انسانها مثل هوای دموبازدم ما زودگذر هستن و فعالیتهای روزمرهی زندگی چیزی نیستن جز سایهای گذرا و درعینحال پویا. همیشه مجذوب این کلمات بودم، اما فقط بعداز مرگم و تبدیلشدن به چیزی که میبینی، معنای واقعی کلمات رو فهمیدم. آره، ما انسانها آهی بیش نیستیم و حالا که مردم، دیگه حتی سایه هم ندارم.
در این مطلب به روتین های روزانهی تعدادی از شناختهشدهترین و موفقترین نویسندگان، از گذشته و اکنون، می پردازیم.
در این رمان، مرز میان اندیشه و رفتار، ذهن و بدن، و تخیل و واقعیت، مدام زیر سوال برده می شود.
در این مطلب می خواهیم با برخی از بزرگترین نویسندگان ژاپنی بیشتر آشنا شویم
در دست گرفتن جایزه نوبل ادبیات برای همه نویسندگان یک آرزو و رویا است. اما این رویا برای همه محقق نشد.
هاروکی موراکامی چهارده رمان و چندین داستان کوتاه دارد و بدون تردید می توان او را یکی از مشهورترین نویسنده های معاصر جهان در نظر گرفت.
ترجمهٔ آقای حقیقت انصافاً قشنگه. اما بدون وفاداری به متن. سبک ایشون دخلوتصرف در متنه. هر جای جمله رو که بخوان به خواست خودشون حذف میکنن یا تغییر میدن که قشنگتر باشه. مقایسهٔ دقیق متن انگلیسی و ترجمهٔ ایشان برای درک این موضوع کافیه. با همهٔ احترامی که به لحاظ سواد ادبی و انگلیسی برای ایشون قائلم. وفادار به متن نیستن. اگر مترجم کمتر شناختهشدهای به این شکل ترجمه میکرد، براش فریاد وامصیبتا سر میدادن.
ترجمه دقیق به نظر میومدم، برای من که خوانندهی اکثر کارهای موراکامی بودم، لحن نویسنده کاملا از لابلای خطوط کتاب حس میشد. من کتابی از هان کانگ رو هم با ترجمه قاسمی خونده بودم. اونم عالی بود.
راستش من اصلا دوستش نداشتم! از بین چندتا کتابی که از موراکامی خوندم و همه شونو دوست داشتم، این کتاب واقعا نا امیدم کرد! نمیتونستم بفهممش، هدفش رو، داستانشو، شخصیت اصلیشو، پایانشو، هیچیشو نمیتونستم بفهمم.. ایده خیلی قشنگی داشت کتاب ولی اصلا پردازش و پایان بندی جالبی نداشتـ. حیف..
از چه نشری خوندینش؟
من ترجمه دیانتی رو با متن انگلیسی مقایسه کردم، و صد البته نمیشه گفت انگلیسی لزوما بهتره، اما فیلیپ گابریل مترجم اکثر کارای موراکامی از ژاپنی هست و معتبر میدونمش تا حد زیادی.علاوه بر عدم تطابق عجیب حتی در جاهای غیر سانسوری دو متن، چیز دیگه ای من رو متعجب کرد.آیا مترجم میتونه خیانت در امانت کنه؟ اینکه بوسه رو لبخند یا خیره در چشمان شدن ترجمه کرده اصلا به کنار،من صحبتم اینه که چرا عوض میکنن و خیلی ساده حذف نمیکنن یا خط چین نمیذارن؟ و موردی فاجعه بار:توی فصل 61 بخشی هست که نامهی پسری به دختری با محتوای کاملا جنسی.که مترجم عوض کرده و 6 خط به دلخواه خودش نوشته. شش خط از مترجم! که در خصوص عشق فلسفه بافی میکنه و هیچ ربط یا شباهتی به متن اصلی نداره.این جنایت در ادبیاته.این خیانت در امانته.این بازیچه کردن خواننده س.مترجمهایی مث سلماز بهگام یا امیرمهدی حقیقت، کم سانسور هستن و وقتی سانسور میکنن، جوری مینویسن که جان کلام رو دریابی. فکر میکردم ترجمه از ژاپنی خوشحالم کنه،ولی باعث شده دربدر دنبال ایمیل مترجم باشم و حق خودم میدونم بعنوان خواننده بازخواستش کنم.
