کتاب این خانه مال من است

A Spool of Blue Thread

مشخصات کتاب این خانه مال من است
مترجم :
شابک : 9786007642733
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 472
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2015
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 25 آذر

نامزد جایزه ی من بوکر 2015

نامزد جایزه ی بهترین کتاب گودریدز سال 2015

نامزد دریافت جایزه ی دوبلین 2017

از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز

معرفی کتاب این خانه مال من است اثر آن تایلر

کتاب این خانه مال من است، رمانی نوشته ی آن تایلر است که اولین بار در سال 2015 انتشار یافت. «یک بعد از ظهر زیبا، خنک، و زرد و سبز بود...» ابی ویتشنک همیشه روزی را که در ماه جولای 1959 عاشق رد شد، این گونه توصیف می کند. ویتشنک ها خانواده ای با ویژگی های مخصوص به خود هستند اما مانند همه ی خانواده های دیگر، داستانشان تنها بخشی از تصویر زندگی آن ها را آشکار می کند: ابی و رد و چهار فرزندشان هم مهربانی، خنده و خوشحالی، و هم حسادت، ناامیدی و نگه داشتن اسراری سر به مهر را در کنار یکدیگر تجربه کرده اند. رمان این خانه مال من نیست، از پدر و مادر رد گرفته تا نوه هایی که میراث خانوادگی ویتشنک را با خود به قرن بیست و یکم می آورند، داستان زندگی پر فراز و نشیب چهار نسل از این خانواده را به زیبایی به تصویر می کشد.

کتاب این خانه مال من است

آن تایلر
آن تایلر، زاده ی ۲۵ اکتبر سال ۱۹۴۱ در مینیاپولیس، مینه سوتا، رمان نویس، داستان نویس و منتقد ادبی آمریکایی و برنده ی جایزه ی پولیتزر برای داستان در سال ۱۹۸۹ است.آن تایلر در سال ۱۹۶۳ با نویسنده و روانپزشک ایرانی، تقی مدرسی ازدواج کرد. مدرسی که ۱۰ سال از او بزرگتر بود، در آمریکا مشغول تحصیل بود. آن ها در دانشگاه دوک با هم آشنا شدند و علاقه به ادبیات سبب شد که بیشتر به یکدیگر نزدیک شوند. پس از ازدواج و به علت پایان یافتن اعتبار ویزای اقامت مدرسی در آمریکا، به مونترال کانادا نقل مکان کردند و پس از...
نکوداشت های کتاب این خانه مال من است
A masterful novel.
رمانی استادانه.
USA Today USA Today

A deeply beguiling novel.
رمانی عمیقا هیجان انگیز.
The Oprah Magazine

Well-crafted, utterly absorbing and compelling. Probably the best novel you will read all year.
خوش ساخت، بسیار گیرا و هیجان انگیز. احتمالا بهترین رمانی که امسال خواهید خواند.
Chicago Tribune Chicago Tribune

قسمت هایی از کتاب این خانه مال من است (لذت متن)
ابی دالتون پشت پنجره ی جلویی خانه اش ایستاده بود تا ماشین دنبالش بیاید. او می خواست قبل از بوق زدن آن پسر از خانه بیرون بدود. قانون مادر ابی این بود که اگر پسری با ابی آشنا شده و قصد معاشرت با او را دارد، باید زنگ در خانه را بزند، داخل بیاید و قبل از اینکه همراه ابی از خانه خارج شود، یک گفت و گوی مودبانه با آن ها داشته باشد تا اجازه دهند ابی را با خودش ببرد. ابی سعی کرده بود این موضوع را به دین کویین بگوید؛ اما دین اهل گفت و گوهای کوتاه نبود! اینطوری اگر بعدا مادر ابی گله می کرد، ابی می گفت: «اوه، مگر نشنیدید که زنگ در را زد؟» مادرش حرف او را باور نمی کرد، اما سرسری از کنارش رد می شد.

اما گویی زمان نوعی... متعادل شده است. ما در بخش بسیار کوچک زندگیمان جوانیم و باز جوانیمان انگار تا ابد کش می آید. و بعد برای سالیان سال پیریم، اما زمان سریع تر از همیشه می گذرد.

«این هوا مرا یاد روزی می اندازد که عاشق رد شدم.» بقیه لبخند زدند. آن ها این داستان را کاملا می دانستند؛ حتی خانم آنجل هم آن را می دانست. ابی شروع کرد: «آن روز، یک بعد از ظهر زیبا، خنک و زرد و سبز بود...» او همیشه همین طور قصه اش را شروع می کرد؛ دقیقا هر بار با همین کلمات!