کجا رفتی برنادت

Where'd You Go, Bernadette

  • قیمت : ۲۴,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: حوض نقرهحوض نقره
نویسنده:

معرفی کتاب کجا رفتی برنادت اثر ماریا سمپل

کتاب کجا رفتی برنادت، رمانی نوشته ی ماریا سمپل است که اولین بار در سال 2010 وارد بازار نشر شد. برنادت فاکس ناپدید شده است. وقتی دخترش، «بی»، سفری خانوادگی را به خاطر کسب نمره های عالی جایزه می گیرد، برنادت خود را درگیر آمادگی های لازم برای رفتن به این سفر می کند. اما او به خاطر سال ها تلاش برای حفظ و چرخاندن زندگی خود در سیاتل، اکنون بسیار خسته و بی انرژی است و ذهنش در آستانه ی فروپاشی قرار دارد. پس از به وقوع پیوستن اتفاقی ناخوشایند، برنادت ناپدید می شود و خانواده ی خود را تنها می گذارد. بعد از رفتن برنادت، «بی» تلاش می کند تا دلیل رفتن او را بفهمد و همین جست و جوها، باعث پدیدار شدن گذشته ای پنهان از برنادت می شود که او سال ها تلاش می کرده آن را مخفی نگه دارد. رمان کجا رفتی برنادت، داستانی فوق العاده جذاب و سرگرم کننده درباره ی عشق یک دختر به مادرش است و به خانواده ای می پردازد که تلاش می کند هویت خود را بازشناسد.

کتاب کجا رفتی برنادت


ویژگی های کتاب کجا رفتی برنادت

از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز

برنده جایزه الکس

فیلمی بر اساس این کتاب ساخته خواهد شد.

مشخصات کتاب کجا رفتی برنادت
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-194-356-0‮‬
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2010
تعداد صفحه :373
سری چاپ :1
نکوداشت های کتاب کجا رفتی برنادت
A compulsively readable and touching novel.
رمانی به شدت خواندنی و تأثیرگذار.
Goodreads

A delightful book.
کتابی لذت بخش.
Book Browse

An inventive and very funny novel.
رمانی خلاقانه و بسیار بامزه.
The Washington Post

بخش هایی از کتاب کجا رفتی برنادت (لذت متن)
از: آدری گریفین، به: سو لین سیگال؛ کاملا درست شنیده ای. می خواستم درباره ی بوته های تمشک برنادت که دارن از تپه شون میان پایین و از زیر حصار رد می شن و باغچه منو خراب می کنن، باهاش حرف بزنم. من واسه از بین بردن تمشک ها متخصص استخدام کرده بودم که گفت تمشک های برنادت دارن پی ساختمون خونه ام رو خراب می کنن. خب طبیعیه که می خواستم خیلی دوستانه درباره اش با برنادت حرف بزنم. به خاطر همین هم وقتی برنادت جلوی مدرسه توی ماشینش نشسته بود و منتظر بود نوبتش بشه، رفتم دم ماشینش. مئا کولپا! ولی آخه چه راه دیگه ای واسه حرف زدن با اون زن وجود داره؟

درست مثل فرانکلین دلانو روزولت می مونه، فقط وقتی با ماشینش رد می شه اونم از کمر به بالا قابل دیدنه. اصلا فکر نکنم تا حالا حتی یه بار هم از ماشینش پیاده شده باشه که «بی» رو تا دم مدرسه ببره. من سعی کردم باهاش حرف بزنم، اما شیشه های ماشینش بالا بودن و وانمود می کرد منو نمی بینه. با اون شال حریر که دور گردنش می ندازه و عینک آفتابی گنده اش یه جوری رفتار می کنه انگار همسر رئیس جمهور فرانسس. به شیشه ی جلوی ماشینش ضربه زدم و یهویی راه افتاد و رفت. از روی پام رد شد! رفتم اورژانس و یه دکتر نفهم گیرم افتاد که اصرار می کرد هیچیم نیست.