بیونگچول هان، فیلسوف کرهایـآلمانی، در کتاب نااشیا به نقد دگرگونی بنیادین رابطۀ انسان با جهان در عصر دیجیتال میپردازد. او استدلال میکند که در گذشته اشیای فیزیکی به زندگی انسان ثبات، حافظه و استمرار میبخشیدند، اما امروزه اطلاعات، تصاویر و پیامهای بیدوام جایگزین آنها شدهاند. این سیل اطلاعات بهجای آرامش، موجب بیقراری، اضطراب و تنهایی بیشتر انسان به ظاهر متصل شده است. هان با بررسی پدیدههایی چون تلفن هوشمند، سلفی و هوش مصنوعی نشان میدهد که فناوری چگونه ارتباط ما را با واقعیت جسمانی گسسته است. تلفن هوشمند جهان را در دسترس قرار میدهد، اما لمس واقعیت را کم میکند، سلفی چهره را به کالای مصرفی بدل میکند و هوش مصنوعی نیز به جای تفکر عمیق، صرفا به محاسبۀ دادهها میپردازد. در این وضعیت، مصرف اطلاعات جایگزین تجربۀ زیسته، ارتباط مجازی جایگزین رابطۀ حقیقی و ثبت لحظه جایگزین خود زندگی میشود. این اثر در نهایت هشداری است درباره ساختار سرمایهداری متأخر و جهانی که اگرچه بیش از همیشه به هم متصل است، کمتر از هر زمانی ملموس، ماندگار و واقعی مینماید.
نظم خاکی یا نظم زمینی از اشیایی مانا تشکیل شده است که محیطی پایدار را برای زندگی به وجود میآورند. آنها به تعبیر هانا آرنت «اشیای جهان» هستند. اشیایی که «کارشان پایدار کردن زندگی انسان است»(۱) آنها به زندگی انسان ثبات میبخشند. امروزه نظم دیجیتال جایگزین نظم خاکی شده است. نظم دیجیتال با اطلاعاتی کردن شئیت جهان را از بین میبرد. دهها سال پیش، نظریهپرداز رسانه ویلم فلاسر[1] گفت «نااشیا از همهطرف به محیط ما هجوم میآورند و اشیا را به بیرون میرانند. این نااشیا اطلاعات نام دارند.»(۲) امروز ما گذار از عصر اشیا به عصر نااشیا را تجربه میکنیم. به جای اشیا، اطلاعات است که زیستجهان را تعیین میکند. ما دیگر زیر آسمان و روی زمین زندگی نمیکنیم. ما روی google earth و در cloud زندگی میکنیم. جهان بیش از پیش دارد ناملموس، ابرمانند و شبحوار میشود. دیگر از اشیای ملموس و بهدستگرفتنی خبری نیست. اشیا به زندگی انسان ثبات میبخشند و پیوستگی ایجاد میکنند. رمز این پیوستگی و ثبات «در این نهفته است که انسان با اینکه طبعش متغیر است، وقتی درمییابد رابطهاش با اشیا مثل میز و صندلی ثابت است، به پایدار بودنش، که همانا هویت اوست، پی میبرد».(3) اشیا کانونهای آرام زندگیاند. امروزه آنها در هالهای از اطلاعات پوشیده شدهاند. اطلاعات هرگز کانون آرامی برای زندگی نیست. با تکیه به اطلاعات نمیتوان راه زیادی پیمود، زیرا اطلاعات فقط به طرزی گذرا به زندگی مرتبط است. اهمیت اطلاعات از توان هیجانزایی آن میآید. گذرا بودن اطلاعات بهتنهایی دلیلی کافی برای این واقعیت است که اطلاعات زندگی را ناپایدار میکند. پیوسته از ما توجه میطلبد. سونامی اطلاعات سیستم شناختی ما را آشفته میکند و به هم میریزد. اطلاعات پیوسته یا یکدست نیست و ثبات ندارد. فاقد استواری لازم برای «وجود» است. نیکلاس لومن[2] «اطلاعات» را اینگونه تعریف میکند: «جهانبینی[3] اطلاعات جهانبینی وجود نیست، جهانبینی امکانمندی[4] است.»(4) اشیا بیشازپیش از نظرگاه توجه ما دور میشوند(5). ابرتورم و تزاید امروزی اشیا دقیقا نشاندهندۀ بیتفاوتی بیش از پیش ما به آنهاست. ما به وسواس اطلاعات و داده دچار شدهایم، نه وسواس اشیا. امروزه ما بیش از اشیا اطلاعات مصرف میکنیم. به معنای واقعی کلمه، با ارتباطات مسموم شدهایم. انرژی جنسی از اشیا به سمت نااشیا انحراف پیدا کرده است. نتیجه اینفومانیا[5] است. اکنون ما همه اینفومانیاک[6] هستیم. فتیشیزم اشیا احتمالا چیزی مربوط به گذشته است. الان ما دچار فتیشیزم اطلاعات و دادهایم. اکنون حتی بحث دیتاسکسوال[7] مطرح است.