هزار خورشید تابان

A Thousand Splendid Suns

مشخصات هزار خورشید تابان
مترجم :

شابک : 978-964-8838-87-9
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 451
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2007
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 14
زودترین زمان ارسال : 31 شهریور

A Thousand Splendid Suns

مشخصات هزار خورشید تابان
مترجم :
شابک : 9786009484492
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 408
سال انتشار شمسی : 1394
سال انتشار میلادی : 2007
نوع جلد : زرکوب
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 1 مهر

A Thousand Splendid Suns

مشخصات هزار خورشید تابان
مترجم :
شابک : 978-964-380-324-7
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 438
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2007
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 25
زودترین زمان ارسال : 31 شهریور

A Thousand Splendid Suns

مشخصات هزاران خورشید فروزان
مترجم : فیروزه مقدم
شابک : 9789642911158
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 487
سال انتشار شمسی : 1389
سال انتشار میلادی : 2007
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 1 مهر

معرفی کتاب هزار خورشید تابان اثر خالد حسینی

رمان هزار خورشید تابان، تاریخچه ای کم نظیر از سی سال تاریخ افغانستان و داستانی به شدت تأثیرگذار درباره ی خانواده، دوستی، ایمان و رستگاری ناشی از عشق است. جنگ، فقدان و سرنوشت، زندگی دو شخصیت اصلی داستان با نام های مریم و لیلا را، با یک نسل فاصله ی سنی و عقایدی کاملا متفاوت در مورد عشق و خانواده، به هم گره می زند. همزمان با تحمل خطرات فزاینده ی دور و اطرافشان[چه در خانه و چه در خیابان های کابل] بین این دو نفر رابطه ای خواهرانه و حتی در مواقعی، مادرانه شکل می گیرد. این رابطه، نه تنها سرنوشت این دو زن، بلکه مسیر زندگی نسل بعدی شان را هم تغییر خواهد داد. خالد حسینی، با تعلیق و نیرویی تکان دهنده، به خوبی نشان می دهد که چگونه عشق یک زن به خانواده اش، می تواند او را به سوی ایثاری قهرمانانه و شوکه کننده سوق دهد و این که در نهایت، عشق و یا حتی خاطره ی عشق، کلید امید و جان به در بردن از شرایط سخت است. رمان هزار خورشید تابان، موفقیتی بزرگ و داستانی فراموش نشدنی، تأثیرگذار و مهیج از دوره ای دشوار، رابطه ای نامحتمل و عشقی فناناپذیر است.

کتاب هزار خورشید تابان


ویژگی های کتاب هزار خورشید تابان

برنده ی جایزه ی بوک سنس (The Book Sense Book of the Year (BSBY سال 2008

برنده تندیس بهترین کتاب سال 1386 برگزیده فروشندگان از دومین جایزه ادبی روزی روزگاری

برنده ی جایزه ی ملی کتاب انگلستان 2008

15 هفته جزو لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز.

خالد حسینی
خالد حسینی، زاده ی ۴ مارس سال ۱۹۶۵ در کابل، نویسنده ی افغان-آمریکایی است. عمده ی شهرت وی بابت نگارش دو رمان بادبادک باز و هزار خورشید تابان است. نام آخرین رمان او، و کوهستان به طنین آمد، می باشد که به فارسی نیز ترجمه شده است. حسینی ساکن ایالات متحده است و آثار خود را به زبان انگلیسی می نویسد.خالد حسینی به همراه خانواده اش در سال ۱۹۸۰ به سن خوزه در ایالت کالیفرنیا مهاجرت کرد. او درخواست پذیرش از دانشگاه سانتاکلارا (Santa Clara) کرد و مدرک لیسانس خود در رشته ی زیست شناسی را از این دانشگاه کسب ک...
نکوداشت های کتاب هزار خورشید تابان
Hosseini's novel is the story of the sacrifices necessary to sustain hope and joy, and the power of love to overcome fear.
رمان حسینی، داستان از خود گذشتگی های لازم برای حفظ امید و خوشحالی، و قدرت عشق در غلبه بر ترس ها است.
New York Daily News

What keeps this novel vivid and compelling are Hosseini's eye for the textures of daily life and his ability to portray a full range of human emotions.
چیزی که این رمان را سرزنده و مهیج می کند، دید و دقت حسینی در تار و پود زندگی روزمره و توانایی اش در به تصویر کشیدن طیف وسیعی از احساسات انسانی است.
Los Angeles Times Los Angeles Times

Another artistic triumph, and surefire bestseller, for this fearless writer.
یک موفقیت هنری دیگر با فروش بالا و تضمین شده، برای این نویسنده ی بی باک.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

قسمت هایی از کتاب هزار خورشید تابان (لذت متن)
از تاکسی پیاده شدند. بابا با انگشت اشاره کرد: آن جا هستند، ببینید. طارق از تعجب دهانش بازماند. لیلا هم همین طور. به فکرش رسید که اگر صد سال دیگر هم عمر کند، هرگز چنین چیز باشکوهی نخواهد دید. دو تندیس غول پیکر از «بودا» آن جا قد برافراشته بود. انگار به آن سه نفر زل زده بودند. همان طور که از دوهزار سال پیش تا کنون به کاروان هایی که در مسیر جاده ی ابریشم از این دره می گذشتند، چشم دوخته بودند.

انگشت اتهام همه ی مردها، مثل عقربه ی قطب نما، که مدام روبه شمال است، همیشه رو به یک زن نشانه می رود، همیشه.

لیلا سه قطره ی خون روی قالیچه دید. خون خودش. پدر و مادرش را مجسم کرد که بعدها روی همین کاناپه می نشینند، غافل از گناهی که او مرتکب شده است. شرم به سراغش آمد و احساس گناه. در طبقه ی بالا، تیک تاک ساعت توی گوش لیلی طنین بلند و غریبی داشت. انگار که چکش قاضی بود که هی به میز می خورد و محکومش می کرد.