کتاب آشیانه ی اشراف

Home of the Gentry
کد کتاب : 12538
مترجم :
شابک : 978-9642090129
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 192
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1859
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 25 تیر

معرفی کتاب آشیانه ی اشراف اثر ایوان تورگنیف

"آشیانه ی اشراف" رمانی است که توسط "ایوان تورگنیف" در سال 1859 منتشر شده است. این رمان با استقبال پرشور جامعه روسیه روبرو شد و تا پایان قرن نوزدهم بحث برانگیزترین و گسترده ترین رمان وی باقی ماند. در سال 1969 فیلمی توسط آندری کونچالوفسکی از این رمان ساخته شد.

شخصیت اصلی آشیانه اشراف، لاورتسکی در خانه ای به دنیا آمد که توسط عمه اش اداره می شد. لاورتسکی بسیار شبیه مادرش بود و عمه او با او رفتار ظالمانه ای داشت.
لاورتسکی تحصیلات خود را در مسکو دنبال می کند و در حالی که در آنجا است ، عاشق زن جوان زیبایی می شود که او را در اپرا دیده است . نام او پاولووا است و بسیار شیفته او می شود و از او درخواست ازدواج می کند. پس از عروسی آنها ، این دو به پاریس نقل مکان می کنند ، جایی که واروارا پاولووا یک مهماندار سالن می شود و با یکی از بازدید کنندگان دائمی آنجا رابطه برقرار می کند. لاورتسکی از این ماجرا فقط وقتی با خبر می شود که یادداشتی را که آن مرد برایش نوشته است پیدا کند. وی که از خیانت وی شوکه شده است ، همه ارتباط با او را قطع می کند و به املاک خانوادگی خود باز می گردد.

کتاب آشیانه ی اشراف

ایوان تورگنیف
ایوان سرگئی‌یویچ تورگنیف (به روسی: Ива́н Серге́евич Турге́нев) (زاده (۹ نوامبر ۱۸۱۸ در استان اریول، روسیه - درگذشته ۳ سپتامبر ۱۸۸۳ در بوگیوال؛ حوالی پاریس) رماننویس، شاعر و نمایش‌نامهنویس روس بود که نخستین بار توسط او کشورهای غربی با ادبیات روسی، آشنا شدند. آثار او تصویری واقع‌گرایانه و پر عطوفت از دهقانان روس و بررسی تیزبینانه‌ای از طبقه روشنفکر جامعه روسیه که در تقلای سوق دادن کشور به عصری نوین بودند، ارائه می‌دهد.
نکوداشت های کتاب آشیانه ی اشراف
One of my favourite novels. I read this thirty years ago and how wonderful the revisit has been.
یکی از رمان های مورد علاقه من است. من این کتاب را سی سال پیش خوانده ام و این تجدید چاپ چقدر عالی بوده است.
peter mcgarry

قسمت هایی از کتاب آشیانه ی اشراف (لذت متن)
تصمیمم را گرفته ام. همه چیز تمام شده. زندگی مشترک من با شما تمام شده. از همه چیز خبر دارم، از گناهان دیگران، از این که پدرجان چطور ما را ثروتمند کرد. کفاره ی همه ی این ها را باید با دعا داد. درمانده ام، دلم می خواهد خود را تا ابد جایی محبوس کنم. سد راهم نشوید، وگرنه تنها خواهم رفت.