عشق و سایر اهریمنان

Of Love and Other Demons

  • قیمت : ۱۴,۵۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب عشق و سایر اهریمنان اثر گابریل گارسیا مارکز

گابریل گارسیا مارکز در دیباچه ی رمان عشق و سایر اهریمنان بیان می کند که این رمان بر اساس افسانه ای است که مادربزرگش در زمان کودکی برای او تعریف می کرده است: سی یروا ماریا، تنها فرزند خانواده ای آبرومند اما رو به زوال در شهری بندری واقع در آمریکای جنوبی است. سگی هار، سی یروا را در روز تولد دوازده سالگی اش گاز می گیرد. خانواده و اطرافیانش که اعتقاد دارند سی یروا پس از این حادثه مسخ شده، او را به خانقاهی مسیحی می برند. در این خانقاه، پدر کایتانو دلارا که همیشه رویای دختری با موهای بلند و پریشان را در سر می پرورانده، پس از دیدن سی یروا دچار لغزش می شود. زمانی که دلارا برای پاکسازی سی یروا با آب و موم های مقدس نزد او می رود، احساس می کند که در وجودش چیز شوکه کننده ای در حال شکل گیری است. او اسیر عشق شده و مدت زیادی نمی گذرد که سی یروا ماریا هم در تجربه ی این عشق سوزان به او می پیوندد. رمان عشق و سایر اهریمنان، داستانی طوفانی، جاودان، تفکربرانگیز و باشکوه درباره ی جهان شمول ترین تجارب مردان و زنان است.

کتاب عشق و سایر اهریمنان


ویژگی های کتاب عشق و سایر اهریمنان

گابریل گارسیا مارکز برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1982

مشخصات کتاب عشق و سایر اهریمنان
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-7196-50-5
تعداد صفحه :224
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :1994
سری چاپ :3
نکوداشت های کتاب عشق و سایر اهریمنان
A brilliantly moving tour de force.
موفقیتی درخشان و تکان دهنده.
New York Times Book Review New York Times Book Review

A work of considerable beguilement and edge.
اثری بسیار افسون گر و پرحاشیه.
Los Angeles Times Book Review

Captivating.
مسحورکننده.
Boston Globe Boston Globe

بخش هایی از کتاب عشق و سایر اهریمنان (لذت متن)
دختر در روز بیست و نهم ماه می، که دیگر تحملش تمام شده بود، خواب دید که از پنجره به مزرعه ی پوشیده از برفی می نگرد که کایه تانو دلورا از آن جا رفته و دیگر هیچ گاه برنمی گردد. در دامنش خوشه ی طلایی انگور جا داشت که به محض خوردن یک دانه ی انگور بار دیگر دانه ی دیگری سبز می شد. اما این بار دانه های انگور را نه یکی یکی بلکه دو تا دوتا می کند و از اشتیاق رسیدن به آخرین دانه ی انگور نفس در سینه نگه داشته بود. نگهبانی که برای راست و ریس کردن جلسه ی ششم جن گیری آمد با جسد بی جان سی یروا ماریا در رخت خواب روبه رو شد که از عشق جان داده بود. چشمانش می درخشید و پوستش حالت کودک تازه متولد شده را داشت. تارهای مو چون حباب از سر تراشیده اش می رویید و رشد می کرد.

آدم نمی تواند هیچ وقت ایمانش را به کلی از دست بدهد. چون تردیدهایی تا آخر عمر به جا می مانند.

به این نتیجه رسیده بود که هیچ دریا و سلسله کوهی، یا هیچ قانون زمینی یا آسمانی و هیچ قدرت دوزخی، نمی تواند میان سی یروا ماریا و قلبش فاصله ایجاد کند.