کتاب یک بار فریبم بدهی Fool Me Once


  • قیمت : ۲۸,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب یک بار فریبم بدهی اثر هارلن کوبن

محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

هارلن کوبن توانسته دل میلیون ها مخاطب را با داستان های پرهیجان و پرتعلیق خود به دست آورد. این نویسنده ی موفق، این بار با کتاب یک بار فریبم بدهی، پا را فراتر گذاشته و محدوده ی توانایی های خود را گسترده تر کرده است. مایا که قبلا خلبان مأموریت های ویژه بوده، حالا از جنگ به خانه بازگشته است. او یک روز زمانی که در محل کار است، تصویری باورنکردنی از دوربین درون اتاق بچه اش می بیند: دختر دو ساله ی او مشغول بازی با همسر مایا، جو، است؛ اما جو، حدود دو هفته ی پیش به شکل وحشیانه ای به قتل رسیده بود. این رمان، سوالی بنیادین را در قالب داستانی اسرارآمیز مطرح می کند: آیا می توان تمام چیزهایی که با چشم خودتان دیده اید را باور کنید؟ مایا برای جواب به این سوال و مواجهه با حقیقت غیرقابل باور درباره ی شوهرش و خودش، باید با اسرار سر به مهر و نقاط تاریک گذشته اش رو به رو شود.

خرید و معرفی کتاب خواندنی یک بار فریبم بدهی



انتشارات: هیرمندهیرمند
مترجم: مهرآیین اخوت
نویسنده: هارلن کوبن هارلن کوبن
مشخصات کتاب یک بار فریبم بدهی
قطع :رقعی
شابک :978-964-408-443-0
وزن :470
تعداد صفحه :432
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2016
سری چاپ :1

ویژگی ها کتاب یک بار فریبم بدهی

2 هفته جزو لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز.

نکوداشت های کتاب یک بار فریبم بدهی
Coben proves his thriller mastery once more.
کوبن بار دیگر، مهارتش در نوشتن داستان های تریلر را به اثبات می رساند.
Entertainment Weekly Entertainment Weekly

A tale guaranteed to fool even the craftiest readers a lot more than once.
داستانی که بدون شک، حتی زیرک ترین مخاطبین را به دفعات فریب خواهد داد.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Coben is like a skilled magician saving the best, most stunning trick for the very end.
کوبن، مانند شعبده بازی چیره دست، بهترین و خیره کننده ترین ترفند را برای لحظه ی آخر نگه می دارد.
Publishers Weekly Publishers Weekly

بخش هایی از کتاب یک بار فریبم بدهی (لذت متن)
تابوت جویی به انتهای گود رسید و صدای گرمبی که داد تا مدتی زیاده از حد طولانی در هوا در پیچید. جودیت به مایا تکیه داد و بلند نالید. مایا وضعیت سربازگونه ی بدنش را تغییر نداد سر بالا، فقرات صاف، شانه ها عقب. تازگی ها یک مقاله ی مثلا روانشناسی خوانده بود درباره ی «ژست های قدرتمندانه ی بدن» و این که اگر بدن در این حالت ها باشد چقدر عملکرد آدم بهتر می شود. ارتش این قبیل لوس بازی های روانشناسی عامیانه را خیلی زودتر از این حرف ها فهمیده بود. وقتی سرباز هستی به خاطر قشنگ به چشم آمدن، در حالت خبردار نمی ایستی؛ بلکه چون جایی پس ذهنت یا به تو قدرت می دهد یا از آن مهم تر آن که تو را پیش چشم هم قطارها و دشمن هایت قوی نشان می دهد.

همیشه می شود حرف ها را بعدا زد، اما به محض شنیده شدن، نمی شود آن ها را فراموش کرد.

مرگ خیلی نزدیک است، همیشه، و یک نفس با آدم فاصله دارد، بنابراین شاید عاقلانه بود که کودکان در سنی پایین با مفهوم آن آشنا می شدند.