24 ساعت از زندگی یک زن

24 Hours in the Life of a Woman

مشخصات کتاب 24 ساعت از زندگی یک زن
مترجم :
عبدالله توکل
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-376-266-4
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1927
تعداد صفحه :120
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :5 فروردین

اشتفن تسوایک از نویسندگان پرفروش اتریش

فیلم هایی در سال های مختلف بر اساس این کتاب ساخته شده است.

معرفی کتاب 24 ساعت از زندگی یک زن اثر اشتفن تسوایک | ایران کتاب

کتاب 24 ساعت از زندگی یک زن، رمانی نوشته ی اشتفن تسوایک است که نخستین بار در سال 1927 به چاپ رسید. «هرچه بیشتر احساس کردم که از خودم دور می شوم، بیشتر و بیشتر به جاهایی کشیده شدم که گردباد زندگی در آن ها سریع تر در چرخش بود.» روزی عجیب و غیرمعمول از زندگی خانم سی، این گونه آغاز می شود. این شخصیت که به تازگی با رنج فقدان مواجه شده و به دنبال هیجان و معنایی تازه در زندگی خود است، به درون دنیای نورهای درخشان یک کازینو و عشق غریبه ای دردمند کشیده می شود و هدفی جدید را در زندگی خود کشف می کند اما به چه قیمتی؟ تسوایک در رمان 24 ساعت از زندگی یک زن به کاوش در قدرت عشق، تنهایی و افسوسی می پردازد؛ احساساتی که می توانند تا آخر عمر با انسان همراه باشند.

کتاب 24 ساعت از زندگی یک زن

نکوداشت های کتاب 24 ساعت از زندگی یک زن
A vivid and moving tale of a compassionate woman.
داستانی زنده و تکان دهنده درباره ی زنی پراحساس.
Penguin Random House Penguin Random House

Zweig is the Updike of his day.
تسوایک، «آپدایک» زمانه ی خود است.
New York Observer

A story by an extraordinary writer.
داستانی نوشته ی نویسنده ای خارق العاده.
Daily Telegraph Daily Telegraph

قسمت هایی از کتاب 24 ساعت از زندگی یک زن (لذت متن)
آن روز هم اوضاع به همین منوال بود. این مجلس به محض تمام شدن غذا به پایان می رسید. زن و شوهر آلمانی برای گردش و عکس برداری، دانمارکی فربه و شکم گنده برای ماهیگیری یکنواخت خود، پیرزن انگلیسی برای مطالعه ی کتاب های خود و زن و شوهر ایتالیایی برای تفریح و قمار در «مونت کارلو» هر یک به طرفی می رفتند و من یا روی یکی از نیمکت های باغ می نشستم و یا مشغول کار خود می شدم. اما آن روز آن مشاجره ی سخت، بر خلاف گذشته، همه ی ما را در جای خود میخکوب ساخت و به جان یکدیگر انداخت... دیگر مانند روزهای پیش هیچکس از روی ادب و نزاکت اجازه ی رفتن نمی خواست و وقتی که یکی از رفقا از جای خود بلند می شد، معلوم بود که از شدت خشم وغضب دیگر نمی تواند در جای خود آرام گیرد و باید برود.

این جوان با آن ظرافت و زیبایی که داشت، موجودی بسیار دوست داشتنی بود و با این چیزها که خداوند به او داده بود، چنان جلب توجه می کرد که انسان بی اختیار از او خوشش می آمد. در صورت باریکش که شبیه صورت دختر جوانی بود، موی بوری لبان او را که نشانه ی زیبایی و گرمی بود، نوازش می داد. بر روی پیشانی سفیدش امواج بلوطی رنگ نرم موهای مجعد جلوه ای داشت. هر نگاه چشمان زیبای او مانند نوازشی شیرین و هر حرکت دور از ظاهرسازی او بسیار دلپذیر و دوست داشتنی بود و به راستی این جوان به مجسمه ی زیبای مرد ایده آل که در ویترین مغازه های بزرگ مد با عصای ظریف، موهای زیبا و حالت پر از ظاهرسازی جلوه گری می کند، شباهت داشت، اما انسان وقتی از نزدیک به او نگاه می کرد متوجه می شد که هیچ گونه غرور و تصنعی در رفتار او وجود ندارد.

به راستی طبیعت، او را چنان زیبا و دلربا آفریده بود که همه کس او را بی اختیار دوست می داشت. در عرض راه به هر کسی که برخورد می کرد صمیمانه و از روی تواضع به او سلام می داد و دلربایی و ظرافتی که در سراپای او دیده می شد، به راستی تماشایی بود.