0

کتاب کسی برای دوشیزه بلندیش دسته گل ارکیده نفرستاد No Orchids For Miss Blandish


  • قیمت : ۱۲,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
  • تنها 1 عدد از این کتاب باقی مانده

مروری بر کسی برای دوشیزه بلندیش دسته گل ارکیده نفرستاد
ایران کتاب ایران کتاب

خانمی بی گناه و دوست داشتنی به نام بلندی توسط گروهی خلافکار که تا به حال دست به جرم های بزرگ نزده بودند، دزدیده می شود. حماقت اعضای این گروه و حرض و طمع رئیس شان باعث می شود که مبلغ هنگفتی به اندازه ی یک میلیون دلار از دستشان برود. حالا خانم بلندیش که تا سر حد مرگ ترسیده، اسیر ماما گریسون و پسر دیوانه و منحرفش، اسلیم، شده است. وقتی که دیو فنر برای حل پرونده ی ربوده شدن بلندیش به کار گرفته می شود، درمی یابد که این پرونده مشکلات بسیاری برایش به وجود خواهد آورد. هیچ اثری از ربایندگان خانم بلندیش و رئیس شان، رایلی، نیست و اکنون، بلندیش در اسارت گروه تبهکاری دیگری قرار دارد که ماما گریسون و قاتلی بی رحم، آن را اداره می کنند. زمانی که فنر بالاخره ردی از این تبهکاران به دست می آورد، اتفاقاتی عجیب و ناخوشایند، دوباره همه چیز را تغییر می دهد.

خرید و معرفی کتاب خواندنی کسی برای دوشیزه بلندیش دسته گل ارکیده نفرستاد



انتشارات: ترانهترانه
مترجم: فرهاد منشوری
مشخصات کسی برای دوشیزه بلندیش دسته گل ارکیده نفرستاد
قطع : رقعی
شابک : 978-600-7061-17-6
وزن : 352
تعداد صفحه : 312
سال انتشار شمسی : 1393
سال انتشار میلادی : 1939
سری چاپ : 1

ویژگی ها

جزو فهرست 100 کتاب قرن لوموند

فیلم هایی بر اساس این کتاب در سال های 1948 و 1971 ساخته شده است.

نکوداشت
A Shocking Tale of Vile, Ruthless Gangsterism.
داستانی شوکه کننده درباره ی گروه های تبهکاری شرور و بی رحم.
Many Books

Widely regarded as one of the top thrillers of the last century.
این اثر به صورت گسترده جزء ده رمان تریلر برتر در قرن گذشته به حساب می آید.
Amazon Amazon

Brilliantly narrated... pure fun for fans of classic mysteries.
با روایتی درخشان. لذتی تمام عیار برای طرفداران داستان های معمایی کلاسیک.
Booklist Booklist

لذت متن
ماما گریسون خانمی بود قوی با اندامی خیلی چاق و گوشت آلود. گوشت صورتش مثل دو کیسه شل از دو گونه اش آویزان بود. موهای چین دارش به رنگ مشکی تند نامطبوعی رنگ شده بود. چشمان ریز براق اش مثل شیشه سرد و بی حالت بود. یک پیراهن کثیف توری به رنگ کرم پوشیده بود. بازوهای عظیم اش با آن رگ های خونی برجسته رگه رگه. لا به لای شبکه توری پیراهن اش، مانند خمیری که از صافی رد شده باشد، بیرون زده بودند. از نظر جسمانی به اندازه یک مرد قوی بود. پیرزن زشت و ترسناکی بود و همه افراد دار و دسته اش از جمله اسلیم، به شدت از او می ترسیدند.

من باعث خجالت خودم هستم. من شخصی هستم بدون هیچ گذشته، خصوصیت یا باوری. بعضی آدم ها می توانند با این شرایط کنار بیایند چون به خدا اعتقاد دارند. من به جز خوش گذراندن به هیچ چیز دیگری اعتقاد نداشته ام.

او به سیاهی خیره ماند و اشک های جمع شده در چشمانش سرازیر شد. هوای داغ داخل اتاق، ناگهان به بدنش حمله ور شد و فشاری ظالمانه و بسیار شدید، او را به زمین میخکوب کرد. مقاومتش از دست رفته بود.