الیف شافاک، داستان سرایی بزرگ است.
اثری از نویسنده ای که استاد شخصیت پردازی است.
نگاهی نو به تاریخ.
برای این که کودک راحت به دنیا بیاید، لازم است مادرش از ترس هایش آزاد شود. در غیر این صورت، کودک محکم به رحم می چسبد و با تمام قوا از بیرون آمدن خودداری می کند. بعضی از کودکانی که تا حد مرگ از دنیای بیرون رحم می ترسند و ظلمت را ایمن تر از روشنایی می دانند، ترجیح می دهند بند ناف را به گردن پیچیده، همان جا جان بدهند اما تسلیم نشوند. به همین خاطر زائو باید پاره ای از خون، خمیر مایه ی زندگی و جانش را به فرزندش بدهد نه ترس هایش را.
همان قدر که می ترسی، می توانی شهامت داشته باشی. هر چه قدر که به اعماق سقوط کنی، می توانی عروج کنی.
مگر از خون خودش نبود که چنین پا می گرفت و هر روز زیباتر می شد؟ آیا روشن ترین دلیل، این واقعیت نبود که دست های مشت کرده، نرم و سفید هر کودکی بیش از پدر به مادرش تعلق دارد؟
خالق «ملت عشق»، استاد پرسیدن سؤالاتی است که مخاطب را عمیقاً به فکر فرو می برند.
شافاک داستانگوی خوبیه. میتونه تورو وارد لابیرنتی از خردهداستانهایی بکنه که به مرور به هم خط و ربط پیدا میکنن و مفهومیرو شکل میدن که نویسنده میخواسته بیان کنه. به عرفان هم علاقۀ وافری داره که در خیلی از کتابهاش مشهوده و به نظر میرسه عرفانرو راه نجات از دست بیهودگی میدونه. با ادیان تا زمانی که سازمانی نباشن مشکلی نداره، یعنی فکر میکنه دین و اعتقاد موضوعی شخصیه که به درون هر فرد مربوط میشه. در آینههای شهر، هم نمایندۀ دین سازمانی حضور داره و هم دینداران عارف. برای من جذابیتش از اینجا بود که احساس کردم ما و نویسندگانمون به خاطر شرایطی که به زندگیمون تحمیل شده توانایی نگاه بدون قضاوتگریرو و نگاه منصفانهرو از دست دادیم. اگر دینی سازمانی نباشه، میتونه برای کسانی که دروناً و قلباً بهش اعتقاد دارن آرامش و لذت درونی به همراه بیاره، به شرط اینکه نخوان به کسی تحمیلش بکنن.
نویسنده خوبی هستش کتابهاش عالی هست
مثل دیگر آثار الیف پر بود از عجایب و ترجمه بسار خوب و ادبی داشت من زیر خیلی از جملاتش خط کشیدم.
سلام و درود بسیار ممنون از توضیحات خانم الیف شاکاف یکی از بهترینهاست که خواننده را ب دنیایی دیگر میبرد.