کتاب استعداد نافرمانی و شکستن قوانین کار و زندگی

Rebel Talent
کد کتاب : 48138
مترجم : یاسمین شاکری
شابک : 978-9002537263
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 304
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 31 شهریور

معرفی کتاب استعداد نافرمانی و شکستن قوانین کار و زندگی اثر فرانسسکا جینو

کتاب «استعداد نافرمانی و شکستن قوانین کار و زندگی» جزء پرفروش ترین کتابهای تجاری سال 2019 بوده است. همچنین به عنوان ده کتاب برتر و الهام بخش در سال 2018 نیز معرفی شده است.
"در این کتاب پیشگامانه ، فرانچسکا جینو به ما نشان می دهد که چگونه از خلاقیت خود بهره مند شوید، در کار خود پیشرفت کنید و شادتر زندگی کنید. تنها با یادگیری یک چیز: با یادگیری شورش."

آیا می خواهید از یک فیلمنامه حاضر و آماده پیروی کنید - یا داستان خودتان را بنویسید؟

فرانچسکا جینو ، استاد مدرسه کسب و کار و تجارت هاروارد ، برنده جوایز مختلف در این کتاب «استعداد نافرمانی و شکستن قوانین کار و زندگی» به ما نشان می دهد که چرا موفق ترین ها از قوانین سرپیچی می کنند و چگونه شورش شادی و معنا را در زندگی ما به ارمغان می آورند.

شورشیان شهرت بدی دارند. ما آنها را مزاحم ، رانده شده و مخالف می پنداریم: آن دسته از همکاران ، دوستان و اعضای خانواده که تصمیمات ظاهرا ساده را پیچیده می کنند ، هرج و مرج ایجاد می کنند و در موافقت دیگران با هم اختلاف نظر دارند. اما در حقیقت ، شورشیان نیز در میان ما کسانی هستند که با نگاه غیر متعارف خود جهان را به سمت بهتری تغییر می دهند. به جای چسبیدن به آنچه امن و آشنا است ، شورشیان از وضعیت موجود سرپیچی می کنند. آنها استاد نوآوری و اختراع مجدد هستند.

کتاب استعداد نافرمانی و شکستن قوانین کار و زندگی

نکوداشت های کتاب استعداد نافرمانی و شکستن قوانین کار و زندگی
“Energetic and fun to read
یک کتاب خواندنی، پر انرژی و سرگرم کننده است
Publishers Weekly Publishers Weekly

قسمت هایی از کتاب استعداد نافرمانی و شکستن قوانین کار و زندگی (لذت متن)
ما به سنت ها و روش های قدیمی، یا بهتر است بگویم به بخشی از آن ها چسبیده ایم. ما فکر می کنیم، باید دلیل خوبی برایشان وجود داشته باشد. یک گروه از محققان دانشگاه ییل دریافتند که بچه ها آن قدر صادقانه بزرگسالان را سرمشق خود قرار می دهند که از اشتباهات شان هم الگوبرداری می کنند. در یکی از تجارب تحقیقاتی، گروهی از بچه های سه تا پنج ساله حضور داشتند. آن ها می توانستند یک دایناسور اسباب بازی را که در ظرف پلاستیکی شفافی قرار داشت، ببینند. پژوهشگر در حضور کودک، راه های مختلفی برای درآوردن اسباب بازی از داخل ظرف را امتحان می کرد. بعضی از آن راه ها موثر بودند، مثل پیچیدن در ظرف. اما بعضی دیگر، مانند چند ضربه به ظرف با یک پر، قبل از باز کردن آن بی فایده بودند. بچه ها مجبور بودند تشخیص دهند که کدام مراحل احمقانه و کدام یک سودمند است. آن هایی که تشخیص می دادند که ظرف با روش اول باز می شود، جایزه می گرفتند. این کار را انجام دادیم تا به بچه ها نشان دهیم، می توانند کارهای غیرضروری را که بزرگ ترها انجام دادند، به راحتی نادیده بگیرند. در مرحلهٔ بعد، بچه ها شاهد بودند چطور بزرگ ترها لاک پشت اسباب بازی را طی یکسری مراحل غیرضروری از ظرف بیرون می آورند. وقتی خود بچه ها خواستند این کار را بکنند، از بزرگ ترها تقلید می کردند. آن ها با اتلاف انرژی و وقت به همان روش بزرگ ترها لاک پشت را از ظرف بیرون می آوردند. در حقیقت وقتی بچه ها می بینند یک آدم بزرگ از داخل ظرفی جایزه ای را به روش خاصی بیرون می آورد، توانایی تشخیص روش 'صحیح' را از دست می دهند. درحالی که هم بزرگسالان و هم شامپانزه ها به راحتی به بی فایده بودن آن پی می برند. به عبارت دیگر، تماشای بزرگسالی که کاری را اشتباه انجام می دهد، مانع درست انجام شدن آن به وسیلهٔ بچه می شود.

میان شرکت کنندگانی که روش نادرست تازدن تی شرت ها را دیده بودند، ۸۷ درصد همان روش گروه هنرپیشه ها را تقلید کردند. در نتیجه پول کمتری نسبت به گروه دیگر دریافت کردند. گروهی که از روش ناصحیح تقلید کرده بودند، همان روش را به گروه های دیگر هم منتقل کردند. از ۳۳۶ نفری که در این تحقیق شرکت کردند، فقط سه نفر سوالاتی پرسیدند، یا در مورد ناکارآمد بودن روش نظر دادند. چنین اتفاقی در زندگی واقعی هم رخ می دهد. بیشتر اعضای گروه، بدون اعتراض همان روند مزخرف را پذیرفتند. رسوم و آیین هایی که در سازمان و جامعه با آن ها سروکار دارید، به طور معمول ماندنی نیستند، مگر اینکه تفکری پشت آن ها باشد. روانشناسان و جامعه شناسان این پدیده را سوگیری وضع موجود نامیده اند. ویلیام ساموئلسون و ریچارد زاکهاوزر برای اولین بار پدیدهٔ سوگیری را در سال ۱۹۸۸ تعریف کردند. آن ها طی تحقیقی، گروهی شرکت کننده را در موقعیت های سختی قرار دادند. شرکت کنندگان نیاز به تصمیم گیری داشتند و مجبور به سوگیری وضع موجود نشده بودند. اما وقتی به آن ها پیشنهاد شد، همگی تمایل داشتند حتی به عنوان یک انتخاب فرعی، از آن کمک بگیرند.