از صبح زود ابرهای تیره ی بارانی سراسر آسمان را پوشیده، هوا مانند روزهای تار و گرفته که ابر سیاه بر فراز دشت انبوه است و هر دم در انتظار بارانی و از آن خبری نیست، آرام و خنک و دلتنگی آور بود. دامپزشک ایوان ایوانیچ و آموزگار دبیرستان بورکین از راه پیمایی خسته شده بودند و دشت به نظرشان بی کرانه می رسید و...
در این مطلب قصد داریم به تعدادی از کتاب های کلاسیک کوتاه بپردازیم که انتخاب هایی عالی برای ورود به جهان آثار کلاسیک به شمار می آیند.
نویسندگان پرتعدادی در «ادبیات روسیه» ظهور کرده اند که ایده های ژرف، آثار ادبی و توانایی آن ها در داستان سرایی در طول زمان طنین انداز بوده است.
در دست گرفتن جایزه نوبل ادبیات برای همه نویسندگان یک آرزو و رویا است. اما این رویا برای همه محقق نشد.
یکی از مهم ترین عناصر ادبی در آثار چخوف، «شخصیت» است؛ او نویسنده ای بود که احساسات زیادی برای هیجانات درونی شخصیت هایش داشت.
اگر به دنبال داستانی هستید که در عین کوتاهی، دریایی از معنا در خود موج بزند، «انگور فرنگی» نوشته آنتون چخوف دقیقا همان چیزی است که به آن نیاز دارید. این داستان، روایتی فراموش نشدنی از آرزو، خودفریبی و بهای شگفت انگیزی است که انسان برای رسیدن به «خوشبختی شخصی» میپردازد. داستان از زبان راوی ای به نام ایوان ایوانویچ روایت میشود. او در هوایی بارانی و در میان دوستانش، سرگذشت تلخ برادرش نیکالی را بازگو میکند. برادری که تمام عمر آرزویش چیزی جز خریدن یک خانه روستایی کوچک نبود؛ جایی که بوتههای «انگور فرنگی» در آن بروید. نیکالی برای رسیدن به این خواسته، هر آنچه را که انسانیت مینامیم فدا میکند: سالها در اداره میماند، پول جمع میکند، بدون عشق زن میگیرد و سرانجام همسرش را از فرط سخت گیری و تنگ نظری به کام مرگ میفرستد. اما در نهایت، به آرزویش میرسد.
روشنی فریب، گرامیتر از تاریکی حقیقت است. از متن کتاب
این ترجمه از چه مترجمی هست ؟ مفهومجمله رو رسونده و جملهی زیبایی هم هست ولی کمی گنگه و با اصل جملهی پوشکین متفاوت هست البته من اصل جمله رو به صورت انگلیسی سرچ کردم . جمله به تقل از پوشکین هست که : Dearer to us than a host of truths is an exalting illusion. و یا The illusion which exalts us is dearer to us than ten thousand truths. که متاسفانه در مجموع آثار چخوف با ترجمه شاهکار سروژ استپانیان کاملا اشتباه ترجمه شده ترجمهی ایشون این هست : ظلمت حقیقت ، به از فریب بال و پر دهنده که جدای از گنگ بودن کاملا وارونه هست ترجمه پیشنهادی من به این صورت هست : توهمی که ما را تحسین کند برای ما عزیزتر از هزاران حقایق هست . که این ترجمه کاملا با داستانی که داره روایت میشه همخونی داره چون دقیقا قبل از این جمله برادرش یک انگور فرنگی رو داره میخوره و میگه به به چه طعمی ! ولی وقتی خودش میخوره میبینه تلخه و میگه برادرش در توهم هست در واقع ولی این توهم بهش حس خوب میده تا مواجه با تلخی این انگور و حقیقت
اثری کوتاه اما زیبا....