داستانهای اسباببازی مجموعه داستانی عجیب است؛ هم موضوع داستانهایش و هم شکل و زمان نوشتنشان. سروش چیتساز در مقدمهای که برای این مجموعه نوشته و بیشباهت به داستانی از مجموعه نیست میگوید اثرش پاسخی بوده به سوال دخترش دربارهی بعد یازدهم. او برای دخترش از جهانی گفته که در آن غیر از ابعاد شناخته شدهی مکان و زمان، چندین بعد دیگر هم هست که بشر هنوز ازشان بیخبر است.
کسانی با مهارتهایی خاص یا به تصادف موفق به گشودنشان میشوند و ناگهان خود را در جهانی تازه مییابند. جهانی که هر تکهاش در یکی از این داستانها تصویر میشود. تصویر مردی که بعد از سالها تلاش «لاتاری» میبرد، اما «لاتاری» اسمی است که به مجازات اعدام دادهاند؛ تصویر پدر و مادری که داوطلبانه آمدهاند تا فرزند نوجوانشان را به ادارهی ارزیابی لو بدهند؛ تصویر روز قتل نویسنده، همان روزی که به جهت پارهای توضیحات به دادگستری آمده و بعد در کمال خونسردی و با شقاوت کشته میشود؛ یا تصویر آنهایی که شبانه قوزک پایشان قلم میشود و غیر از کفشهای پر از خون چیزی ازشان باقی نمیماند؛ تصویر جزیرهی اسباببازی که لذتهای جسمی و ممنوعه را به بهایی گزاف فراهم میکند؛ و... اینها اسباببازیهایی هستند که بابا سروش با آنها برای دخترش قصه میبافد. بعد یازدهم منطقهی ممنوعهای است که سروش پدر کنجکاوی دربارهاش را برای دخترش قدغن کرده است، اما رفتهرفته خودش در دام خیالپردازی افتاده و حالا عروسکهایی ترسناک شدهاند که به محض خلقت جان میگیرند و در جهان پخش میشوند؛ گویی جعبهی پاندورایی که تصادفا باز شده و اشباحش بیرون ریخته باشند. و دیگر هیچ قدرتی نتواند آنها را سرجای شان برگرداند.