سرانجام آقای پونتلیر سیگاری روشن کرد، بعد پکی زد و روزنامه از روی دستانش سر خورد. سپس خیره به چتر آفتابی سفیدی شد که داشت به آرامی از ساحل به طرفش می آمد. می توانست آن را از میان شاخه های نحیف درخت بلوط و برگ های زرد بوته های بابونه ببیند. خلیج که بسیار دور به نظر می رسید، به طور مبهمی در آبی افق ناپدید میشد. چتر آفتابی همان طور آرام به پیشرفتش ادامه می داد. زیر حفاظ آبی راه راه چتر، همسرش و آقای رابرت لبرون قرار داشتند. وقتی به کلبه رسیدند، هر دو خسته از راه، روی پله ی بالایی هشتی نشستند، درست روبه روی هم قرار گرفتند و به چوبی تکیه دادند.
آقای پونتلیر به همسرش مانند قطعه ای با ارزش که آسیب دیده نگاه کرد و گفت: «اینقدر سوختی که نمی تونم به جا بیارمته. زن دستان خوش تراشش را بالا آورد و با جدیت براندازشان کرد و آستین های حنایی اش را بالای مچ دستانش کشاند. بعد یادش آمد که انگشترها را پیش از رفتن به ساحل به شوهرش داده؛ بنابراین در سکوت، دستانش را دراز کرد و آقای پونتلیر هم که علت این کار را فهمیده بود، آنها را از جیبش بیرون آورد و داخل کف دست باز شدهی همسرش گذاشت. خانم پونتلیر آن انگشترهای درخشان را داخل انگشتانش غلتانید. بعد زانوانش را محکم گرفت و به رابرت نگاه کرد و خندید. رابرت همان لبخند را تحویلش داد.
کتاب دقیقا توی سبک مادام بواری بود منتهی این اثر روانتر و سریعتر خونده میشه. ترجمه یه جاهایی ایراد داشت که قابل چشم پوشیه. اما مفهوم داستان اینکه یک زن میتونه اون چیزی رو بخاد که جامعه ازش منع میکنه؟ یا اینکار خودخواهی و خیانته؟ یا واقعا خود فرد یا انسان که حالا اینجا یک زنه حق داره انتخاب کنه؟ تفسیر داستان برای هرکسی متفاوته برای همین اثر قابل بحثیه
دوستان کسی که با نسخه اصلی مطابقت داده میتونه لطف کنه بگه ترجمه بیدگل چقد سانسور داره ممنون میشم
کتابی بسیار لطیف از زنی که تصمیم میگیره خلاف عموم عمل کنه و به میل دلش پیش بره و تابوها رو بشکنه در زمانی که تنها وظیفه زن بچه داشتن و خانه داری بوده ؛ او سنت شکنی ای میکنه که کسی باور نمیکنه .کتاب بسیار روان و زیبا است و من کامل تونستم سفر تابستانی را تصویرسازی کنم . از نشر بیدگل خوندم و راضی بودم .
رمان تقریبا در سبک رمان مادام بواری بود. من نسخه زبان اصلی رو خوندم و برای بار دوم هم ترجمه نشر بیدگل رو خوندم جز یکی دو مورد چیز دیگه ای سانسور نشده بود.
چرا کتاب بیداری دوات معاصر رو نمییارید پس، یه جلسه داستان دتریم ده تا میخوایم
به هر حال با شرایط موجود سانسور متاسفانه وجود داره اما ترجمه کتاب جایزه جشنواره ابولحسن نجفی رو به عنوان بهترین ترجمه به خودش اختصاص داد
من این کتاب را با ترجمه ماهان سیارمنش از نشر دوات معاصر خواندم، رمان کلاسیک و خوشخوانی بود.
چقدر این کتاب منو یاد آناکارنینای تولستوی انداخت! داستان یک عشق نافرجام و ممنوعه از طرف یک زن! کتاب خوشخوان و روانی بود.
این کتاب رو دوره کارشناسی ارشد به انگلیسی خوندم، استادمون معرفی کرد و گفت جزو اولین رمانهای فمنیستی جهانه. خوشحال شدم که دیدم ترجمه شده به فارسی، این کتاب رو از بیدگل خریدم ولی خیلی جاهاش رو سانسور کردین. نشر دیگه ای هم این رو ترجمه کرده، از اون نشر ،دوات معاصر که مترجمش رو نمیشناسم هم خریدم ولی اون کتاب به نظرم خیلی خیلی کم سانسور شده، هر دو تا نشر مترجمها خوب ترجمه کردن ولی باز به نظرم، ترجمه ماهان سیارمنش سلیس و روانتر بود.
زبان اصلیش رو که خوندید سانسور نشده بود که ؟ خوب بود ؟
متاسفانه کتاب پر از سانسور است.
من هم متوجه این مسئله شدم که خیلی سانسور شده