کتاب قدرت لحظات

The Power of Moments
کد کتاب : 16514
مترجم :
شابک : 978-6004072267
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 322
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2017
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 5 تیر

قدرت لحظات
The Power of Moments
چرا برخی تجارب خاص، تاثیری خارق العاده دارند
کد کتاب : 16513
مترجم :
شابک : 978-6008738404
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 278
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2017
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب قدرت لحظات اثر دن هیث

"قدرت لحظات" نوشته ی "چیپ هیث" و "دن هیث" به ما نشان می دهد که "چرا برخی تجارب خاص، تاثیری خارق العاده دارند". با وجود اینکه حیات بشر همواره متغییر و منحصر به فرد است، اکثر خاطرات مثبت و به یاد ماندنی ما تحت تاثیر چهار عنصر می باشند: غرور، ادراک، تعالی و اتصال. اگر ما این عناصر را در آغوش بگیریم، می توانیم لحظات مهم بیشتری را ایجاد کنیم. چه می شد اگر یک آموزگار می توانست درسی طراحی کند که دانش آموزانش بیست سال دیگر هم آن را به خاطر بیاورند؟ چه می شد اگر یک مدیر می توانست تجربه ای بیافریند که مشتریانش را خشنود سازد؟ چه می شد اگر شما می دانستید چطور خاطراتی به وجود بیاورید که برای فرزندانتان حائز اهمیت باشد؟
"قدرت لحظات" از "چیپ هیث" و "دن هیث" رموز شگفت انگیزی را آشکار می کند. مواردی نظیر اینکه چرا معمولا بهترین یا بدترین لحظه و همچنین آخرین لحظه از یک تجربه را به خاطر می آوریم و باقی آن را فراموش می کنیم؟ چرا زمانی احساس راحتی می کنیم که همه چیز قطعی باشد اما زمانی احساس سرزندگی می کنیم که هیچ چیز قطعی نیست؟ و اینکه چرا اکثر خاطراتی که برایمان عزیزند به دوران مختصری در جوانی مان برمی گردند؟
در "قدرت لحظات" به قلم "چیپ هیث" و "دن هیث"، خوانندگان متوجه می شوند که چرا برخی تجربیات کوتاه می توانند زندگی را برای همیشه تغییر دهند. مثلا تجربه ی ملاقات دو غریبه در یک اتاق که چهل و پنج دقیقه بعد به عنوان بهترین دوست از آنجا خارج می شوند. مگر چه اتفاقی افتاده است؟ یا قصه ی جوان ترین زن بیلیونر جهان که جهش خود را به چیزی که پدرش سر میز شام پرسید، نسبت می دهد. آن سوال ساده چه می توانست باشد؟
اکثر لحظات سرنوشت ساز زندگی ما نتیجه ی شانس یا تصادف هستند، اما چرا زمانی که می توانیم با معناترین و خاطره انگیزترین لحظات زندگی خود را به دست خود ایجاد کنیم، آن را به دست شانس می سپاریم؟ "قدرت لحظات" به ما می آموزد که چطور نویسنده ی تجربیات بهتر خویشتن شویم.

کتاب قدرت لحظات

نکوداشت های کتاب قدرت لحظات
A sincere introduction to how readers can shape and improve the peaks in their own experiences. Infused with positivity and enthusiasm…. Readers hungry for a bigger slice of life will find this book valuable. Heuristic advice and life-affirming direction form a gratifying combination in this motivational handbook.
معارفه ای صمیمانه درباره اینکه چگونه خوانندگان می توانند قله های تجربیات خود را شکل داده و ارتقا ببخشند. پر از انرژی مثبت و شور و شوق. خوانندگانی که هوس یک برش بزرگتر از زندگی کرده اند ، این کتاب را با ارزش می دانند. توصیه های ابتکاری و جهت گیری مثبت نسبت به زندگی ترکیبی مشعوف کننده در این کتاب راهنمای انگیزشی است.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

All those desperate for blueprints for creating the extraordinary should read this book.
تمام کسانی که دنبال نقشه ای برای ایجاد چیزهای خارق العاده هستند باید این کتاب را بخوانند.
Stanford Social Innovation Review

Chip Heath of Stanford and Dan Heath of Duke argue persuasively that any organization that creates peak moments--for its customers, its employees, or its students--will enjoy benefits that range from fanatical loyalty to revenue growth. In this entertaining and informative read, they explain just how to create those moments and how to turn them into a competitive advantage.
چیپ هیث از استنفورد و دن هیث از دوک، به طرز متقاعد کننده ای استدلال می کنند که هر سازمانی که لحظات متعالی - برای مشتریان ، کارمندان یا دانشجویانش - ایجاد می کند، از مزایایی برخوردار خواهد بود که از وفاداری دیوانه وار تا رشد درآمد را شامل می شود. در این کتاب سرگرم کننده و آموزنده ، آنها توضیح می دهند که چگونه این لحظات را ایجاد کنید و چگونه آنها را به یک مزیت رقابتی تبدیل کنید.
BizEd

