کتاب شب های آبی

Blue nights
یک داستان واقعی

مشخصات کتاب شب های آبی
مترجم :
شابک : 978-6005675375
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 179
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2012
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 18 فروردین

معرفی کتاب شب های آبی اثر جون دیدیون

شب های آبی کتابی است برانگیزاننده از یکی از قدرتمندترین نویسندگان عصر ما که شالوده آن بر اساس خاطرات جون دیدیون از همسرش گریگوری دان و دخترش کویینتانا استوار است. روایتی به شدت شخصی و تاثیرگذار درباره ترس ها و تردیدهای نویسنده و تعمقی حزن آور در باب زنان و اخلاق. دیدیون آن گاه که به زندگی دخترش و نقش خود به عنوان مادر می نگرد، پرسش های ساده ای در ذهنش شکل می گیرد که همه والدین روزی با آن مواجه می شوند. او همچنین به سالخوردگی خود می اندیشد، فرآیندی حیاتی که اعتراف به آن دشوار است و پذیرشش دشوارتر. عنوان «شب های آبی» به ساعات طولانی غروب اشاره دارد که از نشانه های چله تابستان به شمار می رود؛ همان «نقطه مقابل مرگ روشنایی و همین طور زنگ خطر آن». این کتاب همانند رمان جذاب «سال اندیشه جادویی» اثری است مهم، صریح، فراموش نشدنی و عمیق که با صداقتی تکان دهنده به رشته تحریر درآمده است.

این کتاب از زبان زنی نگارش شده که به مرور خاطرات خود با دختر و همسرش می پردازد، به سالخوردگی و ترس هایش فکر می کند، حقیقت از دست دادن دخترش را می پذیرد، نقش مادرانه خود را مورد بازبینی قرار می دهد و به شکلی صریح و تاثیرگذار از برخی حقایق حزن آور زندگی سخن می گوید. دیودن از ارزش هایی می گوید که در هجوم ناعادلانه زندگی نابود می شوند و از حس کمبودی که با حضور خاطرات جان می گیرد.

کتاب شب های آبی

جون دیدیون
جون دیدیون، زاده ی 5 دسامبر 1934، روزنامه نگار و نویسنده ی آمریکایی است.دیدیون در ساکرامنتوی کالیفرنیا به دنیا آمد. او در سال 1956 در رشته ی زبان انگلیسی از دانشگاه کالیفرنیا فارغ التحصیل شد. دیدیون در آخرین سال تحصیل، برنده ی جایزه ی مقاله نویسی پاریس شد؛ مجله ی Vogue حامی این جایزه بود و به همین خاطر، شغلی به عنوان دستیار واحد تحقیق در این مجله به عنوان جایزه به دیدیون پیشنهاد شد. او در طول هفت سال فعالیتش در Vogue، پله پله به جایگاه های بالاتری رسید و نام خود را به عنوان نویسنده و روزنامه ...
قسمت هایی از کتاب شب های آبی (لذت متن)
برخی از ما، نیازی فوق العاده به داشتن فرزند داریم و برخی دیگر این چنین نیستیم. این حس نیاز، بسیار ناگهانی و در اواسط بیست سالگی، زمانی که برای مجله وگ کار می کردم، به سراغ من آمد. وقتی این حس در من ایجاد شد، به هرجا که می رفتم، بچه می دیدم. در خیابان به دنبال کالسکه هایشان به راه می افتادم. عکس هایشان را از مجله ها می بریدم و به دیوار کنار تختم می چسباندم. با فکر کردن به آن ها به خواب می رفتم. فکر می کردم نوزادی در آغوش گرفته ام، به کرک های روی سرش فکر می کردم، به نرمی شقیقه هایش فکر می کردم، به گشاد شدن چشمانش موقع نگاه کردن به او فکر می کردم. تا قبل از آن، بارداری تنها یک ترس بود. تصادفی که به هر قیمت باید از آن دوری می کردم.