کتاب سه گانه بارتیمیوس

The Bartimaeus Trilogy

  • قیمت : ۷۰,۰۰۰ تومان
  • قیمت برای شما : ۵۶,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: افقافق

معرفی کتاب سه گانه بارتیمیوس اثر جاناتان استرود

سه گانه بارتیمیوس، مجموعه ای از رمان های فانتزی نوشته ی جاناتان استرود است که شامل کتاب های «طلسم سمرقند»، «چشم گولم» و «دروازه پتولمی» می شود. داستان این رمان ها به جنی پنج هزار ساله به نام بارتیمیوس می پردازد که اغلب کارها را با بی میلی و اکراه انجام می دهد. ناتانیل، جادوگری نوجوان است که بارتیمیوس را احضار کرده و به ظاهر او را تحت کنترل دارد. این دو شخصیت در عصری در لندن زندگی می کنند که این شهر به عنوان مرکز اصلی جادو و جادوگری شناخته می شود. جاناتان استرود در سه گانه بارتیمیوس، دنیای هیجان انگیزی را خلق کرده که تا مدت ها در ذهن علاقه مندان به کتاب های فانتزی باقی خواهد ماند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی سه گانه بارتیمیوس


ویژگی ها کتاب سه گانه بارتیمیوس

جزو لیست برترین رمان های ادبیات نوجوان

این مجموعه شامل 3 کتاب «طلسم سمرقند»، «چشم گولم» و «دروازه پتولمی» است.

مشخصات کتاب سه گانه بارتیمیوس
قطع :رقعی
نوع جلد :سلفونی
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :2003
شابک :978-964-369-750-1
تعداد صفحه :2267
سری چاپ :3
نکوداشت های کتاب سه گانه بارتیمیوس
A darkly tantalizing tale.
داستانی مهیج و تاریک.
Publishers Weekly Publishers Weekly

A must for fantasy fans.
اثری که خواندنش برای طرفداران ژانر فانتزی، ضروری است.
School Library Journal School Library Journal

A thrilling adventure.
یک ماجراجویی هیجان انگیز.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

بخش هایی از کتاب سه گانه بارتیمیوس (لذت متن)
هی، این اولین بار بود، می خواستم او را بترسانم. و این کار را هم کردم. پسر موسیاه، در میان ستاره ی پنج رأس خود که کمی کوچک تر بود و طلسم های متفاوتی داشت، در فاصله ی یک متری از ستاره ی اصلی ایستاده بود. رنگش مانند جسد سفید بود و مثل برگی خشک در بادی شدید، می لرزید. دندان هایش در آرواره های لرزانش با سر و صدا به هم می خوردند. قطره های عرق، همان طور که از پیشانی و ابروهایش می چکیدند، در هوا یخ می زدند و مانند دانه های تگرگ با سر و صدا بر کف اتاق می ریختند.

آدم کش ها نیمه شب، مانند چهار سایه ی تاریک، از روی دیوار داخل زمین های قصر پریدند. دیوار بلند و زمین سفت و سخت بود، اما صدای برخوردشان با زمین، بلندتر از صدای برخورد قطره های باران نبود. آن ها سه ثانیه همان جا بی حرکت چمباتمه زدند و هوا را بو کردند. سپس در باغ های تاریک، از میان نخل های خرما و درختان گز به سوی ساختمانی رفتند که پسر در آن خوابیده بود. یوزپلنگی که خواب بود، در زنجیر خود وول خورد. شغال ها در دشت های دوردست زوزه کشیدند. آن ها روی نوک پاهایشان راه رفتند تا هیچ ردی روی علف های خیس برجا نگذارند. رداهایشان که به دنبال شان در هوا موج می زد، سایه های آن ها را نامرتب و کشیده جلوه می داد. چه چیزی دیده می شد؟ هیچ چیز، مگر برگ هایی که در نسیم حرکت می کردند.

دست کم برنامه و تفکر ما این بود. به سوی برج پرواز کردم، با سری شبیه عقاب، بال های چرمی، و پنهان در پوشش هایم. من بدون هیچ صدایی، با پاهای برهنه، روی سنگی بزرگ فرود آمدم. منتظر شدم نگهبانان سریع آماده ی مبارزه شوند. هیچ اتفاقی نیفتاد. بخشی از طلسم اختفای خودم را انداختم و منتظر شدم نگهبانان کمی واکنش از خود نشان دهند. بعد با صدای بلند سرفه کردم. باز هم بی فایده بود.