قسمت هایی از کتاب قدرت لحظات (لذت متن)
مربی گری در سازمان ها می تواند شکل قدرتمند تری به خود بگیرد. استانداردهای بالا + تضمین، فرمول قدرتمندی است اما در نهایت می تواند ابراز بعضی انتظارات باشد. اما مربیان بزرگ دو بخش دیگر به این فرمول اضافه می کنند: جهت و حمایت. من انتظارات بالایی از شما دارم که می دانم از عهده آن بر می آیید. پس این چالش جدید را شروع کنید و اگر شکست خوردید من کمک می کنم دوباره سرپا شوید. مربی گری، در دو جمله همین است. ساده به نظر می رسد اما آن قدر قدرت دارد که مشاغل را دگرگون کند. در سال 2015، دالی فلپس مدیر کیفیت، خدمات و عملیات کامینز نورث ایست بود، شرکت توزیع کننده محصولات کامینز. ترجمه اش این می شود: شما بگو قراردادی داری که یک تعداد اتوبوس شهری برای بوستون بسازی و تصمیم گرفته ای از موتور دیزل های کامینز استفاده کنی. این جا کامینز نورث ایست وارد عمل می شود، به سفارش شما رسیدگی کرده، موتورها را تحویل داده و در صورت بروز خرابی، خدمات لازم را ارائه می کند. در این میان، کار فلپس این بود که راهی برای خدمات بهتر و کارآمدتر پیدا کند. در انجام این کار، او به شدت وابسته به روش شش سیگما بود. وقتی شما محصولی تولید می کنید - حال فرض کنید یک توپ پلاستیکی - دوست دارید جنس معیوب نداشته باشید. با فرآیند «شش سیگما» از هر یک میلیون محصول تولیدی، تنها 3 یا 4 عدد آن ها معیوب خواهد شد. یعنی از هر یک میلیون توپ پلاستیکی، 3 یا 4 عدد آن نامتوازن یا کم باد است. برای رسیدن به این حد از تعالی، شما باید با وسواس هر چه بیشتر بر فرآیند تولید نظارت کرده و برای مشخص کردن مسئله و کاهش تنوع، داده ها را جمع آوری کنید. کسانی که چنین کار بزرگی برای فرآیند بهبود انجام می دهند، مجریان شش سیگما هستند که قدرت جادویی آن ها حتی در موقعیت های غیر تولیدی، مانند کاهش خطاهای جراحی یا در مورد فلپس، تسریع روند تعمیر موتور، هم به کار می آید. مستعدترین مجریان شش سیگما به دنبال گواهی نامه هایی مانند کمربند سیاه شش سیگما می روند؛ عنوان افتخارآمیزی که البته ربطی به کاراته ندارد اما بیشتر از آن، نشان از تلاشی با شکوه و در نهایت ناامیدانه برای جذاب تر کردن کار است. برگردیم به داستان: فلپس به کمربند سیاه شش سیگما نیاز داشت تا در کارش در آلبانی نیویورک به او کمک کند. برای این کار او رانجانی سرینی واسان را استخدام کرد؛ کسی که در هندوستان بزرگ شده و تنها سه سال بود که به آمریکا آمده بود تا مدرک فوق لیسانس مهندسی مکانیک خود را بگیرد. وظیفه سرینی واسان استفاده از شش سیگما برای کمک به همکاران بود تا بتوانند فرآیندهای خود را بهبود بخشند. مثلا با شناسایی تعمیرگاه ها، ابزارهای پر استفاده تر بیشتر در دسترس قرار می گرفت. اما این زن همچنان برای انجام وظایفش تقلا می کرد. فلپس می گوید: «او به نوعی خجالتی و گوشه گیر بود» و نگران بود که کهنه کارهای شرکت او را جدی نگیرند. سرینی واسان اما نگاه متفاوتی داشت، دوستانش لقب «تندر» روی او گذاشته بودند زیرا همیشه از سر و صدایش معلوم می شد کی به اتاق می آید. علاوه بر آن سرینی سردرگم شده بود. او خیلی چیزها در مورد شش سیگما می دانست اما در مورد موتور دیزلی، تقریبا بی اطلاع بود. در جلسات، احساس می کرد که همکارانش دارند «به زبان یونان باستان حرف می زنند.» او از تمام اصطلاحات یادداشت بر می داشت و بعد از یک نفر معنای شان را می پرسید.