کتاب پیتر پن

Peter Pan
کد کتاب : 14631
مترجم :
شابک : 978-9645365231
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 240
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 1904
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 8 مهر

معرفی کتاب پیتر پن اثر جیمز بری

داستان پیتر پن که توسط جیمز بری، رمان نویس و نمایشنامه نویس اسکاتلندی نوشته شده است ماجرای پسربچه ی بازیگوشی است که از بزرگ شدن امتناع می ورزد. او یک پسر بچه با روحیه ی آزاد و بازیگوش که می تواند پرواز کند و هرگز بزرگ نمی شود ، پیتر پن دوران کودکی بی پایان خود را با داشتن ماجراهایی در جزیره ی افسانه ای نورلند به عنوان رهبر پسران گمشده سپری می کند و با پری ها ، دزدان دریایی ، پری دریایی ، بومیان آمریکا تعامل دارد ، و گاهی اوقات کودکان عادی از دنیای خارج از این سرزمین. روزی پیتر پن در خانه ای مناسب طبقه متوسط دارلینگ فرود می آید و با وندی ، جان و مایکل دوست شده و پرواز را به آنها می آموزد . او و تینکر بل آنها را به سمت آن سرزمین خاص و عجیب می برند و آنها در آنجا با سرخپوستان ، پسران کوچک گمشده ، دزدان دریایی و کاپیتان هوک روبرو می شوند.
پیتر پن به نمادی فرهنگی تبدیل شده است که نماد معصومیت و فرار از جوانی است. این شخصیت در رسانه ها و کالاهای مختلفی به نمایش در آمده است . همکارهای بری در سال 2018 این داستان را اقتباس کرده و آن را گسترش می دهد. پیتر پن همچنین به آثار نمایشی نیز تبدیل شده است. این موارد شامل فیلم صامت 1924 ، فیلم انیمیشن 1953 دیزنی ، یک فیلم دراماتیک / اکشن زنده 2003 ، یک مجموعه تلویزیونی و بسیاری از کارهای دیگر است.

کتاب پیتر پن

جیمز بری
سِر جیمز مَتیو بَری (به انگلیسی: Sir James Matthew Barrie) اولین بارونت (زادهٔ ۹ مه ۱۸۶۰، درگذشت ۱۹ ژوئن ۱۹۳۷) نویسنده و نمایش‌نامه‌نویس اسکاتلندی بود که برای ساخت شخصیت پیتر پَن در یادها مانده‌است. او فرزند کوچک یک خانوادهٔ بافنده بود، در اسکاتلند تحصیل کرد و پس از آن به لندن آمد، جایی که در آن به صورت حرفه‌ای به رمان و نمایش‌نامه‌نویسی پرداخت. در آنجا بود که او با پسرهای لوولِن دِیویس آشنا شد. این آشنایی الهام بخش او در نوشتن داستانی دربارهٔ یک پسر کوچک بود که ...
قسمت هایی از کتاب پیتر پن (لذت متن)
آقای دارلینگ عادت داشت لاف بزند که مادر وندی نه تنها عاشق اوست، بلکه به او احترام می گذارد. پدرش از آن آدمهای تودار بود که در مورد اوراق بهادار و سهام خیلی می دانند. گرچه هیچ کس به خوبی نمی دانست اما به هر حال به نظر می رسید که او می داند. اغلب طوری می گفت که ارزش اوراق بهادار بالا می رود و ارزش سهام پایین می آید که هر زنی را به تحسین وا می داشت. خانم دارلینگ با لباس سفید وارد زندگی شد و شادمان دفتر حساب ها را نگه می داشت. این کار برایش مثل یک بازی بود.

البته که میتوانیم جورج! خانم دارلینگ طرف بچه را گرفته بود اما نظر آقای دارلینگ مهم تر بود. او به طور تهدیدآمیزی هشدار داد: «اوریون یادت نره. اگر یک پوند حساب کنیم که به جرئت می گویم بیش از سی شیلینگ می شود. یک دقیقه حرف نزن... سرخجه یک پوند و پنج شیلینگ. سرخجهی آلمانی ده شیلینگ. می شود دو پوند و پانزده شیلینگ و شش پنی. انگشتت را تکان نده... بگو پانزده شیلینگ هم سیاه سرفه. کاش فقط همین ها باشد وگرنه که خیلی اضافه می شود....)

درون ذهن آنها را کاوش می کنند و آت و آشغال ها را برای صبح فردا جمع و جور می کنند و سر جایشان می گذارند. اگر شب بیدار بمانید که البته نمی توانید . می بینید که مادرتان این کار را می کند. خیلی تماشایی است. درست مثل مرتب کردن کشوها می ماند. کنار تخت شما زانو می زند و با لبخندی طولانی به محتویات ذهن شما نگاه می کند و مبهوت می ماند که اینها را از کجای زمین برداشته اید. کشفیات تلخ و شیرینی می کند و بعد آنها را مثل بچه گربه ای ناز روی گونه اش می فشرد و با شتاب دور از نظر جایشان می دهد.