0

کتاب سفر به انتهای شب Journey to the End of the Night


  • قیمت : ۴,۷۰۰ تومان
  • وضعیت : به زودی

مروری بر سفر به انتهای شب
ایران کتاب ایران کتاب

خشم و انزجار لویی فردینان سلین از موضوعی که خودش، آن را حماقت و دورویی جامعه می نامد، تقریبا در تمامی صفحات رمان سفر به انتهای شب به چشم می خورد. این رمان که از شیوه ی روایی رک و البته محاوره ای و ملموس بهره می برد، سمفونی ادبی ای است از خشونت، بی رحمی و پوچ گرایی. این کتاب در زمان انتشار در سال 1932، اغلب منتقدان را شوکه کرد و خیلی زود به موفقیت های بزرگی در سراسر اروپا و آمریکا به دست آورد. کتاب، سفرهای ضد قهرمان داستان، خرده بورژوایی به نام باردامو، را از خرابه های به جا مانده از جنگ جهانی اول به جنگلی در آفریقا، نیویورک و دیترویت را روایت می کند و سرانجام زندگی این شخص را به عنوان دکتری شکست خورده در پاریس به تصویر می کشد. سفر به انتهای شب، مخاطبین را وارد دنیایی بی رحم و شوکه کننده می کند و پایان عجیب و پیش بینی ناپذیر آن تا مدت ها در ذهن خوانندگان این اثر باقی خواهد ماند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی سفر به انتهای شب



مشخصات سفر به انتهای شب
قطع : رقعی
شابک : 964-5620-33-3
وزن : 582
تعداد صفحه : 534
سال انتشار شمسی : 1385
سال انتشار میلادی : 1932
سری چاپ : 4

ویژگی ها

جزو فهرست 100 کتاب قرن لوموند

نکوداشت
Céline showed that it was possible to convey things that had heretofore seemed inaccessible.
سلین نشان داد که می توان مفاهیمی را به مخاطب انتقال داد که پیش از این، دست نیافتنی به نظر می رسیدند.
New York Times Book Review New York Times Book Review

Céline is the prose stylist of the century.
سلین، طراح و نگارگر نثر عصر حاضر است.
Guardian Guardian

It redefined the art of the novel with its black humor, its nihilism, and its irreverent, explosive writing style.
این اثر، با طنز سیاه، پوچ گرایی و نثر بی تعارف و طوفانی خود، تعریفی جدید از هنر رمان نویسی ارائه داد.
Amazon Amazon

لذت متن
اجداد ما به خوبی خودمان بودند؛ کینه ای، رام، بی عصمت، درب و داغان، ترسو و نامرد، حقا که به خوبی خودمان بودند! ماها عوض نمی شویم؛ نه جوراب مان عوض می شود و نه ارباب هامان، و نه عقایدمان. وقتی هم می شود آنقدر دیر است که به زحمتش نمی ارزد. ما ثابت قدم به دنیا آمده ایم و ثابت قدم هم ریغ رحمت را سر می کشیم؛ سرباز بی جیره و مواجب، قهرمان هایی که سنگ دیگران را به سینه می زنند، بوزینه های ناطقی که از حرف هاشان رنج می برند. ماها آلت دست عالیجناب نکبتیم. او صاحب اختیار ماست. باید هوای کار دستمان باشد که لااقل بشود غذایی بلنبانیم. این که نشد زندگی.

کار با غصه دار شدن به آخر نمی رسد، دوباره باید راهی پیدا کرد که همه قصه را از سر گرفت و به غصه های تازه تری رسید. ولی بگذار دیگران برسند! همه بی آن که بروز بدهند دنبال برگشت جوانی شان هستند! بنازم به این رو! ولی من دیگر برای تحمل کردن آمادگی نداشتم! مسلم بود که موفق نشده ام. من نتوانسته بودم نیت سفت و سختی برای خودم دست و پا کنم. نیتی بسیار زیبا و شکوهمند و بسیار راحت برای مردن.

در این صورت سرتاسر وجودم، شهامت می شد. از سر تا پام شهامت می بارید و زندگی به یک اندیشه متمرکز شهامت بدل می شد، شهامتی که هر چیزی را ممکن می کرد، هر چیزی را به راه می انداخت، همه انسان ها و همه اشیاء زمین و آسمان را. به علاوه، عشق آن قدر قدرتمند می شد که مرگ، وسط عشق و محبت گیر می افتاد و آن تو آن قدر جایش گرم و نرم بود که بی شرف کیفور می شد و بالاخره او هم مثل بقیه به نوایی می رسید. چه خوب می شد! قیامت می شد!