رنج های ورتر جوان

The Sorrows of Young Werther

مشخصات رنج های ورتر جوان
مترجم :
نوع جلد :شومیز
قطع :جیبی
شابک :978-964-9971-58-2
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1774
تعداد صفحه :224
سری چاپ :13
زودترین زمان ارسال :6 فروردین

مشخصات رنج های ورتر جوان
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1774
سری چاپ :3
تعداد صفحه :224
شابک :9789642575268
زودترین زمان ارسال :17 فروردین

مشخصات سرگذشت شورانگیز ورتر
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :زرکوب
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1774
سری چاپ :1
تعداد صفحه :212
شابک :9782000563327
زودترین زمان ارسال :17 فروردین

معرفی کتاب رنج های ورتر جوان اثر یوهان ولفگانگ فون گوته | ایران کتاب

کتاب رنج های ورتر جوان، رمانی نوشته ی یوهان ولفگانگ فون گوته است که نخستین بار در سال 1774 وارد بازار نشر شد. این رمان ماندگار و ارزشمند، داستان مردی جوان، ناراضی و پراحساس به نام ورتر را روایت می کند که عاشق و شیفته ی شارلوت، همسر یکی از دوستانش شده است؛ دوستی که گاهی اوقات مورد تحسین و گاهی دیگر، مورد نفرت ورتر قرار می گیرد. این داستان که کاوشی ژرف در ذهن هنرمندی جوان است، به سوالات همیشگی و کهن ذهن انسان می پردازد: معنای عشق، مرگ و سعادت چیست؟ کتاب رنج های ورتر جوان که رگه های خودزندگی نامه ای فراوانی دارد، بعدها تأثیر بسزایی بر جنبش «رمانتیسیسم» گذاشت. گوته دو سال قبل از انتشار این اثر، دوران پر فراز و نشیبی را گذراند و درست مثل شخصیت اصلی داستانش، عاشق زنی به نام شارلوت باف شد که در آن موقع، به نامزدی یکی از دوستان گوته درآمده بود.

کتاب رنج های ورتر جوان


ویژگی های کتاب رنج های ورتر جوان

از شناخته شده ترین و تحسین شده ترین آثار گوته و ادبیات آلمان

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 1976 ساخته شده است.

نکوداشت های کتاب رنج های ورتر جوان
One of the world's first best-sellers.
یکی از اولین پرفروش ترین های جهان.
Barnes & Noble

I categorically say: read The Sorrows of Young Werther!
به طور قطع می گویم: رنج های ورتر جوان را بخوانید!
Franz Kafka

It made Goethe one of the first international literary celebrities.
این کتاب، گوته را به یکی از اولین مشاهیر ادبی بین المللی تبدیل کرد.
Amazon Amazon

قسمت هایی از کتاب رنج های ورتر جوان (لذت متن)
پس این روزهایی که با مباهات می گوید برای خودش شوکت و دولتی داشته، کی بوده است؟ مادر با لبخندی ترحم آمیز گفت امان از این آدم خل. منظورش آن روزهایی است که هیچ خودش را نمی شناخت. به این روزهاست که حسرت می برد، آن روزهایی که در کنج تیمارستان بود. آن روزها که نمی دانست کیست و کجاست.

با افراد گوناگونی آشنا شده ام، اما هنوز هیچ مصاحبی برای خود نیافته ام. نمی دانم چه نکته ای در وجودم، برای دیگران جذاب و خوشایند است، زیرا همواره دیگران در جست و جوی مصاحبت با من هستند، به من وابسته می گردند، و پیوسته هنگامی که ناگزیر هستیم مسیر واحدی را بپیماییم، دستخوش رنج و اندوه می شوم؛ گرچه برای چند ثانیه باشد! چنانچه از من بپرسی مردمان این منطقه چگونه هستند، بی درنگ پاسخت می دهم: «مانند همه جا...» نژاد بشر، به طرز عجیبی، یکسان و مشابه است. اکثر مردم، ناگزیرند بخش زیادی از اوقاتشان را برای زنده بودن کار کنند، و آن مقدار کمی هم که برایشان باقی می ماند، چنان بر وجودشان سنگینی می نماید که از هر راه و شیوه ی ممکنی برای رهایی یافتن از آن استفاده می کنند. آه! ای سرنوشت بشری!

تمایل طبیعی بشریت، ما را وسوسه می کند که دست خود را پیش بریم... مگر کودکان نیز به سهم خود، همواره سعی ندارند آن چه را مشاهده می کنند، به سرعت چنگ زنند و در مشت خود نگاه دارند؟ پس من چه...؟