این ادای دین منحصر به فرد فوئنکینوس، بسیار تأثیرگذار و به شکل خیره کننده ای تراژیک است.
رمانی بسیار تکان دهنده و پراحساس.
تصویری پر سوز و گداز از هنرمندی درخشان.
کلمات همواره به مقصد نیازی ندارند. می توان آن ها را رها کرد تا در مرزهای حواس متوقف شوند و بی چهره در فضای تشویش، سرگردان بمانند. اصلا امتیاز هنرمندان همین است: زندگی در میان ابهام.
به نظرم می رسد که یک اثر باید از پدیدآورنده اش پرده بردارد. البته، من با تخیل مخالفتی ندارم. اما همه ی این ها برای سرگرمی است و مردم هم به سرگرم شدن نیاز دارند. این، شیوه ی آن ها برای ندیدن حقیقت است.
باید در ژرف ترین ژرفنای خویش به دنبال آوا گشت. چطور ممکن است کودکان بتوانند این همه مدت جیغ بکشند؟ آن هم بی آن که به تارهای صوتی شان آسیب برسد؟ باید به سرچشمه ی این نیرو بازگشت. غوطه ای جنون آمیز در آن چه در وجود ما پنهان است.
«جایزه ی گنکور» به عنوان یکی از مهم ترین و معتبرترین جوایز ادبی فرانسه، دروازه ای است که تنها نویسندگان پیروز از آن گذشته اند.
کتاب خاطرات این نویسنده را خواندم.جالب بود.شاید در آینده کتابای دیگه اون را بخونم.خاطرات هم به مسئله دوران پیری و رنج اون هم به شور عشق در جوانی پرداخته
خیلی جذاب و خوش خوان بود.من ترجمه نشر هیرمند را خواندم. میگن این نویسنده در آثارش طنز داره ولی من طنزی ندیدم. بیشتر حزن انگیز بود.کتاب خاطرات را هم گرفتم از این نویسنده از نشر هیرمند که بخونم ولی نوشتید جایزه گنکور برده اما شک دارم و البته چک هم نکردم. درسته یا نه
موضوع و کلیات داستان بسیار زیبا و دلنشین و صد البته غمناک اما نوع نوشتار واقعا من رو اذیت و خسته کرد
خیلی تاثیرگذار بود
توصیف ناپذیر. در سه کلمه: پراحساس،غم انگیز،امید به زندگی.