آرتور شنیتسلر (به آلمانی: Arthur Schnitzler) (زاده ۱۵ می ۱۸۶۲ وین - درگذشته ۲۱ اکتبر ۱۹۳۱ وین)، رماننویس و نمایشنامهنویس اتریشی بود.
کتاب دارای ۳ داستان کوتاه هستش که عبارتند از: ۱.خانم بئاته و پسرش ۲.بیوه مرد ۳.وداع. در رابطه با داستان اول که اصل کار هسته همینقدر بگم که خود نویسنده ام در دفتر خاطراتش گفته که اصلا ازش راضی نبوده. داستان اصلا رابطه مادر و پسر نمیسازه و هیچ منطقی واسه اخر داستان نداره ، خیلی با توصیفات زیادی داستان رو خسته کننده و کش دار میکنه و روابط هم که فقط در حد یه شهوت هسته و بس. من واقعا نمیدونم اینکه خیلیا این نویسنده رو به فروید ربط میدن چی واسه خودشون برداشت میکنن چون خیلی بی ربطه و اگرم ربطی داره اصلا نتونسته خوب درش بیاره. تازه اگر بنا به اصل عقده ادیپ داستان رو نوشته بود و حسادت پسر به روابط مادر بود و منجر به اتفاقات اخر داستان میشد میتونست خیلی بهتر و روانشناسانهتر در بیاد و چیزی در حد روانی از رابرت بلاک میشد. در رابطه با دو داستان اخر هم که جز اضافات الکی و بیخود چیز خاصی نبودند. در کل پیشنهاد نمیکنم این کتاب و به نظرم الکی وقت و پولتون رو بابتش هدر ندید. ترجمه هم از اقای حداد خواندم که بد نبود واقعا و انچنان سانسوری به چشم نمیومد کما اینکه نویسنده هم بخاطر زمانه خود نمیتونسته صریح همه چیز رو بیان کنه.
داستان خانم بئاته و پسرش روایت جذابی داشت، ترکیبی از رمانتیسیسم گوته، روانکاوی فروید و جامعه شناسی آزاداندیشانه ابتدای قرن ۲۰ ام! گفتوگوهای درونی قوی، پر تنش و عمیق بود که امضای شنیتسلر است. ولی پایان داستان اگر آنطور که من برداشت کردم با مرگ مادر و پسر همراه باشد، از قرن بیستم و آزاداندیشی و حقمداری زمانه اش فاصله داشت. بیش از واقعیت به آبرو و نگرانی بها داده شده بود که چندان متناظردرونی و بیرونی در زمان و مکان مرتبط با داستان ندارد و به نظرم نویسنده سعی داشته که داستان را برای جذابیت بیشتر هرچه میتواند دراماتیک کند. ترجمه آقای حداد بسیار قوی و روان بود
ترجمه ای این کتاب توسط نشر ماهی پر از سانسور است. یعنی گند زدن به این کتاب حیف و صد حیف
علت اینکه تعداد صفحات نشر رادمهر اینقدر بیشتره چیه؟
کدوم ترجمه بهتره ؟
من آخر این کتاب رو نفهمیدم چی شد. خیلی گنگ بود و شاید هم مشکل سانسور داشت. به هر حال سرنوشت بئاته و پسرش رو نفهمیدم
(((( خطر اسپویل)))) متاسفانه به دلیل قضیه عشق بئاته به پسرش داستان دچار سانسور شده حتی توی نسخه اصلی هم نویسنده به طور غیر مستقیم گفته. خودکشی میکنن دیگه
برگمان فیلمساز بزرگ، از این نویسنده خیلی تعریف کرده
ای کاش اینقدر سانسور نداشت
من ترجمه سیمین دانشور رو خوندم. یه جاهایی معلوم نیست چی به چی میشه. یه جاهایی ترجمه معلوم نیست چی میگه.
من فکر میکنم شرح عشقی تابو توی این نوول وجود داره که حتی خود شنیتسلر هم با احتیاط کامل و در حد امکان با اشارات سربسته سعی در بیان اون داشته ، چون هم جامعه اروپای اون روز امادگی روبه رو شدن با چنین داستانی رو نداشته و هم البته جامعه روز کشورمون طاقت ترجمه روشنتر و گویاتری که بیشتر به عمق رابطه بئاتریس و فرزندش بپردازه