کتاب دفاع لوژین

The defence
کد کتاب : 13609
مترجم :
شابک : 978-9644310515
قطع : جیبی
تعداد صفحه : 336
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1930
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 21 تیر

معرفی کتاب دفاع لوژین اثر ولادیمیر ناباکوف

دفاع لژین سومین رمانی است که توسط ولادیمیر نابوکوف هنگام مهاجرت به برلین نوشته شده است که در سال 1930 منتشر شد.

داستان مربوط به شخصی به اسم ، الکساندر ایوانوویچ لوژین است.هم کلاسی های او ، لوژین را پسری معمولی، ترسو و آدمی شکست خورده می دانند و مدام او را مسخره می کنند. یک روز شخصی به مهمانی پدر او می آید و از او سوال می شود که آیا می داند چگونه شطرنج بازی کند؟ این برخورد به عنوان انگیزه او برای انتخاب شطرنج است. او مدرسه را رد می کند و برای یادگیری اصول اولیه به خانه عمه اش می رود. او به سرعت بازیکن بزرگی می شود و در مسابقات محلی ثبت نام می کند و قهرمان می شود. استعداد وی در شطرنج او را در کمتر از ده سال به سطح استاد بزرگی می رساند.
سالهاست که وی به عنوان یکی از برترین بازیکنان شطرنج جهان شناخته می شود اما نتوانسته قهرمان جهان شود.در طول یکی از مسابقات ، در یک استراحتگاه ، او با دختر جوانی ملاقات می کند که علاقه او را به خود جلب می کند. آنها درگیر عشق می شوند و لوژین سرانجام به او پیشنهاد می دهد.
زمانی اوضاع بدتر می شود که او در مقابل توراتی ، استاد بزرگ ایتالیا قرار می گیرد ، در مسابقه ای برای تعیین اینکه چه کسی با قهرمان فعلی جهان روبرو خواهد شد..

کتاب دفاع لوژین

ولادیمیر ناباکوف
ولادیمیر ولادیمیروویچ ناباکوف، زاده ی 22 آپریل 1899 و درگذشته ی 2 جولای 1977، نویسنده ی رمان، داستان کوتاه، مترجم و منتقد چندزبانه ی روسی/آمریکایی بود.ناباکوف در خانواده ای ثروتمند و برجسته در شهر سن پترزبورگ به دنیا آمد و دوران کودکی و جوانی خود را در همین شهر گذراند. او در دوران نوجوانی، اولین تلاش های ادبی جدی خود را به ثمر رساند و در سال 1916، اولین مجموعه ی شعر خود را منتشر کرد.ناباکوف پس از نقل مکان به انگلستان، به کالج ترینیتی کمبریج راه یافت و ابتدا به مطالعه ی جانورشناسی و سپس به تحص...
قسمت هایی از کتاب دفاع لوژین (لذت متن)
وقتی او را دید، وقتی با تعجب متوجه شد که دارد با او گفت و گو می کند، اولین تصورش همین بود. کمی ناراحت شد از این که زن آن زیبایی بی عیب و نقصی را ندارد که می توانست داشته باشد. ملاک قضاوتش درباره زیبایی نشانه های رویاگونه عجیب و غریبی بود که در گذشته اش حک شده بود. با موضوع کنار آمد و رفته رفته پیش نمونه های مبهم زن را فراموش کرد و بعد مغرور و راضی شد از این که زنی که حی و حاضر با او حرف می زند و وقتش را با او می گذراند و به او لبخند می زند، انسانی است واقعی و جاندار. آن روز توی تراس باغ، که زنبورهای زرد مدام روی میزهای فلزی می نشستند و شاخک های پایین گرفته شان را می جنباندند-همان روز که تعریف کرد در کودکشی اش توی این هتل اقامت داشته- لوژین با چند حرکت آرام که معنی اش را فقط خودش سربسته حس می کرد، به شیوه خاص خودش اظهار عشق کرد. زن با آن که دید لوژین با چه کج خلقی و ملالی سکوت کرده است، تکرار کرد: «بگویید، برایم بیش تر بگویید.»

ناگهان همه دنیا تاریک شد، انگار کسی کلیدی را زده باشد. و در این تاریکی فقط یک نقطه روشن ماند، یک شگفتی نورسیده، یک جزیره نورانی که مقدر بود تمام زندگی اش در آن خلاصه شود. سعادتی که آونگ وار به آن آویزان شده بود به سکون رسید. آن روز ماه آوریل برای همیشه منجمد شده، حال آن که در یک جای دیگر، جابجایی فصل ها، بهار شهر، تابستان روستا، در پهنه دیگری ادامه داشت...