داستانی عمق گرایانه و چالش برانگیز.
بهترین [اثر] او. زمان نشان خواهد داد که این بهترین اثر در میان همه ی ماست. منظورم [بهترین کار]خودش و معاصرانم است.
بهترین داستانی که همینگوی نوشته است... هیچ صفحه ای از این شاهکار نمی توانست به شکلی بهتر یا متفاوت به تحریر درآید.
این اتفاق خوبی است که مجبور نیستیم خورشید، ماه یا ستاره ها را بکشیم. همین کافیست که روی دریا زندگی می کنیم و برادران واقعی مان را می کشیم.
او گفت: اما انسان برای شکست ساخته نشده است. انسان ممکن است نابود شود ولی هرگز شکست نخواهد خورد.
چرا آدم های مسن آنقدر زود از خواب بیدار می شوند؟ برای اینکه روز طولانی تری داشته باشند؟
در طول تاریخ ادبیات، نویسندگان برجستهی زیادی بودهاند که نسخه های ناتمام آثارشان پس از مرگ آن ها پیدا و منتشر شده است.
این رمان کوتاه در سال 1953 جایزه «پولیتزر» را به دست آورد و نقش قابلتوجهی در انتخاب «همینگوی» به عنوان برندهی جایزهی «نوبل ادبیات» در سال 1954 داشت.
«فلش فیکشن» به خاطر قدرت منحصربهفرد خود در انتقال حقایق ژرف و عواطف انسانیِ جهانی در تنها چند جمله یا پاراگراف کوتاه، قالبی جذاب و بااهمیت برای برخی از برجستهترین نویسندگان جهان بوده است.
در این مطلب قصد داریم به تعدادی از کتاب های کلاسیک کوتاه بپردازیم که انتخاب هایی عالی برای ورود به جهان آثار کلاسیک به شمار می آیند.
پژوهشگران در سال های اخیر، به ارتباطاتی میان شباهت های اعصاب شناختیِ بیماری های روانی، و خلاقیت در ذهن اشاره کرده اند.
دوستی های ادبی، روابطی جالب توجه و تأثیرگذار هستند.
در این مطلب به شکل مختصر با برخی از برترین نویسندگان در «ادبیات آمریکا» آشنا می شویم
فیلم ها و داستان ها دو رسانه ی متفاوت از هم هستند که هر کدام، نقاط قوت و ضعف مختص به خود را در زمینه های مختلف دارند
کتاب تحسین شدهی «زنگها برای که به صدا در میآیند» رمانی است از ارنست همینگوی نویسندهی نامدار و برجستهی آمریکایی که آوازهی او و آثارش تمام مرزها را در سراسر جهان در هم نوردیده است.
وقتی که آثار کلاسیک را مطالعه می کنید، در واقع در حال خواندن کتاب هایی هستید که نقشی اساسی در شکل گیری چگونگی نوشتن و خواندن ما در عصر حاضر داشته اند
نثر همینگوی را می توان در میان پراحساس ترین و لطیف ترین متون ادبی در نظر گرفت که با قدرتی کم نظیر، مخاطب را کاملاً به دنیا و حال و هوای شخصیت های داستان هایش منتقل می کند.
//مقایسهی دو ترجمهی جناب احمد کساییپور (هرمس) و جناب نجف دریابندری (خوارزمی)// نظر شخصی خودم رو اگر بخواید، بیشتر با ترجمهی جناب کساییپور ارتباط برقرار کردم و همانطور که خود ایشان هم در مقدمه و مؤخرهی کتاب اشاره کردهاند، در ترجمهی جناب دریابندری شاهد گزینش و استفاده از کلمات دریایی مخصوص جنوب کشور و خصوصاً لهجهی بوشهری هستیم که هرچند در آخر کتاب در قالب واژهنامه، به معنای کلمات مذکور اشاره شده اما خب به شخصه وقتی ضمن متن کتاب به این کلمات نامأنوس برمیخوردم، هربار یا مکث میکردم که معنای آن را بهیاد بیارم و یا به آخر کتاب مراجعه میکردم. این در حالیه که در خود متن اصلی کتاب هم از واژگان کاملاً رایج و همهگیری مثل shark و dolphin استفاده شده که در