رمانی قدرتمند درباره ی رازهای ناگفته ای که ما را به هم پیوند می زند.
پژوهشی استادانه درباره ی گذر زمان.
تأملی خیره کننده بر ازدواج، وفاداری، صداقت و حقیقت.
امیدوارم که متوجه باشی پایان رابطه ی ما، پایان رابطه ی تو با «ساندرو» و «آنا» هم هست. جواب ساده است. من هم مادرشان هستم و هم پدرشان، و می خواهم پدرشان بمانم. در عمل نشان داده ای که در زندگی کنونی تو، جایی برای بچه ها نیست و می خواهی از قید بچه ها رها شوی؛ همانطور که از شر من رها شدی. دقت کن، کی نگران آن ها بوده ای؟
فاصله ای هست که نمی توان آن را با کیلومتر یا حتی با سال نوری اندازه گرفت؛ فاصله ای که از دل تغییر به وجود می آید.
تمام زمانی که با آن ها زندگی کرده بودم، پدری بی تفاوت بودم که احساس می کردم برای تشخیص دادن آن ها، نیازی به شناختن آن ها ندارم.
من صوتیش رو گوش کردم و اینجوری متوجه خستا کننده بودن یا همچینچیزی نشدم. کتاب درباره خیانت و خانواده است. از دید کسی که بهش خیانت شده، کسی که خیانت کرده و بچههایی که این وسط هستن.
من تعریف این کتاب زیاد شنیده بودم ولی راستش اصلا مثل تعریفهایی که میشه نیست؛ ابتدای داستان که شدیدا خسته کنندس ولی بعدش یکم بهتر و جذابتر میشه من موضوع داستان و تجربههای بیان شده اش را دوست دارم؛ ولی به طور کلی کتابی نیست که خیلی جذب کننده باشه.
شخصیت آلدو برای من منزجر کننده بود. آلدو به جای اینکه میل رو علامت ببینه ، مجوز آزادی خودش دید. آدمایی که مسئولیت انتخابهای گذشتهشان و تعهد رو نمیپذیرند منفورترینن. تکلیف میل باید همیشه روشن شود نه اینکه با خاطرات حفظ شود.
وقتی کتاب رو میخونی اول در جریان طلاق یا خیانتی که صورت گرفته خودتو قرار میدی یه سمت و جبهه میگیری و حق رو میدی به راوی اول و وقتی کتابو ادامه میدی خودتو میذاری جای راوی دوم و سوم و.. و خیلیییی خوب به تصویر کشیده
من این کتاب را دوست داشتم و برام جذاب بود. کتاب از زبان شخصیتهای داستان چند بار روایت میشه و هر بار خودم را جای یکی از شخصیتها قرار میدادم و فکر میکردم کدام یک مقصر هستند! کتابی با فراز و فرودها و پایان غیر قابل پیش بینی.
کتاب خوبی بود بد نبود . شاید خانوما راحتتر با این کتاب ارتباط برقرار کنن . شاید طبیعی باشه آقایون بگن کتاب مزخرفی بود :) . ولی به طور کلی داستان جالبی بود همهی کارکترای داستان اشتباهاتی داشتن تو زندگیشون که به نظرم ریشهی همشون میرسه به اشتباهات آلدو ... واقعا کارکتر بی مسئولیت و منزجر کننده ای بود
یک کتاب درجه دو یا سه که با تبلیغات بلاگرها به تجدید چاپهای بالا رسیده . به شدت خسته کننده بود 🤦♂️
مدتی بود تبلیغات زیادی ازش شنیده بودم برای همین خواستم بخونمش ولی خب... اونقدرها که فکر میکردم جذاب نبود برام...