کتاب زنبق دره

The Lily Of The Valley
کد کتاب : 17005
مترجم :
شابک : 978-9643204778
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 381
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1835
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 6
زودترین زمان ارسال : 20 خرداد

زنبق دشت
Le Lys dans la vallée
کد کتاب : 9854
مترجم :
شابک : 9789646799912
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 448
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 1835
نوع جلد : سلفونی
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 19 خرداد

معرفی کتاب زنبق دشت اثر اونوره دو بالزاک

این رمان، که نخستین بررسی صحنه­هایی از زندگی شهرستان(کمدی انسانی) است، بنیان اصیل و بدیعی دارد.داستان به شکل دو نامه عرضه می­شود:یکی از این نامه ­ها، که نامه­ ی بلندی است و تقریبا تمام رمان را می­گیرد، اعتراف­نامه کنت فلیکس دو واندنس (خطاب به کنتس ناتالی دو مانرویل است.نامه دیگر که چهار پنج صفحه است جواب کنتس را تشکیل می­دهد.این دو قهرمان در آستانه ازدواج با یکدیگرند، اما مادام دو مانرویل، که نامزدش را دستخوش خیالها و رویاهای دور و دراز و ناگهانی می­بیند، علت این امر را از او می­پرسد. فلیکس دو واندنس با شرح زندگی­اش به این سوال جواب می­دهد.ویکنت دو واندنس جوان، که با خشونت و محروم از محبت بزرگ شده است، به مجلس میهمانی که به افتحار دو دانگولم ترتیب داده شده است، می­رود. بانوی بسیار زیبایی در گوشه­ای از سالن در کنارش می­نشیند. نوجوان که مجذوب شده است،به او ابراز علاقه می کند.

کتاب زنبق دشت

اونوره دو بالزاک
اونوره دو بالزاک، زاده ی 20 می 1799 و درگذشته ی 18 آگوست 1850، رمان نویس و نمایشنامه نویس فرانسوی بود.بالزاک در خانواده ای میانه حال در شهر تور فرانسه به دنیا آمد. در هشت سالگی به مدرسه ای شبانه روزی فرستاده شد، اما در سال 1813 مدرسه را ترک کرد و سال بعد همراه با خانواده راهی پاریس شد. در سال 1819 در رشته ی حقوق، فارغ التحصیل شد، اما به رغم خواست خانواده تصمیم گرفت تا به ادبیات بپردازد.بالزاک در ابتدای راه تحت تأثیر والتر اسکات شروع به نوشتن رمان های تاریخی نمود؛ رمان هایی که خود بعدها از آن ...
قسمت هایی از کتاب زنبق دشت (لذت متن)
من و هانریت تا مدتی بعد از غروب ماندیم زیر درخت های اقاقی. بچه ها دور و برمان می پلکیدند و خودشان را سپرده بودند به نور دمدمه های غروب آفتاب. وقتی کلمات کاری از پیش نمی برند، این خاموشی بود که وفادارانه به خدمت جان های ما می آمد. نیازی هم نبود که دعوت بوسه ای در کار باشد، روح های ما بی هیچ مانعی با هم در رفت و آمد بودند، هر دو از جادوی نشئه ای فکورانه سرمست می شدند، در تلاطم مواج یک رویا شناور بودند. در ژرفای یک رود غوطه می خورند، مثل دو پری دریایی زیبا و بشاش از آن بیرون می آمدند و بی آنکه پیوندی از نوع خاکی اش آن ها را به هم متصل کند، تا هر چقدر که شور و التهابشان می طلبید، در هم گره می خورند؛