ترجمهی جناب دریابندری بهترتیب به «بمبک» و «پیسو» ترجمه شدهاند! مشکل دیگر نسخهی خوارزمی، نداشتن انسجام زبانی در چندین مقطع داستان میباشد که این مورد، بهخصوص، در بخشهای روایی و توصیفی کتاب دیده میشود که گویی لحن راوی، به شیوهای کموبیش ادیبانه تبدیل میشود. این در حالیه که خود همینگوی، عامدانه و آگاهانه از بهکار بردن زبان ادبی برای داستانش پرهیز میکند. با این حال با خواندن ترجمهی جناب دریابندری، ناخودآگاه یا خودآگاه[!]، خودم رو بیشتر در پهنهی اقیانوس و گیرودار صید ماهی و دغدغههای یک ماهیگیر پیدا کردم و انگار حسوحال و فضای شکافتن دریا و همراه شدن با سانتیاگوی کهنهماهیگیر پررنگتر بود. ولی باز اگر ازم پرسیده بشه که کدوم ترجمه رو ترجیح میدم، جناب کساییپور رو پیشنهاد میکنم و این کاملاً واضحه که تنها نظر شخصیم هست. در ادامهی نظرم، به پیوست[!]، چندین بخش از کتاب رو با ترجمههای حضرات مقایسه کردم تا شاید بتونه در انتخاب و پیدا کردن ترجمهی مورد پسندتون کمک کنه. علایم نگارشی و صدالبته رسمالخط، تماماً مانند کتاب است. (پیرمرد و دریا، ترجمهی نجف دریابندری، نشر خوارزمی، چاپ نهم، 98 درمقابل پیرمرد و دریا، ترجمهی احمد کساییپور، نشر هرمس، چاپ دوم، 1400)
///[بخش دوم]///ا.کساییپور (ص۱۶)// توی «کافهتراس» نشستند و ماهیگیرهای زیادی پیرمرد را دست انداختند اما پیرمرد اوقاتش تلخ نشد. بقیهشان، ماهیگیرهای سنّوسالدار، به او نگاه کردند و ناراحت شدند. //ن.دریابندری (ص۹۹)// با هم در کافۀ «تراس» نشستند و خیلی از ماهیگیرها سر بهسر پیرمرد گذاشتند و پیرمرد بهدل نگرفت. پارهای از ماهیگیرهای سالخوردهتر هم به او نگاه میکردند و دلشان برایش میسوخت،... / ا.کساییپور (ص۱۸)// -یادمه دُمش رو اینور اونور میکوبید و نیمکت قایق رو هم داشت داغون میکرد، و اون صدای چماق. یادمه من رو پرت کردی طرف سینۀ قایق که کلافهای خیسِ نخ اونجا بود، حس میکردم تمام قایق داره تکون میخوره، سروصدای تو رو هم میشنیدم که داشتی با چماق توی ملاجش میکوبیدی که انگار داری یه درخت رو با تبر قطع میکنی، و اون بوی شیرین خونی که سر تا پای من ریخته بود. // ن.دریابندری (ص۱۰۰)// «دنبش رو یادم میاد که اینور و اونور میکوبید، پل قایق شکست، صدای تخماق میاومد. یادم میاد منو انداختی زیر فَنّه، چنبر ریسمونهای خیس اونجا بود، تمام قایق زیر پام میلرزید، با صدای تخماق که به کلهاش میکوبیدی - انگار صدای انداختن درخت، بوی خون هم میشنیدم که بهتمام تنم پاشیدهبود.» / ا.کساییپور (ص۳۲)// طولی نکشید که خوابش برد و آفریقا را وقتی پسربچه بود در خواب دید، با آن سواحل ممتدِ طلایی و سواحل سفید، آنقدر سفید که چشم را میزد. // ن.دریابندری (ص۱۱۳)// چیزی نگذشت که بهخواب رفت و خواب افریقا را دید، زمانی که پسربچه بود، و ساحلهای دراز و طلایی را، و ساحلهای سفید، چنان سفید که چشم را میزد، ... / ا.کساییپور (ص۳۷)// همیشه در فکرش دریا را «la mar» خطاب میکرد، در زبان اسپانیایی دریا را وقتی چنین مینامند که مانند زنی عاشقانه دوستش داشته باشند. // ن.دریابندری (ص۱۱۸)// همیشه در اندیشهاش دریا را «لامار» مینامید، و این نامی است که در زبان اسپانیایی کسانی که دریا را دوست میدارند به دریا میدهند.
