درود به دوستان گرامی. خوندن این کتاب رو بهتازگی بهپایان رسوندم. شرح این خوندن رو در چارچوب رنجنامهای کوتاه، ارائه میکنم: ۱ - من از این جهت خوندن این کتاب رو رنجنامه نام گذاشتم که واقعا خوندن این کتاب که مطالب اون کمترین میزان انسجام و ارتباط مفهومی رو با هم دارن، کار عذابآوری بود. ۲ - متاسفانه، نویسنده کتاب چنان مطالب کتاب رو آشفته و با کمترین ارتباط با یکدیگه، کنار هم چیده که بهدشواری میشه فهمید که جملات و مطالب متوالی در یک پاراگراف، با چه منطقی به هم مرتبط شدن و اساسا بهدنبال بیان چه نکتهای و رسیدن به چه نتیجهای هستن. ۳ - این عدم انسجام نهتنها در تکتک پاراگرافهای کتاب وجود داره، بلکه کلیت کتاب هم از همین مشکل رنج میبره، یعنی اصلا مشخص نیست نویسنده میخواد چی بگه و هدف نهاییش چیه و چه چیزی رو میخواد برای خوانندهها روشن کنه، گرچه ظاهرا قصد داره به کشمکشهای میان خردهفرهنگها بپردازه. ۴ - سرتاسر کتاب بیان انتقادهای بی سر و ته به شرق و غرب و شمال و جنوب جهان، از عهد باستان تا دوران مدرن هست و مشخص نیست مقصد این همه سفر در زمان و مکان، چیه؟! ۵ - جدای از همه این مصائب موجود در این کتاب، نویسنده خودش هم مایل بوده که به پیچیدگی نوشتار اضافه کنه و از واژهها و ترکیبات نامانوس به وفور استفاده کرده، بهگونهای که کتاب بیشتر شبیه یک ترجمه بد هست تا یک تالیف از یک نویسنده ایرانی. ۶ - نویسنده هر نوشتاری در هر حجم و سطحی، باید متوجه باشه که داره برای مخاطب مینویسه نه برای شخص خودش؛ از این رو، باید هر جمله رو که مینویسه، اون رو بررسی کنه که اون جمله برای اکثریت مخاطبان قابل فهم باشه. اینکه نویسنده، خودش مفهوم جملات خودش رو بفهمه اما به قابل فهم بودن اونها توسط مخاطبان، بیتفاوت باشه، یعنی داره یک دفتر خاطرات خصوصی مینویسه نه یک کتاب علمی عمومی. ۷ - به عنوان کتاب حاضر نگاه کنید که چقدر بیدلیل پیچیده شده و اصلا نمیشه از روی عنوان پی برد موضوع کتاب چی هست. پیچیدگی بیدلیل و نامفهوم بودن عناوین فصلهای کتاب که دیگه بدتر از عنوان. ۸ - هنر یک نویسنده یا مترجم در اینه که نوشتارها و مفاهیم ذاتا پیچیده و دشوار رو به زبان و بیان قابل فهم برای خوانندهها تبدیل کنه نه برعکس.
کتابی بی نظیر پر از نکته
محمد قائد روزنامهنگار، نویسنده و مقالهنویس مهمی است. تاریخ خواهد گفت در زمانهی خود فهم نشد.
این کتاب رو بخوانید واجب است.