خاطرات

4 جلدی
Memoirs of a Dutiful Daughter

  • قیمت : ۱۴۵,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: توستوس

معرفی کتاب خاطرات اثر سیمون دوبووار

کتاب خاطرات، اثری نوشته ی سیمون دوبووار است که نخستین بار در سال 1958 به انتشار رسید. این اثر که خودزندگی نامه ای درخشان از یکی از برجسته ترین چهره های ادبی قرن بیستم به شمار می آید، تصویری پرجزئیات از بانویی اندیشمند را ترسیم می کند که در خانواده ای بورژوا و فرانسوی بزرگ شد، در دوران نوجوانی علیه قواعد و انتظارات مرسوم دست به شورش زد، و در جوانی با بلندپروازی تمام به ادبیات و فلسفه روی آورد؛ کارهایی که در دهه ی 1920 برای یک زن جوان بسیار عجیب و غیرمعمول به نظر می رسید. دوبووار در کتاب خاطرات از روابط دوستانه، روابط عاشقانه و استادهایش سخن می گوید و علاوه بر آن، به روزهای آغازین مهم ترین رابطه ی خود در زندگی می پردازد؛ رابطه ای جاودان با دوستی جوان به نام ژان پل سارتر در زمانه ای آکنده از هیاهوهای سیاسی و اجتماعی.

کتاب خاطرات


ویژگی ها کتاب خاطرات

مجموعه چهار جلدی

سیمون دوبووار از برترین نویسندگان ادبیات مدرن فرانسه

مشخصات کتاب خاطرات
نوع جلد :گالینگور
قطع :رقعی
شابک :978-964-315-532-2
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1958
تعداد صفحه :2834
سری چاپ :3
بیشتر بخوانید

سیمون دوبووار: دیوِ دنیای مردسالار و دلبرِ سارتر

«خانم ها، شما همه چیز را به او مدیون هستید!» این جمله، تیتر روزنامه ای است که خبر درگذشت سیمون دوبووار را در آپریل سال 1986 به اطلاع همگان رساند.

نکوداشت های کتاب خاطرات
Graciously written.
با نثری باشکوه.
Time Time

The best piece of writing Mlle. de Beauvoir has yet done.
بهترین اثری که خانم دوبووار تا به حال نوشته است.
Saturday Review

Fascinating.
شگفت انگیز.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

بخش هایی از کتاب خاطرات (لذت متن)
ادبیاتی که واقعیت را در خدمت تخیل قرار می دهد، این امکان را ایجاد می کند که انسان از واقعیت انتقام بگیرد.

در یکی از بعد از ظهرهای ژانویه در خانه ی سارتر تنها بودم که تلفن زنگ زد. لانزمن به من خبر داد که کامو بر اثر تصادف اتومبیل کشته شده است. او به همراه دوستی از جنوب بر می گشته که به درخت چناری خورده و در دم جان سپرده است. گوشی را گذاشتم. راه گلویم بند آمده بود، لب هایم می لرزید. به خود گفتم گریه نخواهم کرد، او دیگر برایم چیزی نبود.

آن شب برنامه ام این بود که به تماشای «همشهری کین» بروم. پیش از وقت به سینما رسیدم و در کافه ی مجاور در خیابان اپرا نشستم. مردم بی اعتنا به عنوان درشت صفحه ی اول و عکسی که کورم می کرد، روزنامه می خواندند. به زنی می اندیشیدم که کامو را دوست داشت و به عذابی ناشی از دیدار این چهره ی همگانی نقش بسته در هر گوشه ی خیابان. چهره ای که به نظر می رسید همان قدر به همه تعلق دارد که به این زن. ولی دیگر دهانی ندارد که عکس این مطلب را به او بگوید.