کتاب ساقه بامبو

The Bamboo Stalk
کد کتاب : 2307
مترجم :

شابک : 978-9644486173
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 438
سال انتشار شمسی : 1401
سال انتشار میلادی : 2012
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 8 مرداد

برنده ی جایزه ی بوکر عربی سال 2013

برنده جایزه ی بین المللی ادبیات داستانی عرب سال 2013

معرفی کتاب ساقه بامبو اثر سعود السنعوسی

در طول ساخت ورزشگاه‌های جام جهانی 2022 قطر، حداقل روزی یک کارگر بر اثر حوادث کاری کشته شده‌اند! طبق آمار سازمان عفو بین‌الملل تا سال 2021 بیش از 6000 کارگر نپالی، فیلپینی و ... در حین ساخت استادیوم‌هایی جان‌شان را ازدست داده‌اند که قرار است لحظه‌های سرخوشی و اندوه مردمان بسیاری از سرتاسر جهان را به ارمغان آورند. ماجرای مرگ این کارگران یکی از نمودهای عینی و بسیار روشن وضعیت کارگری در کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس است، درحالی‌که ماجراهای کارگری در این کشورها خیلی پیش‌از آغاز پروژه‌های جام جهانی وجود داشته و ابعادش بسیار گسترده‌تر است. ثروت و رفاه عمومی مردم کشورهای امارات متحده‌ی عربی، قطر، عمان، بحرین، عربستان و کویت، به‌کارگیری زنان و مردان و کودکانی از جنوب شرق آسیا را موجب شده که برای مشکارهای خدماتی گوناگون در خانه‌ها و اماکن دیگر، شبانه‌روز و در بدترین شرایط زیستی و رفاهی کار و زندگی می‌کنند، فقط به این دلیل که در کشور خودشان از همین حداقل‌ها هم محرومند. کتاب «ساقه‌ی بامبو» روایت زندگی یکی از این کارگران مهاجر است. جوزفین، دختری اهل فیلیپین برای گریز از فقر به کویت آمده و در خانه‌ای کار می‌کند. در آن‌ خانه است که درگیر عشقی با پسر خانواده‌ی کویتی می‌شود، پسری که در ابتدا سرشار از شور و شیدایی و میل به تغییر مناسبات فرهنگی خانواده و کشورش است. سعود السنعوسی در این رمان پر از جزئیات که حامل نشانه‌هایی دقیق و درست از شاخصه‌های زیستی و فرهنگی کویت و فیلیپین است، به برساخت‌های اجتماعی‌ای حمله کرده که تا پیش‌از‌این به دلیل رفاه مردم کشورش، هیچ‌گاه دیده و روایت نشده است. ساقه‌ی بامبو، وضعیت تراژیکی را روایت کرده که برآمده از نابسامانی و نابرابری اقتصادی چنبره زده بر جهان امروز است و سرنوشت‌های ازپیش ویران‌شده‌ای را بر آدم‌ها تحمیل می‌کند. ساقه‌ی بامبو، نمایش له‌شدگی مردمانی‌ست که در عشق مفری برای نجات و زندگی بهتر می‌بینند و برابر فرهنگ پیشامدرن پیچیده‌شده در زرورق مدرنیزاسیون، شکست‌خورده و ازدست‌شده، مجبور به رجعت به زادگاه فلاکتشان می‌شوند و در آن‌جاست که فرزند ثمره‌ی آن عشق به‌فنا رفته، حال باید با هویت دوگانه‌اش زندگی سرشار از خفّت و وحشت را از سر بگذراند. تضاد شدید میان این یا آن بودن که در نام کوچک فیلیپینی و نام خانوادگی عربی قهرمان «ساقه‌ی بامبو» هویداست، بر تضادهای طبقاتی در منظری اقتصادی و سویه‌های نژادی و قومی در منظری فرهنگی و سیاسی اشاره دارد که با ریزبینی و شناخت عمیق نویسنده از هر دو فرهنگ، به نقدی بی‌مهابا از فرهنگ غالب منجر شده و رمانی کوبنده و رادیکال را به ثمر نشانده‌است.

کتاب ساقه بامبو

سعود السنعوسی
سعود السنعوسی در ۱۹۸۱ م در کویت به دنیا آمد. او از اعضای انجمن نویسندگان و عضو کانون روزنامه نگاران کویت است. در کنار اسماعیل فهد اسماعیل و لیلی عثمان از معدود نویسندگان کشور کویت است که در عرصه رمان نویسی عربی به جایگاه درخور توجهی دست یافته است.
نکوداشت های کتاب ساقه بامبو
رمان ساقه ی بامبو با داشتن قهرمان جوانش که از پدر کویتی و مادر فیلیپینی زاده شده است، اثری جسورانه به شمار می آید که پدیده ی کارگری مهاجران را در کشورهای حوزه ی خلیج فارس با نگرشی موضوعی بررسی می کند. رمانی است ژرف، با پیرنگی محکم که به طرح پرسش هویت در این کشورها می پردازد.
بیانیه‌ی هیات داوران

I was captivated from the first chapter. We need such literature. Alsanousi is an important emerging literary voice.
من از همان فصل اول مجذوب شدم. ما به چنین ادبیاتی نیاز داریم. السنعوسی صدای مهم ادبی در حال ظهور است.
Susan Abulhawa

Alsanousi is a voice of conscience
السنعوسی صدای وجدان است.
Independent Independent

قسمت هایی از کتاب ساقه بامبو (لذت متن)
مادرم در حالی به این کشور پا گذاشت که در مورد فرهنگ آن هیچ چیز نمی دانست. مردم اینجا مثل مردم آنجا نیستند، چهره ها، فرم سیما و زبان، حتی نگاه ها معانی دیگری داشتند که او از آن ها بی خبر بود. طبیعت اینجا با طبیعت آنجا به کلی متفاوت بود، جز اینکه اینجا هم به هنگام روز آفتاب می تابید و شب هنگام ماه در آسمان ظاهر می شد. حتی خورشید، مادرم میگوید: «اوایل شک داشتم که همان خورشیدی باشد که میشناختم.»

غیر از این باور، او هر اتفاقی، هر چند ساده و بی اهمیت را به چشم نشانه ای می دید که نباید نسبت به آن بی تفاوت بود. در حالی که من، مادرم، و خاله آیدایم در اتاق کوچک نشیمن در خانه مان در آنجا بودیم، مادر می گوید: «نمی دانم این زن چطور زندگی می کرد در حالی که هر حادثه و اتفاقی را زیر نظر داشت. یک روز با دخترهایش به مجلس عروسی ای دعوت شده بودند، بعد از نیم ساعت از رفتنشان به خانه برگشتند، و به او گفتم: مجلس خیلی زود تمام شد... خانم!