کتاب فرهنگ و جامعه

Culture and society
کد کتاب : 17589
مترجم :

شابک : 978-6003764286
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 574
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 1958
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 20 خرداد

معرفی کتاب فرهنگ و جامعه اثر ریموند ویلیامز

کتاب "فرهنگ و جامعه" به قلم "ریموند ویلیامز" اثری است بسیار آموزنده که جنبه های مختلف فرهنگ را شفاف سازی می کند. این کتاب واژه ی "فرهنگ" را از منظر فکری توصیف می کند. واژه ی "فرهنگ" در قرن نوزدهم مورد استفاده قرار گرفت و معنای مدرن خود را در آن دوره ی زمانی توسعه داد. "ریموند ویلیامز" در متن کتاب "فرهنگ و جامعه"، فرآیند تربیت انسان در مورد یک مساله را، فرهنگ آن مساله توصیف می کند. این امر به خودی خود ، به چهار طریق معنا پیدا می کند و نویسنده معتقد است که جنبه های مختلفی وجود دارد که با فرهنگ همراه می شود. از مجموعه ی این موارد می توان به توصیف وضعیت کلی ذهن در تربیت انسان، ایده ی کمال انسان، توسعه ی هوش در ابعاد یک جامعه ی کلی و هنرهای عمومی اشاره کرد.
از خواندنی ترین قسمت های کتاب "فرهنگ و جامعه"، می توان بخشی را نام برد که "ریموند ویلیامز" صحبت درباره ی شاعران قرن نوزدهم را آغاز می کند و از جمله ی جذاب ترین موارد نوشتار، مربوط به "توماس کارلایل"می باشد. او ایده فرهنگ را به عنوان مجموعه ای از هنر و یادگیری و مجموعه ای از ارزش های برتر از پیشرفت عادی جامعه اعلام می دارد. این اثر همه کاره از "ریموند ویلیامز" که شاید شاهکار نقد مادی گرایانه در زبان انگلیسی به حساب بیاید ، گستره ای از تاریخ ادبیات انگلیس از "جورج الیوت" گرفته تا "جورج اورول" را در بر می گیرد تا روش های پیچیده ای را که واقعیت به خیال شکل می دهد، مورد پرسش قرار دهد.

کتاب فرهنگ و جامعه

ریموند ویلیامز
ریموند هنری ویلیامز (Raymond Henry Williams) (زاده ۱۳ اوت ۱۹۲۱ - درگذشته ۲۶ ژانویه ۱۹۸۸) منتقد و رمان‌نویس اهل ولز بود. او شخصیتی تأثیرگذار در حزب چپ نو و مباحث گسترده‌تر فرهنگ بود. نوشته‌های او دربارهٔ سیاست، فرهنگ، رسانه‌های جمعی و ادبیات سهم عمده‌ای را از نقدهای مارکسیستی از فرهنگ و هنر به خود اختصاص داده‌اند. تنها ۷۵۰٬۰۰۰ نسخه از کتاب‌های او در انگلستان به فروش رفته و ترجمه‌های فراوانی از آن‌ها نیز موجود است. نوشته‌های او پایه و اساس رشته&...
نکوداشت های کتاب فرهنگ و جامعه
The earliest ideas on culture, Mr. Williams claims, developed in opposition to the laissez-faire society of the political economists. As the ideas on culture took shape, on the one hand, they became identified with a 'whole way of life.' On the other hand... culture became a court of appeals where real values could be determined. Culture, thus separated from the whole society, was associated with the idea of perfection through the study of the arts... Mr. Williams contrasts the ideas of ' culture as art' and 'culture as a whole way of life,' and commends the latter... the book should definitely be read by all those interested in English intellectual history.
آقای ویلیامز ادعا می کند که اولین ایده ها در مورد فرهنگ ، در تقابل با جامعه لسه فراقتصاددانان سیاسی شکل گرفته است. با شکل گیری ایده های مربوط به فرهنگ ، از یک طرف ، آنها با "کل سبک زندگی" شناخته شدند. از طرف دیگر ... فرهنگ به دادگاه تجدیدنظر تبدیل شد که در آن می توان ارزش های واقعی را تعیین کرد. بنابراین فرهنگ از کل جامعه جدا شد و از طریق مطالعه هنر با ایده کمال همراه گشت ... آقای ویلیامز ایده های "فرهنگ به عنوان هنر" و "فرهنگ به عنوان یک کل زندگی" را در تقابل قرار می دهد ، و از مورد دوم تمجید می کند ... این کتاب قطعا باید توسط همه علاقه مندان به تاریخ فکری انگلیس خوانده شود.
Political Science Quarterly

CULTURE AND SOCIETY is worth a library of literary and political tracts in that it digs into the ideological layers that envelop modern politics. Written from an independent Left standpoint, this critical history of the concept of culture in England from 1780 to 1950 is exactly to the point of contemporary discussions of value.
فرهنگ و جامعه به دلیل کنکاش در لایه های ایدئولوژیکی که سیاست مدرن را در بر گرفته، به کتابخانه ای از مجالس ادبی و سیاسی می ارزد. این تاریخ انتقادی مفهوم فرهنگ در انگلستان که از سال 1780 تا 1950 از دیدگاه یک چپ مستقل نوشته شده است ، به طور دقیق تا مباحثات ارزش های معاصر پیش می رود.
Harold Rosenberg

