معرفی کتاب من جوکم: یک داستان نوجوانانه اثر کریس گرابنستاین

کتاب من جوکم: یک داستان نوجوانانه، رمانی نوشته ی جیمز پاترسون و کریس گرابنستاین است که اولین بار در سال 2012 منتشر شد. جِیمی گریم، دانش آموزی است با یک مأموریت: او می خواهد به بزرگترین کمدین دنیا تبدیل شود، حتی اگر خودش این روزها چیز زیادی برای خندیدن نداشته باشد. جیمی تازه به این شهر آمده و مجبور است با عمه و پسرعمه ی بدذاتش، استیو، زندگی کند. استیو، قلدری است که به هر شکلی که می تواند، جیمی را اذیت می کند. زمانی که عمو فرانکی از مسابقه ای به نام شوخ ترین بچه ی سیاره نام می برد، جیمی مطمئن می شود که باید در این مسابقه شرکت کند. اما همانطور که استیو می گوید، آیا داوران مسابقه فقط از روی ترحم و به خاطر این که جیمی روی ویلچر می نشیند، به او امتیاز خواهند داد؟ آیا جیمی می تواند گذشته ی پر از مشکل خود را رها کند یا این که همچنان آن را پشت اجراهای کمدی خود پنهان خواهد کرد؟

کتاب من جوکم: یک داستان نوجوانانه


ویژگی ها کتاب من جوکم: یک داستان نوجوانانه

جزو لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز

مشخصات کتاب من جوکم: یک داستان نوجوانانه
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-8111-35-1
تعداد صفحه :322
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2012
سری چاپ :16
نکوداشت های کتاب من جوکم: یک داستان نوجوانانه
A hilarious, heartfelt story.
داستانی بسیار خنده دار و پراحساس.
Goodreads

With an affecting ending.
با پایانی تأثیرگذار.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

The book's broad humor demonstrates resiliency in the face of tragedy.
شوخ طبعی گسترده ی کتاب، نشان دهنده ی انعطاف پذیری در مواجهه با سختی ها است.
Publisher's Weekly

بخش هایی از کتاب من جوکم: یک داستان نوجوانانه (لذت متن)
راستش داستان من راجع به همین کار خیلی مسخره ست؛ داستانی که با یه حال گند درست و حسابی شروع می شه و در اصل یه درام مردافکنه. باور کنیـن. البته وسطش چندتایی اتفاق بامزه هم میفته، وگرنه که از غصه دق می کردیم. حالا دقیقا چی شد که خودم رو به همچین دردسری انداختم و از صحنه ی باشگاه کمدی سر درآوردم؟

خب، می خوام از خودم براتون بگم؛ جیمی گریم، کمدین سرپایی، اونم از نوع نشسته اش! ببینم، می تونین باهاش کنار بیاین؟ اینکه یه نفر کمدی سرپایی رو نشستنکی اجرا کنه؟ بعضی ها باهاش کنار میان، بعضی ها هم نه. راستش من خودمم بعضی وقت ها نمی تونم با این قضیه کنار بیام. مثلا صبح به صبح که بیدار می شم و خودم رو توی آینه می بینم.

تا حالا این ضرب المثل رو شنیدین که میگه: «اگه زندگی بهت یـه پـا داد، یاد بگیـر لی لی کنی؟» حالا من می خوام یه چیزی رو دسـتش بیام: می گم «اگه زندگی بهت یه پا داد، باهاش حال کن و مردم رو هم بخندون.» بعله... این کاری بود که گفتم انجامش می دم.