0

کتاب گزارش یک مرگ Chronicle of a Death Foretold


  • قیمت : ۹,۹۵۰ تومان
  • قیمت برای شما : ۸,۴۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر گزارش یک مرگ
مینا دامغانیان مینا دامغانیان

رمز موفقیت یک داستان جنایی، نقشه ی بی نقص یک آدمکشی است؛ قتلی آن قدر فکر شده و با اجرایی دقیق که هیچ اثر و نشانی از مرتکب شونده ی آن باقی نماند. باید به شما بگوییم که هیچ کدام از این ها را در کتاب گزارش یک مرگ، اثر گابریل گارسیا مارکز، پیدا نخواهید کرد. در واقع، نبوغ مارکز در دستیابی به نقطه ی مقابل موارد ذکر شده، نهفته است،توصیفی دقیق از قتلی با بدترین و ساده لوحانه ترین نقشه ی ممکن در تمامی تاریخچه ی ادبیات مدرن. مردی با قصد سر درآوردن از حقیقت، به محله ای باز می گردد که 27 سال پیش، قتلی گیج کننده و توجیه ناپذیر در آن به وقوع پیوسته است. بایاردو سن رومن، تنها ساعاتی پس از ازدواج با دختری زیبا به اسم آنجلا ویکاریو، او را با بی آبرویی به نزد والدینش برده و تازه عروسش را ترک می کند. خانواده ی پریشان آنجلا، او را وادار به افشای هویت معشوق اولش می کنند. برادران دوقلوی او نیز، قصد کرده اند تا سانتیاگو ناصر را به جرم بی آبرو کردن خواهرشان بکشند. اما اگر همه از نقشه برای کشتن یک انسان باخبر بوده اند، چرا هیچ کس تلاشی برای جلوگیری از آن نکرد؟ با پیشروی داستان به سوی پایانی غیرقابل توضیح، سوالات بیشتری در ذهن مخاطب شکل می گیرد و درنهایت، تمام یک جامعه[و نه فقط دو آدمکش]به میز محاکمه کشیده می شود.

خرید و معرفی کتاب خواندنی گزارش یک مرگ



مشخصات گزارش یک مرگ
قطع : رقعی
شابک : 978-964-213-299-7
وزن : 110
تعداد صفحه : 98
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 1981
سری چاپ : 3

ویژگی ها

نویسنده ی کتاب برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1982

فیلمی با همین عنوان، بر اساس این کتاب و به کارگردانی فرانچسکو رزی در سال 1987 ساخته شده است

نکوداشت
Very strange and brilliantly conceived.
بسیار عجیب و فکرشده.
New York Times Book Review New York Times Book Review

Brilliant.
درخشان.
San Francisco Chronicle San Francisco Chronicle

A tour de force.
یک موفقیت.
Washington Post Book World Washington Post Book World

لذت متن
سانتیاگو ناصر، روزی که قرار بود کشته شود، ساعت پنج و نیم صبح از خواب بیدار شد تا به استقبال کشتی اسقف برود. خواب دیده بود که از جنگلی از درختان عظیم انجیر می گذشت که باران ریزی بر آن می بارید. این رویا لحظه ای خوشحالش کرد و وقتی بیدار شد حس کرد پوشیده از فضله پرندگان جنگل است.

پلاسیدا لینرو، مادر سانتیاگو ناصر، بیست و هفت سال بعد که داشت جزئیات دقیق آن دوشنبه شوم را برایم تعریف می کرد، گفت: او همیشه خواب درخت ها را می دید. یک هفته پیش از آن خواب دیده بود توی هواپیمایی از کاغذ قلعی، از میان درختان بادام می گذرد، اما به شاخه ها گیر نمی کند.

از لای در باز، برادران ویکاریو را دید که با کاردهای آمیخته از میدان گذشتند و به طرف خانه دویدند. از جایی که ایستاده بود، انها را خوب می دید. اما نمی توانست پسرش را که از طرف دیگر میدان به طرف در می دود، ببیند. پس شتابان به طرف در آمد و آن را بست. فقط چند لحظه مانده بود که ساتیاگو وارد شود که در بسته شد.