ممنون از نظرتون دوست گرانقدر. جسارتا ممکنه بدونم شما کدوم ترجمه رو مناسبتر میدونید برا اساس تجربه و جزییاتی که بهشون اشاره کردید؟ چون من هنوز تهیه نکردم کتاب رو
برای این اثر، امیر مهدی حقیقت رو توصیه میکنم دوست عزیز. خوندن killing commendatore با ترجمه ایشون هم تجربه خیلی خوبی بود.
خطچینگذاری سالهاست که ممنوع شده.
مگه آقای حقیقت کشتن فرمانده رو ترجمه کردن؟
از اون کتاب هایی شد که تا مدتها احتمالا تو ذهنم میمونه. قشنگ اون فضا رو حس میکنید، فضایی که کم کم مرز بین خیال یا واقعی بودنش نامشخص میشه…، این که راوی هیچقوت اسمش گفته نمیشه قبل از شروع کتاب برام عجیب بود و به نظرم خوندش رو سخت میکرد ولی موقع خوندن همین یکی از نکتههای جالب کتاب شد برام.کشش خوبی داره و دوست دارید بدونید بعدش چی میشه. توصیفاتی که داره شاید از نظر بعضیها زیاد باشه ( که به نظرم سلیقه ایه) ولی به نظر من این توضیحات بخشی از خودِ زندگی هستن و به واقعیتر شدن کمک میکنن، طوری که شما هم بتونید حسش کنید. موراکامی استادِ اینه که از اتفاقات معمولی مثل کافه رفتن و خوردن قهوه چندین صفحه بنویسه و شما هم قشنگ اون فضا رو حس کنید. قطعا این کتاب رو پیشنهاد میکنم و یکی از به یاد موندنیترین رمان هایی شد که خوندم. پ.ن: من با ترجمه نشر خوب خوندم، در مورد ترجمه میتونم بگم که خوب و روان بود.
من این کتاب ۵۰۰ خریدم تو ۳ ماه چرا شده ۷۰۰ تومن نشر چشمه درسته که ترجمه اش خوبه ولی این بی انصافی واقعا مردم نمیتونن یه کتاب بخونن کاش شرایط درک کنید
من خیییلی این کتابو دوست داشتم، در حین خوندنش انگار که یاد میگیری چطور در سکون و سکوت ذهنی زندگی کنی، برای زندگی امروز ما که هرروز به واسطه سهولت ارتباطات از کلی کانال مختلف کلی دیتا میگیریم و با ادمای مختلفی انلاین ارتباط داریم و این باعث میشه ذهنمون در لحظه خیلی تند کار کنه و به کلی چیز فکر کنه که در نهایت نمیدونم اصن چنددرصدش به درد زندگیمون میخوره؟ دنیای این کتاب مث یه تلنگره، تلنگری برای مکث، سکون، سکوت ذهنی، با اینکه تعداد صفحات کم نبود دوست نداشتم اون قسمتای زندگی خارج از دیوارهاش صفحات تموم بشن...
درود، من به تازگی کتاب رو تهیه کردم و لازم دونستم یکسری توضیحات راجع بهش بدم، چون بین خرید ترجمه قدیمیتر (نیماژ) و ترجمه جدید که گمان میکنم مهر ۴۰۴ وارد بازار شد واقعا شک داشتم که کدوم بهتره و چیزی که واقعا باعث مکدر شدن احوالم موقع خرید بود، تفاوت قیمت چاپ اول این کتاب از نشر چشمه با قیمت ۵۵۰ تومان در مهر و قیمت ۷۳۰ تومان در دی ماه در شماره چاپ سوم بود؛ ظاهرا انسان در خرید کتاب حتی قسطی در ایران باید بترسه از اینکه نکنه ماه بعد نتونه همینم بخره... متاسفم که طولانی شد اما این گلایه رو باااید میکردم قاعدتا از این نظر نشر نیمار بهتر عمل کرده. اما در مورد ترجمه باید بگم من کتاب دیگهای از موراکامی با ترجمه آقای حقیقت خونده بودم و واقعا دوسش داشتم، شاید از نظر دوستان دلیل کافی نباشه، اما من از سطح ادبیات فارسی و انتقال مفهوم و ایجاد کشش در ترجمه ایشون خوشم میاد، ایراداتی هم داره اما چون چاپهای اوله طبیعی هست. از نظر سانسور به طور کلی کتابهای موراکامی در قوانین ایران شامل سانسور میشه، و همیشه هم سانسور شده، گاهی مترجم با تسلط کافی و در لفافه نگه داشتن و انتقال با ابهام تسلط داره که بنظرم ترجمه آقای حقیقت خوب بود، (از این نظر آقای غبرایی هم بد ترجمه نمیکنن، حداقل کافکا در کرانه میشه گفت سانسور نداشت ولی داشت!)
