کتاب پسر روی جعبه چوبی

The Boy on the Wooden Box

مشخصات کتاب پسر روی جعبه چوبی
مترجم :
شابک : 978-600-405-242-9‬
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 168
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2013
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 21 آبان

از کتاب های پرفروش نیویورک تایمز

برنده جایزه کریستوفر

معرفی کتاب پسر روی جعبه چوبی اثر لئون لایسن

کتاب پسر روی جعبه چوبی، اثری نوشته ی لئون لایسن است که نخستین بار در سال 2013 منتشر شد. حتی در تاریک ترین لحظه ها، به خصوص در تاریک ترین لحظه ها، جا برای قدرت و شجاعت هست. لئون لایسن تنها ده سال داشت وقتی نازی ها به لهستان یورش بردند و او و خانواده اش را به گتویی به نام کراکو بردند. لایسن با خوش اقبالی، مقاومت و ثبات قدم توانست از سادیسم نازی ها جان سالم به در ببرد. در نهایت، سخاوت و زیرکی مردی به نام اسکار شیندلر بود که زندگی او و خانواده اش را نجات داد. شیندلر، نام اعضای خانواده ی لایسن را در فهرست کارگران کارخانه ی خود قرار داد؛ فهرستی که بعدها شهرتی جهانی پیدا کرد: فهرست شیندلر.

کتاب پسر روی جعبه چوبی

لئون لایسن
لئون لایسن، زاده ی 15 سپتامبر 1929 و درگذشته ی 12 ژانویه ی 2013، یکی از بازماندگان لهستانی-آمریکایی هولوکاست بود. لایسن در ناریوکا در لهستان به دنیا آمد. خانواده ی لایسن در سال 1938 به منظور دسترسی داشتن به موقعیت های شغلی بهتر به کراکو نقل مکان کردند اما یک سال بعد، آلمان به لهستان حمله کرد و لایسن و خانوده اش دستگیر شدند.
نکوداشت های کتاب پسر روی جعبه چوبی
A legacy of hope, a memoir unlike anything you’ve ever read.
میراثی از امید، شرح حالی متفاوت از هر آنچه تا به حال خوانده اید.
Goodreads

Profound and inspiring.
ژرف و الهام بخش.
School Library Journal School Library Journal

Significant historical acts and events are here put into unique perspective by a participant.
اقدامات و رویدادهای تاریخی مهم در این کتاب، توسط فردی حاضر در این اتفاقات، از نقطه نظری منحصر به فرد روایت شده است.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

قسمت هایی از کتاب پسر روی جعبه چوبی (لذت متن)
وقتی در پلاشوف بودیم، یک نگهبان با تخته ای چوبی، ضربه ای به سر مادرم زد. ضربه در لحظه باعث پارگی پرده ی گوش مادرم شد. می گفت برای باقی عمرش می توانست صدای دو پسر به قتل رسیده اش را در آن گوشش بشنود.

مصاحبه ای تلویزیونی با جوزف کمپبل را به یاد می آورم. هیچ وقت تعریفش از قهرمان را فراموش نکرده ام. کمپبل گفت یک قهرمان، انسانی عادی است که بهترین کارها را در بدترین شرایط انجام می دهد. اسکار شیندلر، تجسم این تعریف است.

می توانست زندگی اش را وابسته به کار کشیدن از ما تا سر حد مرگ در نظر بگیرد، اما این کار را نکرد. در عوض، هر بار که از ما محافظت می کرد، زندگی خودش را در معرض خطر قرار می داد؛ او هیچ دلیل دیگری نداشت جز این که این کار را کار درست می دانست.