کتاب موسم هجرت به شمال

Season of Migration to the North

  • قیمت : ۱۱,۵۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
  • تنها 1 عدد از این کتاب باقی مانده
انتشارات: نشر چشمهنشر چشمه
نویسنده: طیب صالح طیب صالح

معرفی کتاب موسم هجرت به شمال اثر طیب صالح

کتاب موسم هجرت به شمال، رمانی نوشته ی طیب صالح است که اولین بار در سال 1966 به چاپ رسید. راوی جوان داستان این رمان پس از سال ها تحصیل در اروپا به روستای خود در کرانه ی رود نیل بازمی گردد. سال 1960 میلادی است و او مشتاق است تا در شکل گیری زندگی پسااستعماری در کشورش نقشی داشته باشد. او غریبه ای را در میان چهره های آشنای دوران کودکی اش می بیند: مردی اسرارآمیز به نام مصطفی سعید. مصطفی، به راوی اعتماد می کند و داستان زندگی خود در لندن، موفقیت های درخشانش به عنوان یک اقتصاددان و ماجرای روابط مشکل آفرین و رسواکننده اش با زنان اروپایی را برای او تعریف می کند. اما معنای واقعی این اعترافات شوکه کننده ی مصطفی چیست؟ این شخصیت به شکلی غیرمنتظره و بدون توضیح ناپدید می شود و راوی را در برزخی میان اروپا و آفریقا، سنت و مدرنیته و گناهکاری و بی گناهی رها می کند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی موسم هجرت به شمال


ویژگی ها کتاب موسم هجرت به شمال

جزو لیست برترین کتاب های تاریخ ادبیات به انتخاب انجمن کتاب نروژ

مشخصات کتاب موسم هجرت به شمال
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-362-461-3
تعداد صفحه :140
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1966
سری چاپ :2
نکوداشت های کتاب موسم هجرت به شمال
A rich and sensual work of deep honesty and incandescent lyricism.
اثری پرمایه و پراحساس، عمیقا صادقانه و به شکل درخشانی شعرگونه.
Goodreads

An engaging and complicated novel.
رمانی جذاب و پیچیده.
NPR NPR

An arresting work by a major Arab novelist.
اثری خیره کننده توسط یک رمان نویس برجسته ی عرب.
Publishers Weekly Publishers Weekly

بخش هایی از کتاب موسم هجرت به شمال (لذت متن)
فاخته ها هر ساله برای بهار کوکو می کردند. سالن برت هر شب با عاشقان بتهوون و باخ پر می شد و چاپخانه ها هزاران کتاب در زمینه ی هنر و اندیشه طبع و نشر می کردند... سی سال من جزئی از همه ی این ها بودم و در متن آن زندگی می کردم بی آن که زیبایی حقیقی اش را حس کنم.

آقایان و خانم های شهود! مصطفی سعید انسان شریفی بوده که فرهنگ غرب بر عقل او تأثیر گذاشته اما قلبش را نابود کرده است.

در چشمانش عطوفتی مسیح وار آشکار بود... و من تبدیل به موجودی بدوی و برهنه شده ام که در دستی، نیزه ای و در دست دیگر، توری برای صید در بیشه زار دارد.