کتاب پنجره ی مخفی،باغ مخفی

Secret Window, Secret Garden

مشخصات کتاب پنجره ی مخفی،باغ مخفی
مترجم : احسان رئیسی
شابک : 978-9642431434
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 280
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1990
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 19 فروردین

برنده ی جایزه ی برام استوکر در 1990

معرفی کتاب پنجره ی مخفی،باغ مخفی اثر استیون کینگ

داستان رمان پنجره ی مخفی باغ مخفی داستانی کوتاه از مجموعه "چهار بعد از نیمه شب" است .مورت راینی رمان نویس موفقی در ماین است. یک روز ، او با مردی از می سی سی پی به نام جان شوتر روبرو می شود که ادعا می کند مورت داستانی را که نوشته ، سرقت ادبی کرده است. مورت سرقت ادبی را رد می کند. شوتر می رود اما پیش از رفتنش ،نسخه دستنویس خود ، "پنجره مخفی ، باغ مخفی" را برای مورت می گذارد و مورت آن را داخل سطل زباله پرتاب می کند. وقتی خدمتکار مورت نسخه دستنویس را پیدا می کند و فکر می کند متعلق به مورت است مورت در نهایت داستان را می خواند و می فهمد که تقریبا با داستان کوتاه او "فصل کاشت" یکسان است. تنها تفاوتها در عنوان ، نام شخصیت ، عبارات و پایان است. مورت از آنچه می فهمد به هم می ریزد. او سعی می کند به شوتر ثابت کند که ابتدا داستان خودش منتشر شده است ، اما همه شواهد برای حمایت از استدلال وی ، به همراه افرادی که ممکن است پرونده او را تأیید کنند ، از بین می روند.

از رمان پنجره ی مخفی باغ مخفی،فیلمی با اقتباس،به نام "پنجره مخفی" ساخته شده است که در آن جانی دپ ، جان تورتورو ، ماریا بلو و تیموتی هاتون بازی می کنند. خط داستانی فیلم با رمان متفاوت است که مهمترین آنها مربوط به پایانشان است.

کتاب پنجره ی مخفی،باغ مخفی

استیون کینگ
استیون ادوین کینگ که به اختصار با نام استیون کینگ میان مردم شناخته می شود، نویسنده ی رمان و داستان های کوتاه است که در ۲۱ سپتامبر ۱۹۴۷ در ایالات پورتلند در آمریکا به دنیا آمد. استیون یکی از برترین نویسنده های قرن حاضر محسوب می شود. اغلب آثار کینگ در ژانر وحشت بوده و می توان گفت که او برترین نویسنده ی ژانر وحشت در حال حاضر به شمار می آید.کینگ در سال ۱۹۷۰ از دانشگاه شهر مین (مکان تولدش) فارغ التحصیل شد و از آن زمان به بعد شروع به نوشتن داستان نمود. ۴ سال بعد کینگ موفق به انتشار اولین رمان خود ب...
قسمت هایی از کتاب پنجره ی مخفی،باغ مخفی (لذت متن)
تاددونی با خودش فکر کرد، زنی که عشق او را ربوده، عشقی که همه ی وجود اوست، دیگر زن باارزشی نیست. بنابراین تصمیم گرفت او را بکشد. او این کار را در گوشه ی محل برخورد خانه و انبار که زاویه ی تندی داشت انجام می داد. جایی که زنش آن را باغ خود می نامید.

خانم گاوین با شتاب به طرف آشپزخانه آمد. اوضاع را برانداز کرد و گفت: «اوه، چیزی نیست. از جیغ ودادی که راه انداختین، فکر کردم گلوتون رو بریدین. یک کم برید اون ورتر، کمی جابه جا بشید، آقای رینی!»

سیم را با انگشتانش کشید تا سوکت آن را بگیرد، و چرخید تا آن را درون پریز فرو کند… و بعد ناگهان نگاهش خشک شد. از اینجا می توانست پنجره ی کوچک سمت چپ در را ببیند. از این زاویه می توانست ایوان پشت خانه را ببیند، همان جایی که جناب شوتر مرموز، دست نوشته را زیر قطعه سنگی قرار داده بود. هم چنین می توانست محفظه ی آشغال را هم مشاهده کند، جسمی روی آن قرار داشت. در حقیقت دو جسم، شیئی سفید و شیئی سیاه. جسم سیاه رنگ بسیار آشفته به نظر می رسید؛ برای لحظه ای دلهره آور، مورت احساس کرد، که عنکبوتی غول پیکر روی آن چمباتمه زده. سیم تلفن را انداخت و به سرعت سراغ چراغ ایوان رفت و آن را روشن کرد. بعد برای مدت زمانی - نمی دانست برای چه مدت، و اهمیتی هم به آن نمی داد - قدرت هرگونه جنبش و حرکتی از او گرفته شد. چیز سفید، برگه کاغذی بود - برگه ای کاملا مرتب در ابعاد 11*5/8 که روی آن چیزی نوشته شده بود. با وجود این که محفظه ی زباله، شیرین، پانزده فوت از جایی که مورت در آن ایستاده بود دورتر بود، اندک کلماتی که روی آن بود با خط درشت نوشته شده بود و به راحتی می توانست آن را بخواند. فکر کرد که شوتر برای نوشتن این جملات باید از یک مداد با نوک بسیار نرم استفاده کرده باشد، یا از تکه ای زغال. به خاطر داشته باش، فقط 3 روز فرصت داری. من با کسی شوخی ندارم. متن نوشته شده، این بود. چیز سیاه رنگ بامپ بود. شوتر به طور قطع، گردن گربه ی بیچاره را قبل از میخکوب کردنش توسط پیچ گوشتی، که از ابزارهای خود مورت بود، شکسته بود.