کتاب آخرین نامه معشوق The Last Letter from your lover


  • قیمت : ۲۹,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
  • تنها 1 عدد از این کتاب باقی مانده

معرفی کتاب آخرین نامه معشوق اثر جوجو مویز

مینا دامغانیان مینا دامغانیان

کتاب آخرین نامه ی معشوق، رمانی نفس گیر و میخکوب کننده است از نویسنده ی کتاب های پرفروش من پیش از تو، بعد از تو و یک به علاوه ی یک. داستان کتاب در سال 1960 اتفاق می افتد. وقتی که جنیفر استرلینگ در بیمارستان بیدار می شود، هیچ چیز را به خاطر نمی آورد،نه تصادف دلخراشی که او را به بیمارستان کشانده است، نه همسرش و نه حتی هویت خودش. او در زندگی خود، احساس بیگانگی و غربت می کند تا این که با نامه ای احساسی مواجه می شود که با حرف B امضا شده است و از او می خواهد که همسرش را ترک کند. مدت ها بعد و در سال 2003، روزنامه نگاری به اسم الی، همان نامه ی مرموز را در پوشه ای در آرشیو روزنامه هایش پیدا می کند. او به شدت درگیر رمان آخرین نامه معشوق شده و امیدوار است که این نامه، مسیر شغلی متزلزلش را از سقوط نجات دهد. اگر قصه ی این دو عاشق پایان خوبی داشته است، شاید الی هم بتواند فرد مورد نظر زندگی اش را پیدا کند. جست و جوی الی، مسیر تاریخ را عوض خواهد کرد و به او کمک می کند تا واقعیت رابطه ی عاشقانه ی زندگی خود را دریابد. کتاب آخرین نامه ی معشوق، یک داستان عاشقانه ی مسحورکننده است که برای همه ی مخاطبینی که عشق را تجربه کرده اند، حرف های بسیاری برای گفتن دارد.

خرید و معرفی کتاب خواندنی آخرین نامه معشوق



انتشارات: میلکانمیلکان
نویسنده: جوجو مویز جوجو مویز
مشخصات کتاب آخرین نامه معشوق
قطع :رقعی
شابک :978-600-7845-63-9
تعداد صفحه :456
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2010
وزن :430
سری چاپ :10

ویژگی ها کتاب آخرین نامه معشوق

برنده ی جایزه ی انجمن رمان نویسان عاشقانه ی بریتانیا سال 2011

نکوداشت های کتاب آخرین نامه معشوق
Elegiac . . . emotionally ablaze.
شعرگونه... با احساساتی فروزان.
Publishers Weekly Publishers Weekly

A captivating tale of missed connections.
حکایتی جذاب از ارتباطات از بین رفته.
BookPage BookPage

A story of passion and missed chances.
داستانی درباره ی عشق و فرصت های از دست رفته.
Parade

بخش هایی از کتاب آخرین نامه معشوق (لذت متن)
من به اندازه ی تو قوی نیستم. وقتی اولین بار تو را دیدم، به نظرم خیلی شکننده آمدی؛ کسی که باید ازش مراقبت کنم، ولی متوجه شدم کاملا در اشتباه بودم. تو یک زن قوی هستی، کسی که می تواند یک زندگی را با چنین عشقی تحمل کند، و این واقعیت را که ما هرگز برای این زندگی حقی نداریم. بدان که قلبم و همه ی امیدم در دستان توست.

تو اولین زن متـاهلی نیستی که من عاشقش شدم. تو از شرایط من باخبری و اگر بخواهم صادقانه بگویم، این جور روابط، همین طور که هستند، برای من کافی است. اصلا نمی خواهم به کسی نزدیک شوم.

دهانش خیلی خشک بود. لب هایش را روی هم گذاشت و با درد آب دهانش را قورت داد. می خواست که برایش آب بیاورند، اما کلمات از دهانش خارج نمی شدند. کمی چشم هایش را باز کرد. دو تصویر غیر قابل تشخیص جلوی چشمانش حرکت می کردند. هر بار که فکر می کرد، داشت می فهمید چه کسانی بودند، دوباره حرکت می کردند. آبی، لباس آبی پوشیده بودند.