///[بخش سوم]/// ا.کساییپور (ص۶۶)// خم شد و با چنگک ماهی تُن را زیر پاشنۀ قایق پیدا کرد و طوری به طرف خود کشید که به کلافهای نخ گیر نکند. یک بار دیگر نخ را به شانۀ چپ انداخت و خودش را روی دست و بازوی چپش محکم نگه داشت و تُن را از قلّاب چنگک برداشت و چنگک را سر جایش برگرداند. // ن.دریابندری (ص۱۴۸)// زانو زد و گباب را با بنتوک از زیر فنه بیرون کشید، طوری که بهچنبرهای ریسمان نگیرد. باز ریسمان را به شانۀ چپ داد و شانه و دست چپش را راست گرفت و گباب را از سر چنگک برداشت و بنتوک را بهجای خود گذاشت. / ا.کساییپور (ص109)// نیازی به قطبنما نداشت که جنوب غرب را به او نشان دهد. کافی بود باد آلیزه و نیروی کشش بادبان را حس کند. «بهتره یه قاشقک ببندم به یه نخ کوتاه، بندازم تو آب ببینم چی گیرم میآد بخورم که آب بدنم رو از دست ندم.» // ن.دریابندری (ص۱۴۸)// نیازی به قطبنما نداشت تا بداند جنوب غربی کجاست. کافی بود باد را حس کند و کشش بادبان را ببیند. بهتر است قلاب کوچکی با قاشقک بیندازم توی آب، بلکه یک چیزی بگیرم بخورم و با رطوبتش گلو راتر کنم. / ا.کساییپور (ص112)// حضور کوسه تصادفی نبود. وقتی آن ابر تیره از خون در دریایی به عمق هزاروپانصد متر فرونشسته و پراکنده شده بود کوسه از اعماق آب بالا آمده بود. چنان با سرعت و بیهیچ پروایی بالا آمده بود که سطح دریای آبیرنگ را شکافته بود و زیر آفتاب سر درآورده بود. // ن.دریابندری (ص192)// آمدن بمبک اتفاقی نبود. با فرونشستن ابر تیرۀ خون، و پخششدنش در آب هزار بالا، بمبک از ژرفای دریا بالا آمد. چنان بسرعت بالا آمد، و چنان بیمحابا، که سطح کبود دریا را شکافت و آفتابی شد.
ترجمه رو از دریابندری بخونم یا کسایی پور؟
این کتاب از شاهکارهای ادبیات معاصر هست و در خوندناش شکی نیست. ترجمهٔ آقای نجف دریابندری از نشر خوارزمی ترجمه خوب و روانی هست اما استفاده از واژگان مختص منطقه جنوب ایران برای من خوشآیند نبود. مثلاً کاش به جای «بمبک» از همان «کوسه» استفاده میشد که برای خواننده فارسی زبان غیر جنوبی غریب نباشد.
با سلام خدمت دوست داران کتاب ... میخواستم این نظرم ادای دِینی باشه به تمام کسانی که من رو در انتخاب کتاب با نظرهاشون کمک کردن .. من این کتاب رو از انتشارات هرمس و ترجمه اقای احمود کسایی پور مطالعه کردم .. اگر بخوام در مورد ترجمه و کیفیت کتاب حرف بزنم ... واقعا دست مریزاد میگم به اقای کسایی پور چون واقعا بسیار زیبا هنر خودشون رو ثابت کردن و از انتقال بیان خاص همینگوی تو جملاتش در این اثر به خوبی بر اومدن و اینکه تصویر سازیهای زیبایی هم که در کتاب شده بود به زیبایی اثر افزوده بود .. و اگر بخوام در مورد داستان براتون توضیح بدم بدون اسپویل ... شما همراه پیرمردی میشید که در قایقی کوچک به سمت دریایی پر تلاطم سفر میکنه که شاید بتونه بُت نرسیدنهای زندگیش رو بشکونه ... تو این داستان خاطرات این پیرمرد تجربه میکنید و باهاش خوشحال ، غمگین و بی تفاوت میشید .. در کل شما با داستانی گیرا ، پرکشش و احساسی روبرو هستین .. و قطعا به تمام کسانی که تو این زندگی هدفی دارند که قابل دسترس نیست پیشنهاد میکنم ..
سلام دوستان وقت بخیر من ترجمه اقای دریابندری رو دارم اما نمیتونم خیلی باهاش ارتباط بگیرم به نظر شما ترجمه آقای کسایی پور چطوره؟ بهترین ترجمه چه ترجمه ایه؟
با ترجمه نجف دریابندی خوندم. ترجمه خوب بود ولی حدود ۱۰۰ صفحه یعنی نصف کتاب راجب زندگینامه همینگوی و سبکشناسی و توضیح تکنیکای نگارش همینگویه که برای من زیادی و به درد نخور بود چون خیلی طولانی و تخصصی و زیاد بود و قیمت کتابو بالا برده بود. و اینکه تصویر جلدش شبیه نسخه جلدسخت بود نه شومیز
آثار همینگوی را با ترجمه کسایی پور بخوانید
من این کتاب رو سال ۱۴۰۰ از نشر امیر کبیر و با ترجمه نازی عظیما خریده بودم، پس من نظرم رو طبق کتابی که دارم مینوسم و اگر آپدیت شده باشه اطلاعی ندارم. سه چیز برام خوش آیند نبود: ۱. مقدمه مترجم طولانی همراه اسپویل داستان ۲. بخش نقد از لیندا واگنر(سرچ هم کردم نفهمیدم کیه) ۳. ترجمه کمی سخت شانس آوردم که مقدمه مترجم رو کامل نخوندم وگرنه کل داستان برام اسپویل شده بود و دیگه ذوق، یه صفحه دیگه از دستم میرفت. این اولین کتاب هست که از ارنست همینگوی میخوندم با قلمش آشنا نیستم، نمیدونم قلم ایشون یکم کسالت بار هستش یا ترجمه بد باعث اینکار شده بود(ترجمه نجف دریابندی رو نخوندم و قضاوتی نمیتونم داشته باشم) ولی خب در کل از ترجمه خیلی رضایت مطلوبی نداشتم و با ترجمه خوب یا بد داستان به اتمام رسید و دوست داشتم.
