خالکوب آشویتس

The Tattooist of Auschwitz

مشخصات کتاب خالکوب آشویتس
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-8066-97-2
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2018
تعداد صفحه :280
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :17 فروردین

از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز

نامزد بهترین داستان تاریخی گودریدز

معرفی کتاب خالکوب آشویتس اثر هدر موریس | ایران کتاب

کتاب خالکوب آشویتس، رمانی نوشته ی هدر موریس است که نخستین بار در سال 2018 به انتشار رسید. مردی یهودی و اهل اسلواکی به نام لالی سوکولوف در آپریل سال 1942 به کمپ های کار اجباری در آشویتس برده می شود. نازی ها می فهمند که لالی قادر است به چندین زبان صحبت کند و او را به عنوان خالکوب کمپ به کار می گیرند. وظیفه ی لالی این است که با خالکوبی، نشانه هایی دائمی روی بدن همبندان خود به وجود آورد. لالی که بیش از دو سال و نیم از اسارتش می گذرد، شاهد بی رحمی ها و وحشی گری های ترسناکی بوده، اما همچنین، شجاعت ها و مهربانی هایی فراموش نشدنی را نیز دیده است. او با به خطر انداختن جان خود، پول ها و اشیای ارزشمند کشته شدگان را به هر طریق ممکن با غذا معاوضه می کند تا همبندان خود را زنده نگه دارد. روزی لالی با زنی جوان به نام گیتا آشنا می شود و در همان نگاه اول، تصمیم می گیرد تا از کمپ جان سالم به در ببرد و با او ازدواج کند.

کتاب خالکوب آشویتس

نکوداشت های کتاب خالکوب آشویتس
A testament to the endurance of love and humanity under the darkest possible conditions.
گواهی بر ماندگاری عشق و انسانیت در تاریک ترین شرایط ممکن.
Barnes & Noble

A beautiful, illuminating tale of hope and courage.
داستانی زیبا و روشنگرانه درباره ی امید و شجاعت.
Goodreads

A gripping and unforgettable story.
داستانی گیرا و فراموش نشدنی.
Library Journal Library Journal

قسمت هایی از کتاب خالکوب آشویتس (لذت متن)
لالی سعی می کند سرش را بلند نکند. دستش را دراز می کند تا تکه کاغذی را که به او داده می شود، بگیرد. باید آن پنج شماره را روی ساعد دخترکی که کاغذ را در دست دارد خالکوبی کند. شماره دیگری هم آنجا هست، اما کمرنگ شده. سوزن را در ساعد چپ دخترک فرو می برد و یک 3 روی آن حک می کند و تلاش می کند این کار را با ملایمت انجام دهد. خون بیرون می زند، اما سوزن به قدر کافی فرو نرفته و لالی مجبور است دوباره آن عدد را خالکوبی کند. دخترک از دردی که به او وارد می شود و لالی می داند چقدر شدید است، خم به ابرو نمی آورد. لالی خون را پاک می کند و جوهر سبزرنگ را روی زخم می مالد.

لالی دارد خیلی لفتش می دهد. خالکوبی مردها به کنار، آسیب رساندن به تن دختران جوان هولناک است. لالی یک لحظه سرش را بلند می کند و نگاهی سریع می اندازد، مردی با کت سفیدرنگ را می بیند که آرام صف دختران را بالا می آید. مرد هر از گاهی می ایستد و صورت و اندام زن جوان وحشت زده ای را وارسی می کند. آخر سر هم به لالی می رسد. در حالی که لالی تا حد امکان دست دختر را با ملایمت نگه داشته است، مرد سفیدپوش صورت او را در دست می گیرد و با خشونت به این طرف و آن طرف می چرخاند. لالی به آن چشم های وحشت زده نگاه می کند. لب های دخترک تکانی می خورد و آماده حرف زدن می شود. لالی دست دخترک را محکم فشار می دهد تا جلویش را بگیرد. دخترک به او نگاه می کند و لالی بدون صدا و فقط با حرکت لب ها به او می گوید: «هیس». مرد سفیدپوش صورت دخترک را رها می کند و می رود.

لالی روز های گرم تابستان را با گیتا یا با فکر کردن به او سپری می کند. فشار کاری آن ها کاهش نیافته، برعکس بیشتر هم شده است؛ هر هفته هزاران یهودی اهل مجارستان به آشویتس و بیرکناو آورده می شوند. به همین سبب در اردوگاه های مردان و زنان، مدام آشوب و غائله برپاست. لالی متوجه علت این ناآرامی ها شده است. هر چه شماره ی روی ساعد افراد بالاتر باشد احترام دیگران به آن ها کمتر می شود. هر بار که انبوهی زندانی با ملیتی دیگر آنجا آورده می شوند، جنگ قلمرو در می گیرد.