خشم فروخورده حاکم بر اتمسفر کتاب، واقعی جلوه می کند.
با شوخ طبعی در میان جنون و شرارت.
«مویا» به شکلی استادانه، بطن و درون کشوری زخم خورده از فساد و جنگ را آشکار می کند.
«وگا» گفت: «خدا را شکر پا شدی آمدی مویا. مطمئن نبودم می آیی، آخر خیلی ها از اینجا خوششان نمی آید و اصلا باهاش حال نمی کنند، برای همین هم شک داشتم بیایی. من یکی که خیلی کیف می کنم دم غروب بیایم اینجا بنشینم توی حیاط خلوت، لبی تر کنم.»
تازه به «تولین» هم سفارش می کنم چهار تا آهنگ به درد بخور برایم بگذارد تا قشنگ عیشم تکمیل شود. هیچ وقت نمی روم داخل بنشینم. بغل پیشخان آنقدر گرم است که آدم می پزد؛ حیاط خلوت را ترجیح می دهم. نوشیدنی ام را می خورم و آهنگ های جازی را که «تولین» می گذارد، گوش می کنم.
تنها جایی که توی این مملکت آرامش دارم، همینجا است. بقیه ی کافه های اینجا را که می بینم، عقم می گیرد. کثافت از در و دیوارشان می بارد. یک مشت شکم گنده هم تویشان تمرگیده اند که انگار وظیفه خودشان می دانند آنقدر آبجو بخورند تا بمیرند.
چه کتابی چه کتابی چه کتابی. یکسر تکگویی محشر و شجاعانه. این کتاب را بخوانید. با همان خواندن بار اول، مقصود میرسد اما در فواصل باید بارها بخوانیم. کوتاه بود و موجز و شاید این طور بگویم که زبان ذهن و دل من بود. در نقد شخصی باید بگویم که به نظر میرسد تلخترین انتقاد این تک گوی بی پرده، فرهنگ بود. فرهنگ بی کاری و تنبلی، فرهنگ روزنامهها و کتابهای زرد و فیلم و سریالهای سخیف، فرهنگ گرایش دانشجو به رشتههای تجاری و مدیریتی دانشگاه و نه گرایش به علوم انسانی: ادبیات و تاریخ و سیاست و اقتصاد. فرهنگ بی توجهی به محیط زیست و نگاه مادی گرا. فرهنگی که در آن مردمش ادبیات را به فراموشی سپردهاند، کارهای والای هنری جایگاهی ندارند و عوض نویسندگان و عالمان و اندیشمندان، کسان دیگری پرستش میشوند. و مشخصا فرهنگی که ادبیات و هنرش را کناری انداخته است خود تهدیدی برای موجودیت خویش است. به هرحال کتاب اوراسیو مویا نویسنده اسپانیایی زبان، کوتاه بود و موجز اما پیامرسان.
السالوادوریها نمیدونن این حجم از نفرت و انزجار که انقدر براشون تازگی داشته که بنده خدا نویسنده رو تهدید به مرگ کردند یه گوشهی دیگهی دنیا چقدر برای یه عدهی دیگه (ما) عادی و مأنوسه، بهویژه به لطف صادق هدایت. فقط امیدوارم کار ایشون به خود*** نکشه، انقدر که حرص خورد!
ترجمهی نشر خوب ارجح هست. آقای ترکمننژاد کتاب دیوانگی از همین نویسنده رو هم برای نشر خوب ترجمه کرده و اون ترجمهش هم خیلی خوبه 🍀
حتما بخونیدش در کوتاهرین حجم ممکن بزرگترین درس هارو داره .
ترجمه نشر خوب رو خوندم و عالی بود، خود کتاب هم یکی از بهترین کتاب هایی بود که خوندم هر چند به چند نفر که پیشنهاد دادم و خوندن خوششون نیومد، اما دیدگاه پیرمرد به چشم من غر نبود، صرفا جهان بینی از نگاه فرد دیگه ای بود و شاید ابراز حقایق.
خیلی این کتاب رو دوست داشتم و ازش لذت بردم. شاید بخاطر اینکه مشابهتهای زیادی بین چیزی که تو کتاب بود و شرایط موجود ایران وجود داره. ترجمه نشر خوب(ترکمن نژاد) خوب بود.
یک کتاب بی نظیر این کتاب یک پیرمرد غرغروئه حراف است
پیرمرد خودتی. یارو 38 سالشه
یک تکگویی بی وقفه که از هر دری حرف میزنه.از شرایط سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ال سالوادور حرف میزنه ولی انگار وضعیت امروز کشور ما حرف میزنه.حتما این کتاب رو بخونین.عالیه