قسمت هایی از کتاب فرهنگ و جامعه (لذت متن)
در واپسین دهه‏ های سده‏ ی هجدهم و در نیم ه‏ی نخست سده‏ ی نوزدهم، شماری از واژه‏ ها، که اکنون دارای اهمیّت اساسی ‏اند، نخستین بار به کاربرد انگلیسی عمومی- یا در جایی که این واژه‏ ها پیش از این عموما در زبان کاربرد داشتند- راه یافتند و معناهای تازه و مهمّی یافتند. واقعیّت این است که الگوی کلّی‏ای از دگرگونی در این واژه‏ ها در کار است و این الگو را می‏توان به منزله‏ی نوع خاصّی از نقشه به کار گرفت که به وسیله ‏ی آن این امر میسّر می‏شود که بتوان بار دیگر به آن دسته از دگرگونی‏ های فراخ‏ دامن‏تر در زندگی و اندیشه نظر کرد که این دگرگونی ‏ها در زبان آشکارا بدان ‏ها دلالت دارند. پنج واژه عبارت از پنج نکته‏ ی کلیدی‏ اند که این نقشه را می‏توان از آن‏ها برگرفت. این پنج واژه به این شرح ‏اند: صنعت، دموکراسی، طبقه، هنر و فرهنگ. اهمیّت این واژه‏ها در ساختار مدرن معناهای ما آشکار است. دگرگونی ‏ها در کاربرد این واژه‏ ها در دوره ‏ی حسّاس کنونی گواهی است بر دگرگونی کلّی در راه و روش‏ های ویژه‏ ی اندیشیدن ما درباره‏ ی زندگی عمومی‏ مان، به سخن دیگر اندیشیدن درباره ‏ی نهادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی‏ مان، هدف‏ هایی که این نهادها برای تجسّم آن‏ها در نظر گرفته شده‏اند، و سرانجام اندیشیدن درباره‏ ی روابط با این نهادها و هدف‏های فعالیّت ما در یادگیری، آموزش و هنرها. نخستین واژه‏ ی مهمّ صنعت است و دوره ‏ای که طیّ آن کاربرد صنعت دگرگون می‏شود، دوره ‏ای است که ما اکنون آن را انقلاب صنعتی می‏نامیم. صنعت پیش از این دوره نامی است برای یک صفت انسانی خاصّ که می‏توان آن را به ’مهارت، سخت‏کوشی، پشتکار، جدّیت‘ تعبیر کرد. این کاربرد واژه‏ ی صنعت هم چنان دوام می ‏آورد. امّا در واپسین دهه ‏های سده‏ی هجدهم، صنعت هم‏چنین به‏ معنای چیزی دیگر هم هست؛ این بار صنعت به صورت اسم جمعی برای نهادهای فرآورنده و تولیدی ما و نیز برای فعالیّت کلّی این نهادها در می ‏آید. آدام اسمیت، در ثروت ملّت‏ها (۱۷۷۶)، یکی از نخستین نویسندگانی است که این واژه را به این سیاق به کار می‏برد، و از روزگار او به بعد گسترش این کاربرد تضمین می‏شود. واژه‏ ی صنعت، با حرف بزرگ که نوشته شود، چیزی فی ‏نفسه- نهاد، مجموعه‏ ای از فعالیّت‏ ها- شمرده می‏شود و نه صرفا صفتی انسانی. در پی واژه‏ ی کوشا (industrious) که شخص را وصف می‏کند، در سده‏ ی نوزدهم، واژه‏ ی صنعتی (industrial) پا به عرصه می‏ گذارد که به توصیف نهادها می ‏پردازد. چنین می ‏نماید که افزایش شتابناک اهمیّت این نهادها نظام تازه‏ ای پدید می ‏آورد که در دهه‏ ی ۱۸۳۰ نخست صنعت ‏محوری (Industrialism) نامیده می‏شود. این امر تا حدودی اذعان به یک رشته دگرگونی‏ های فنّاورانه ‏ی بسیار مهمّ و تأثیر دگرگون‏ کننده ‏ی این دگرگونی‏ ها بر روش‏ های تولید است. امّا هم‏چنین این امر اذعان به تأثیر این دگرگونی‏ ها بر کلّ جامعه نیز هست که به همین ‏سان دستخوش دگرگونی می‏ شود. عبارت انقلاب صنعتی (Industrial Revolution) چنان که باید بر این امر صحه می‏گذارد، زیرا این عبارت که آن را نخستین بار نویسندگان فرانسوی در دهه‏ ی ۱۸۲۰ به کار بردند و رفته ‏رفته در جریان این سده مورد پذیرش نویسندگان انگلیسی نیز قرار گرفت، آشکارا بر الگوی قیاس با انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ شکل گرفته است. هم‏چنان‏که آن انقلاب فرانسه را دگرگون ساخت، این نیز انگلستان را دگرگون کرده است؛ وسایل دگرگونی متفاوت است امّا خود دگرگونی به نحوی درخور قیاس است. دگرگونی، به مدد الگویی از تغییر، جامعه‏ ی نو پدید آورده است.