به خودتون لطف کنید و ترجمه نجف دریابندری خدابیامرز رو بخونید،واقعا بی نظیره
عالی
دوستان این یه نظر شخصیه و من اصلا در حدی نیستم که درمورد ترجمه آثار جهانی اظهار نطر کنم اما آنچه که با مقایسه دو ترجمه آقایان افشار و دریابندری کسب کردم در خدمتتان میذارم: بعد از مقایسه فقط خدارو شکر کردم که ترجمه آقای دریابندری رو تهیه نکردم. حتی بعضی مواقع آقای دریابندری باتوجه به آنچه که از سیاق متن پیدا بود، معنی جمله را عوض کرده بودند. شاهد متن: از افشار ص۱۱ (پیرمرد گفت چرا نه؟ در جمع ماهیگیران. آنان در تریس نشستند و خیلی از ماهیگیران سربهسر پیرمرد گذاشتند و او به خشم نیامد). از دریابندری ص۹۹ (پیرمرد گفت باشه. صیادا باهم رودرواسی ندارن. باهم در کافه "تراس" نشستند و خیلی از ماهیگیرها سربهسر پیرمرد گذاشتند و پیرمرد به دل نگرفت). نمیدانم شاید برخیها ترجمه استاد دریابندری رو بپسندند یا شاید ایرادات آقای افشار بیشتر از ایشان باشد اما من صلاح دیدم که این مورد رو باهاتون درمیان بذارم به امید ترجمه بهتر و بی نقص تر.
دوست عزیز من کتاب آقای دریابندری رو مطالعه کردم این صفحه ای که گفتی همچین چیزی نداره،از نظر من ترجمه ایشون خوب بوده
کاربر سایتی که گفتی من ترجمه دریابندری رو مطالعه کردم ولی چنین چیزی ندیدم، معلوم میشه که اصلا کتابو نخوندی و فقط خواستی که بطور مشمئزکننده ای ترجمه دریابندری رو رو بورس نگه داری.
آخه محمدرضا جان، بندهی خدا، ایشون چه سودی میبره که ترجمه دریابندری رو بورس باشه. نظرش رو گفت دیگه
دوباره ترجمه نجف دریا بندری رو موجود کنید لطفا
ترجمهی احمدکسایی پور برای نشر هرمس عالیه و ترجمهی نازی عظیما برای افق هم خوبه. نسخهی نشر افق دو تا متن تحلیلی خوب هم ضمیمهی اثر کرده که خوندنشون میتونه کمک خوبی برای فهم بهتر اثر کنه . ترجمهی زندهیاد دریابندری علیرغم اینکه مترجم بزرگی بودن، در مورد این اثر مورد نقد خیلیها بوده چون مقادیر زیادی کلمات بومی جنوبی درش به کار رفته و به زعم برخی، این استفادهی زیاد از واژهها و اصطلاحات بومی جنوب ایران، ترجمه رو قدری از فضای اثر (بلحاظ نوع متن و بلحاظ جغرافیای داستان) دور کرده.
این کتاب داستان خیلی سادهای داره و در عین حال میتونه چیزهای باارزش و عمیقی رو بهتون یاد بده. از اون کتاباست که هرکس باید حداقل یک بار توی زندگیش بخونه. من با ترجمهی نازی عظیما خوندم، بهترین ترجمه قطعا مال دریابندریه ولی اینم خوب بود و ازش راضی بودم.
آیا نشر افق خلاصه شده است؟
این کتاب نیومده بگه روی صفحه جلد که تحلیل و تفسیر داستانه واقعا اگه میدونستم تفسیر داستانه نمیخریدم و ناراضیم عملا نصف صفحاتش بیهوده س و تفسیر تفسیر داستانی که هنوز نخوندی اول باید تفسیر بخونی بعد خود داستانو:/ ترجمه محمدتقی رو نگیرید
کتاب فوق العاده آیه، من ترجمه نازی عظیما رو خوندم و باید بگم اگر به عقب برگردم بیشتر میگردم و صبر میکنم و ترجمه نجف دریابندری رو پیدا میکنم، هر چند ترجمه افتضاح نیست ولی عالی هم نیست.
با ترجمه دریا بندرنجفی بخونید