بالزاک و خیاط کوچولوی چینی

Balzac and the Little Chinese Seamstress

مشخصات کتاب بالزاک و خیاط کوچولوی چینی
مترجم :الهه هاشمی
شابک :978-600-174-112-8
قطع :رقعی
تعداد صفحه :184
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2000
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :5 تیر

جزو لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2003 ساخته شده است.

معرفی کتاب بالزاک و خیاط کوچولوی چینی اثر دای سیجی | ایران کتاب

کتاب بالزاک و خیاط کوچولوی چینی، رمانی نوشته ی دای سیجی است که اولین بار در سال 2000 به چاپ رسید. در این داستان مسحورکننده درباره ی جادوی کتاب خواندن و شگفتی بیداری عشق در زندگی انسان، دو پسر شهریِ بداقبال به منظور بازآموزی، هنگام انقلاب فرهنگی جنجال برانگیز چین، به روستایی کوهستانی و دوردست فرستاده می شوند. این دو پسر آن جا با دختر خیاط روستا آشنا می شوند و گنجینه ای مخفی از آثار کلاسیک غربی را که به چینی ترجمه شده اند، می یابند. آن ها سعی می کنند با دختر خیاط رابطه ای برقرار کنند و به شکلی مخفیانه، شروع به خواندن این آثار ممنوعه می کنند؛ این دو پسر در طول این مسیر می آموزند که از پیرامون سخت و ظالمانه ی خود فاصله بگیرند و به دنیاهایی قدم بگذارند که هیچ وقت تصورش را هم نمی کردند.

کتاب بالزاک و خیاط کوچولوی چینی

دای سیجی
دای سیجی، زاده ی سال 1954، نویسنده و فیلمساز چینی/ فرانسوی است.سیجی در سیچوآن چین به دنیا آمد. او از همان دوران کودکی عاشق خواندن کتاب و اندیشیدن بود. سیجی برای نوشتن اولین کتاب خود از تجربیاتش در کمپ بازآموزی سیچوآن در طول انقلاب فرهنگی چین استفاده کرد. او پس از بازگشت از این کمپ، تحصیلات خود را ادامه داد و مدرک تدریس گرفت. سیجی پس از مدت کوتاهی تدریس در یکی از دبیرستان های شنجو، به دپارتمان تاریخ دانشگاه سیچوآن رفت و به مطالعه ی تاریخ هنر پرداخت.
نکوداشت های کتاب بالزاک و خیاط کوچولوی چینی
An unexpected miracle.
معجزه ای غیرمنتظره.
Los Angeles Times Book Review

A funny, touching, sly and altogether delightful novel.
رمانی بامزه، تأثیرگذار، زیرکانه و به طور کلی لذت بخش.
Washington Post Book World Washington Post Book World

Poignant, humorous, and romantic.
گزنده، طنزآمیز و عاشقانه.
New York Times New York Times

قسمت هایی از کتاب بالزاک و خیاط کوچولوی چینی (لذت متن)
کدخدای ده، که تقریبا پنجاه سال داشت، وسط اتاق، نزدیک اجاق زغالی روشنی چهارزانو نشسته بود که توی زمین کنده شده بود و ویولن مرا وارسی می کرد. در میان باروبنه ی دو «پسر شهری» - اسمی که دهاتی ها روی من و لوئو گذاشته بودند - این تنها وسیله ای بود که رنگ و رویی عجیب و غریب داشت و بوی تمدن می داد؛ چیزی که سوءظن دهاتی ها را برمی انگیخت. یکی از آن ها با چراغی نفتی نزدیک شد تا شناسایی آن وسیله آسان تر شود. کدخدا ویولون را عمودی بالا برد و مثل یک مامور گمرک دقیق که دنبال مواد مخدر می گردد، به دقت سوراخ سیاه جعبه را نگاه کرد.

او گفت که یک چیز را از بالزاک آموخته است: این که زیبایی یک زن، گنجی است که نمی شود روی آن قیمت گذاشت.

خیلی بدشانس بودیم. زمانی که خواندن را درست یاد گرفتیم، دیگر چیزی برای خواندن باقی نمانده بود.