شابک : 978-2000427735
قطع : جیبی
تعداد صفحه : 216
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 1886
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 19 آذر

معرفی کتاب دکتر جکیل و آقای هاید اثر رابرت لوییس استیونسون

استیونسن رمان دکتر جکیل وآقای هاید را که در کابوسی به ذهنش رسیده بود به دلیل نارضایتی سوزاند اما به سرعت پشیمان شد و دیگر بار آن را سه روزه نوشت و یکی از آثار ماندگار ادبیات جهانی را خلق کرد.

«دکتر جکیل…» هم یکی از آثار کلاسیکی است که به شکلی از داستان گوتیک رسمیت می­بخشد. همینطور رمان «دکتر جکیل…» به عنوان الگوی داستان­هایی با شخصیت­هایی با هویت دوگانه و حتی نوع داستان ابرقهرمانی که مبنای اصلی کمیک استریپ را می­سازند شناخته می­شود. اما چرا «دکتر جکیل… » به محض انتشار در انگلستان به طرز شگفت انگیزی محبوب شد.

کتاب دکتر جکیل و آقای هاید

رابرت لوییس استیونسون
رابرت لوئیس بالفور استیونسون، زاده ی 13 نوامبر 1850 و درگذشته ی 3 دسامبر 1894، رمان نویس، شاعر، مقاله نویس و سفرنامه نویس اسکاتلندی بود.او در شهر ادینبورگ اسکاتلند به دنیا آمد و در سال 1857، به مدرسه ی هندرسون رفت اما به خاطر وضعیت بد جسمانی تنها چند هفته در آن جا دوام آورد و تا سال 1859 به مدرسه بازنگشت.استیونسون در اکتبر 1864 به دنبال بهبود وضعیت سلامتی اش، به مدرسه ی خصوصی رابرت تامسون رفت و سه سال بعد برای تحصیل در رشته ی مهندسی به دانشگاه ادینبورگ وارد شد.او خیلی زود وارد حلقه های ادبی ل...
قسمت هایی از کتاب دکتر جکیل و آقای هاید (لذت متن)
نیمه شبی سرد به سمت خانه می رفتم. ساعت حدود سه بود و چراغ های خیابان نور می تاباند، اما تا چشم کار می کرد اثری از موجود زنده به چشم نمی خورد. ناگهان دو نفر را در دو سمت خیابان دیدم؛ یکی مردی کوتاه قد و دیگری دختری کوچک که حدود هشت سال داشت. مرد با قدم های تند پیش می رفت و دختر در جهت مخالف او می دوید. به ناگاه اتفاق عجیبی افتاد؛ دختر که می دوید به مرد اصابت کرد و نقش زمین شد، مرد هم بی توجه پای اش را روی بدن دخترک گذاشت و از روی او عبور کرد! دختر با تمام قوا فریاد می کشید و گریه می کرد، اما مرد بی تفاوت مسیرش را ادامه داد؛ تو گویی نه انسان، بلکه ماشینی بی احساس بود.

فریادزنان مرد را تعقیب کردم، او را گیر انداختم و پیش دختربچه برگرداندم. جمعیت زیادی دور دخترک جمع شده بودند؛ از خانواده اش تا همسایه ها. دختر هنوز گریه می کرد و کسی را دنبال دکتر فرستاده بودند. مرد بالای سر دختر ایستاد؛ در چهره اش هیچ احساسی به چشم نمی خورد، اما نگاهش که از روی من گذشت، خون در رگ های ام یخ بست! به ناگاه نفرتی بی وصف تمام وجودم را پر کرد.