نشر خوب رو خوندم و این نشر واقعا تضمین شده است. خود داستان هم به نظرم گیرا و دوست داشتنی بود. اگر جزئیات میپسندید، پیشنهاد میکنم
کسی ترجمه آقای امیر مهدی حقیقت رو بررسی کرده؟ چرا تعداد صفحات به نسبت ترجمه نشر نیماژ کمتره؟
دوستان فعلا من خود کتاب را نخواندم اما طبق تحقیقاتم درمورد ترجمه باید بگویم که: سعی کنید سمت ترجمهی آقای غبرایی از نشر نیلوفر نرید زیرا که اشتباهات ایشان در ترجمههایشان از آثار موراکامی بسیار است. عنوان "شهر و دیوارهای دمدمی" هم، معادل "The city and it's uncertain walls" تقریبا نامناسب است و بهترین معادل برگزیده شده برای این عنوان، "شهر و دیوارهای نامطمئنش" است. ترجمهی خانم بهرامینژاد از نشر خوب هم، ترجمهی خوبیست اما نه از زبان مستقیم، بلکه از ترجمهی انگلیسی این کتاب برگردانده شده است. اما فعلا ترجمهی آقای دیانتی از نشر نیماژ تنها ترجمهی پارسی از این اثر است که به صورت مستقیم از زبان ژاپنی برگردانده شده است به پارسی و هم خوب است و هم سانسورها به حد. به عقیدهی بنده بهترین گزینه نشر نیماژ و ترجمهی آقای دیانتی است.
ترجمهی میلکان رو کسی خونده؟ خوبه؟
من صفحه ۳۴۷ کتاب هستم و کنجکاو شدم بیام بیینم چی نوشتن و باقی نظرشون چیه! من دومین کتاب از اقای موراکامی هست که میخونم و قبلی سوکورو تازاکی بی رنگ خوندم که بینهایت دوست داشتم این کتاب هم کشش داستانی خوبی داشته و واقعا یه جاهایی ادم مرز بین واقعیت هارو قاطی میکنه! نمیدونم تهش چی میشه ولی من این ۳۴۷ صفحه رو تو یه روز خوندم و تا اینجا نتونستم حدس بزنم چی میشه واقعا! خیلی منو کشونده درون خودش و درگیر کرده! من ادم خیلی ماهری نیستم که برای ترجمه نظر بدم یا حتی اینکه بگم زیاد ازین نویسنده خوندم و بخوام مقایسه کنم اما ترجمه روون و خوبی داره ادم قفلی نمیزنه و من جمله بندی و توصیفات و کلا داستانش رو خیلی دوست دارم🙏✌️💗
سلام خسته نباشید با کدام ترجمه خواندید؟
ایران کتاب فقط کاغذ بالکی ارسال میکنه؟
من ترجمه نیماژ،میلکان و خوب با هم مقایسه کردم، چه از نظر ترجمه و چه از نظر حذفیات ، میشه گفت نشر خوب از بقیه خیلی بهتره. راجب خود کتاب هم بگم نمیشه گفت شاهکاره اما قطعا ارزش خوندن رو داره بخصوص برای علاقه مندان این نویسنده
خوب حالا رفقایی که خوندن بیان بگن کدوم ترجمه خوبه ؟
آقای موراکامی با نوشتن این کتاب لطف بزرگی به زندگی من کرد.
اثری اعجاب انگیز از نویسنده ای خارق العاده !
نشر نیماژ و این طرح جلدهای بی خودش اخه چیه این طرح جلد ? نوشتههای درشت روی تصویر محو نویسنده خیلی زشت و ناموزونه این طرح جلدها که برای خیلی از کتابهای دیگه اش هم طراحی میکنه ..البته اگه بشه اسمشو طراحی گذاشت
کتاب حکم برادر ناتنی سرزمین عجایب بی رحم و ته دنیا رو داشت